برخلاف برخی از پارکهای منطقه که ناامنی در آن دیده میشود، جو غالب بوستان «سوسن» آرام است و همین باعث شده که افراد مختلفی از خیابانهای دوروبر به آن رفتوآمد داشته باشند و از فضای دلنشینش استفاده کنند.
قراولخانه بیش از آنکه مانند نظمیه نهادی نوین باشد، ساختاری سنتی و برخاسته از تجربههای ایرانی داشت. مأموران فعال در قراولخانهها، معمولا گزمههای کارآزمودهای بودند که علاوه بر توان جسمی و مهارتهای نظامی میتوانستند از عهده تأمین امنیت شهری بهخوبی برآیند.
در شرایطی که همه نیروهای نظامی و انتظامی تلاش میکنند مردم در امنیت و بدون نگرانی زندگی کنند، اهالی محلات نیز سعی میکنند قدردانی خود را از آنها نشان دهند و با پخت افطاری و سحری برای بسیجیان، از آنها حمایت میکنند.
مهدی صبوری تعریف میکند: دیدم بچههای گشت بسیج جلو خودروهایی را که نیاز به بازرسی دارند میگیرند و تا صبح درگیر هستند؛ خواستم برای تشویق و قدردانی از آنها کاری کنم و خودروهایشان را رایگان تعمیر کنم.
در دل این محله، همسایههایی زندگی میکنند که عمر کنارهمبودنشان از ۴۵ سال هم میگذرد؛ یعنی از سالهایی که تازه جنگ تحمیلی هشتساله شروع شده بود و همسایهها تمامقد هوای هم را داشتند. آنها با وجود مشکلات زیاد، از محلهشان مراقبت میکردند.
سرگرد غلامرضا نورزاده ۲۰ ساله بود که به استخدام ژاندارمری درآمد او بعد از بازنشستگی نیز خود را مسئول و حافظ جان آدمها و همشهریان میداند.
«اینها که پل نیستند، تونل وحشت اند! نه صبح خیلی زود و نه از عصر به بعد حاضر به تردد از روی پل نیستیم؛ هر بار نیمه جان میشویم تا به آنطرف پل برسیم.» این روایت زنی جوان از فضای پل عابر پیاده خین عرب است.
پلهای هوایی منطقه یک که در دهه ۸۰ احداث شدند، تقولق کار میکنند. میانگین عمر این پلها به هجدهسال میرسد ولی بهدلیل هزینههای سنگین تعمیر و نگهداری پلهای عابر پیاده، وضعیت نامناسبی دارند.
تکتک دستهها با قدمهای کوتاه جلوی جایگاه میآیند و هرچه به فرماندهان نزدیک میشوند، قدمها را بلندتر و محکمتر برمیدارند؛ بهطوریکه میتوان گردوغبار را زیر پایشان بهوضوح مشاهده کرد.
حمیده سادات هاشمی، خواهر شهیدان محمدحسن و احمدعلی هاشمی است که اولی در انقلاب و دومی در اه امنیت شهید شده است. او همچنین همسر حسن کاظمی است که در جنگ تحمیلی به شهادت رسید.
قلعه آبکوه انگار از همان زمان قلعه بودنش تاکنون درگیر مسائل و مشکلات فراوانی بوده است؛ ۴۰۰ سال پیش درگیر جنگ و غارت همسایگان و امروز زخم خورده ناامنی و مشکلات زیرساختی شهرنشینی.
ابراهیم عصار سالخورده، معروف به سرهنگ عصاران، رئیس پلیس سابق آگاهی استان خراسان رضوی خاطراتی از قاتل عنکبوتی مشهد دارد.
در محله خواجهربیع خبری از آدمهای خوشپوش سیگار به دست نیست و قماربازی در کف خیابان و جلوی چشم مردم اتفاق میافتد. آدمهایی هم که پای این بساط نشستهاند، خیلی عجیب و غریب نیستند.
در یک گشتزنی اطلاع دادندیک دستگاه موتور آپاچی بدون پلاک با دو سرنشین جوان که صورتهایشان را با شال پوشاندهاند، اقدام به کیفقاپی کردهاند. در همان جریان تعقیبوگریز یک تیر از طرف آنها شلیک شد و به کمر من خورد.
سرهنگ محسن باقیزاده میگوید: در حالی که خانواده داخل مغازه رفته بودند، من فردی را دیدم که مشکوک بود. او خودروهای پارک شده کنار خیابان را برانداز میکرد.
شببازار بوستان خطی بخارایی، آمدوشد مردم را بیشتر کرده است. به گفته کسبه، این بازار روشنایی و رونق بیشتری به خیابان راهنمایی آورده است.
یکی از این بانوان مشهدی فاطمه پیلتن است که نشان داده حس مادرانگی و شغل پرخطر آتشنشانی را میتوان با هم جمع بست و به دل سختیها زد. این بانوی ساکن محله سرافرازان دو فرزند دارد و از 10سال پیش به عنوان یک فعال اجتماعی در کنار شهروندان منطقه9 حضور دارد. او از سال91 در آزمونهای عملی و تئوری آتشنشانی شرکت میکند و سابقه یک دهه فعالیت به عنوان آتشنشان را دارد. شعرگفتن، نویسندگی، ورزش فوتسال و البته هیجان و ماجراجویی از دیگر علایق فاطمه است، بانویی که با آتش زندگی میکند.
کودکان کار، کودکان دورافتاده از خانه، زنان مستأصل، مادران درمانده؛ آنها که در پسزمینههای زندگیشان جز درد و رنج چیزی نیست. آنهایی که عددهای جوانیکردنشان به اندازه انگشتهای دست هم نمیشود. حالا گروهی کنار هم کمر به خدمت بستهاند تا نگذارند این حس ناامیدی دردآلود کسی را از پا بیندازد. تیرماه سال جاری بود که مجتمع پیشگیری، شناسایی و کاهش آسیبهای اجتماعی «شوق زندگی» با هدف بررسی وضعیت آسیبهای اجتماعی و حمایت از گروههای آسیبپذیر جامعه در بوستان بهار پا گرفت.
چندی است بوستانهای محدوده گلشهر پاتوق معتادان متجاهر شده و خانوادهها امکان استفاده از این مکانها را ندارند. این برنامه با هدف دعوت از خانوادههای اطراف برای حضور در بوستان و ناامن کردن فضا برای معتادان متجاهر برگزار میشود.
حدود یک ماه از زمانی که کلنگ طرح پیادهراهسازی بازار مانتوی «ایثار» به پیشنهاد و درخواست شورای اجتماعی محله به زمین نشست میگذرد؛ پروژهای که بعد از ماهها کشوقوس اداری به نتیجه رسید و برخلاف تصور با ابراز نارضایتی و مخالفت تعدادی از کسبه در همان روزهای نخست همراه شد. این نارضایتی تا جایی شدت گرفت که شهرداری منطقه پیشروی پروژه را متوقف کرد و ادامه آن را مشروط به رضایت حداکثری کسبه دانست؛ حتی اگر قرار بر این باشد که طرح تغییر کند.