زائر - صفحه 10

علی قلی‌پور، که متولد سال ۱۳۴۱ است، اولین بار در زمان حکومت صدام حسین، قاچاقی به کربلا می‌رود. داستان زیارت اولش شنیدنی است: بعد از اتمام خدمت و بازگشت از جبهه، یک نیسان باری خریدم و اسباب و اثاثیه مردم را جابه‌جا می‌کردم. روزی به پست یک عراقی خوردم که چندین سال بود در ایران زندگی می‌کرد. به من گفت: «مقداری بار دارم که می‌خواهم آن را تا مرز عراق برایم بیاورید و در قبالش پول خوبی به شما می‌دهم.» به آن شخص گفتم، پول خوب نمی‌خواهم، اگر می‌توانی من را برای زیارت امام حسین (ع) به کربلا ببر.
عبدالله خان وظیفه داشته هر روز به نیابت از شاه وقت، یعنی ناصرالدین شاه، به زیارت حرم مطهر رضوی برود و به جای شاه که در پایتخت بوده است، آستان حضرت رضا(ع) را بوسه دهد.
جمله‌ای غریب و ناآشنا برای مشهدی‌ها و زائرانی که برای سوغات به مغازه‌شان می‌روند را بزرگ، با خط‌خوش روی یک تکه مقوا نوشته و بالای سرش نصب کرده است؛ «جنس فروخته شده باکمال احترام و بارضایت پس گرفته می‌شود». جمله‌ای که با شنیده‌های ما از بسیاری کاسبان مغایرت دارد، اما اعتقاد قلبی سید عبدالکریم کاظمی و سجاد سجادیان همین است.
در آشپزخانه‌ای که به نام سرای بلور در پشت صحنه در حال توزیع ۳۰۰۰ پرس غذای روزانه بین زائران پیاده حضرت رضا (ع) هستند، انتظار دارم یکی با کت‌وشلوار روی سر خدمه بایستد و راهبری کند. اما جهت نگاه‌ها به سمت مردی می‌رود که روپوش آشپزخانه به تن دارد و در حال کشیدن برنج است. مردی که سادگی ظاهر و مهربانی چهر‌ه‌اش را وقتی بیشتر می‌فهمی که با او هم‌کلام می‌شوی. راننده وانت در سرای بلور است. هر سال اربعین راهی می‌شد تا اینکه گرانی‌ها و مخارج زندگی زورش به اشتیاق او چربید تا دیگر نتواند قدم در این راه بگذارد.
مراسم جاروکشی که اکنون به‌صورت نمادین در حریم امام هشتم، دل زائران را با خود همراه می‌کند، مراسمی کهن است و بیش از 400سال قدمت دارد و هرکس قدم به حریم یار گذاشته‌، آن را به تماشا نشسته است. جاروکشی در عهد صفوی، خدمتی مستقل محسوب می‌شد. قدیمی‌ترین سندی که به شغل جاروکشی در حرم اشاره دارد، حکم خدمت و پرداخت حقوق به جاروکش آستانه در سال 1011 هجری قمری به مقدار یک‌تومان و 6500دینار نقد و 23خروار غله است.
تنها یک اتفاق کافی است تا زندگی آدم از این‌رو به آن‌رو شود. به خودت می‌آیی و می‌بینی که سال‌هاست آدم دیگری شده‌ای و در مسیر دیگری گام برمی‌داری. «غلام‌محمد منصوریان» هم یکی از آن آدم‌هاست. یک اتفاق زندگی‌اش را تغییر داد و حالا مسیری را که طی کرده است، دوست دارد و با اشتیاق از آن صحبت می‌کند. اما پیش از آن در ابتدای گفت‌وگو از آغاز راه و اتفاق بزرگ زندگی‌اش می‌گوید.
زائری که راهی مشهد می‌شود، هیچ‌وقت تصور نمی‌کند در حیاط خانه‌مسافر یا آشپزخانه یا اتاق طبقه دوم آن قربانی ریزش چاه، سقف یا انفجار گاز شود، اما بازخوانی حوادث مکان‌های اقامتی پیرامون حرم مطهر رضوی خبر از این می‌دهد که متأسفانه خلاف این تصور، آمار رخداد چنین اتفاق‌هایی در این محدوده کم نیست. زیرا این اقامتگاه‌ها بافت قدیمی دارند و بسیاری از مالکان همین خانه‌ها بدون استانداردسازی و حتی گرفتن مجوز مسافر می‌پذیرند.
«3سالی می‌شود که کنار هم هستیم. با هم تمرین می‌کنیم، سرود می‌خوانیم، می‌خندیم، گریه می‌کنیم... حالا تبدیل به یک خانواده شده‌ایم.» این‌ها را یوسف نیکوخلق می‌گوید. مؤسس گروه سرود شمیم مهدوی. خودش از همان کودکی دستی در سرودخوانی داشته اما سال٩٧ تصمیم می‌گیرد بچه‌های خوش‌صدای محله را دور هم جمع کند. ابتدا یک گروه کوچک محلی بودند که در مساجد به مناسبت‌های مختلف برای هم‌محله‌ای‌هایشان سرود می‌خواندند. حالا اما اسم گروهشان خیلی جاها پیچیده، در سالن‌های بسیاری در شهر اجرا داشته و به هر مناسبتی خوانده‌اند.
علی پهلوان که وارد هفتمین دهه از زندگی خود شده اولین بار در ۷ سالگی کفشداری را در حرم امام حسین (ع) تجربه کرده است. خادم حرم امام رضا (ع) درباره اولین تجربه کفشداری خود در حرم امام حسین (ع) می‌گوید: پدر من خواربار فروش بود و به سفر‌های زیارتی علاقه زیادی داشت به طوری که هر سال بین ۴ تا ۶ ماه ما به عراق می‌رفتیم. اولین بار در کودکی من کفشداری را در یکی از همین سفر‌ها تجربه کردم.
اسم ماشاءالله رضایی به میان آمد، مردی که هرجا در توانش بود همراه مرادش بود تا بیاموزد و همراهی کند. رمضان زاده، پارچه فروش کاشمری، بارها و بارها در سفرهایش به مشهد او را دیده بود. او می گفت: «همه کارهای حاج آقا را در مشهد ایشان انجام می داد. خودش و خانمش در خدمت شیخ واله بودند. از نظافت منزل تا شست وشوی لباس هایشان را انجام می دادند. شاید 10 سال یا بیشتر آب خوردن را از یکی از قنات های دهات سمت فردوسی برای ایشان می آورد. خیلی ارادت داشت به حاج آقا.» این رفتارها برای ما حرف است ولی رضایی آن را زندگی کرده است!
حاج آقای واله یک مسلمان واقعی بود؛ تسلیم محض. از خودش اختیاری در برابر پروردگار حس نمی کرد. این حرف ها را من نه از باب اینکه پسرش هستم که از طرف شاگردی درباره معلمش می‌گویم. مثلا وقتی می خواست خانه‌اش را بسازد معمار گفته بود سقف خانه کوتاه است. گفته باید 20سانت دیگر این سقف برود بالا. او گفته بود نه. همین جوری درست کنید. به معمار گفته بود من با این کار به اندازه 20سانت جلوی آفتاب همسایه را می گیرم. هرکاری کردند نتوانستند او را راضی کنند. زمانی که می خواستند قیر گرم کنند می گفتند توی حیاط نه، همسایه ها آزار می بینند، بروید توی زیرزمین.
ما مشهدی‌ها به عنوان شهروندانی که از خوان نعمت وجود امام رضا(ع) بهره مادی و معنوی می‌بریم، باید به زائران و میهمانان ولی نعمتمان امام رضا(ع) خدمت کنیم. من چون به این گفته اعتقاد دارم، از همان دوران کودکی با حضور در موکب‌ها و ایستگاه‌های استقبال از زائر که در مسیر ورودی جاده مشهد به چناران بود به زائران خدمت کرده‌ام و حتی اگر در بین راه با زائری برخورد می‌کردم که خودروش خراب شده یا دچار کم‌پولی شده بود، کمک و راهنمایی‌اش کرده‌ام.
وکیل‌آباد، محله‌ای قدیمی با بافت سنتی است. افراد بومی این محله به طور سنتی شغلی را که پدرانشان داشته‌اند ادامه می‌داده‌اند. خادمی مسجد محله یکی از این شغل‌هاست که دارای اهمیت و قداست خاصی بوده است. خانواده جاویدی، از خانواده‌های قدیمی محله وکیل‌آباد هستند که سه نسل خادمی مسجد محله را برعهده داشته‌اند.
خدام حرم به چهار گروه رسمی موروثی، رسمی، افتخاری و تشرفی تقسیم می‌شوند. اگر در حکم رسمی کسی کلمه موروثی قید شده باشد، نسل آن شخص هم خادم می‌شود و البته ابتدا به پسر ارشد خانواده می‌رسد. صاحبان این نوع حکم‌ها کسانی هستند که جد یا پدر جد آن‌ها در سال‌های بسیار دور خدمات ارزشمندی برای دین اسلام انجام داده‌اند یا هدیه بسیار بزرگی مانند ملک و زمین وقف حضرت رضا(ع) کرده‌اند یا اینکه از علمای بزرگ بوده‌اند. حکم این خادمان پس از مرگشان به پسر بزرگ آن‌ها می‌رسد. خادمان رسمی دارای دو قبر در حرم هستند. فرق خادمان رسمی موروثی و غیرموروثی در این است که حکم خادم غیرموروثی پس از مرگش به شخص دیگری منتقل نمی‌شود. خادم افتخاری هم صاحب یک قبر در حرم است و پس از مرگش، حکم وی اعتباری ندارد.
شاید باورش سخت باشد، اما افرادی در شهر مشهد و در همسایگی حضرت رضا(ع) زندگی می‌کنند که سال‌هاست گنبد و بارگاه منور امام مهربانی‌ها را فقط در قاب تلویزیون دیده‌اند. هیچ‌وقت فکرش را هم نمی‌کردند که در شهر امام رضا(ع) زندگی کنند، اما توفیق زیارت نصیبشان نشود. آن‌ها در گوشه‌ای از همین شهر آرزوی دخیل‌شدن به پنجره فولاد را دارند.14سالی می‌شود که آستان قدس رضوی در قالب طرحی به نام «معین‌الضعفا»، سالمندان و معلولانی را که به‌دلیل وضعیت خاصشان توفیق زیارت پیدا نمی‌کنند، به پابوسی حضرت ثامن‌الحجج(ع) می‌آورد.
ایستگاه شهدای طرق از سال 1379به همت مردم شهرک طرق برپا شد و در طول سال درهایش به روی زائران گشوده است. هر سال در ایام دهه آخر صفر حدود 20 هزار زائر پیاده به این ایستگاه قدم می‌گذاشتند و از خدماتی همچون ماساژ، بهداری، غذای گرم، آب گرم، حمام، مکان استراحت، خیاطی، واکس و ... بهره می‌بردند.
سال‌های اولی که من برای خدمت در اداره فرش حرم مطهر مشغول شدم، صحن‌ها را با موکت پانزده‌متری مفروش می‌کردیم. الان صحن‌ها افزایش یافته و کار بیشتر شده است، خدمه‌های فرش به 3شیفت هشت‌ساعته تقسیم شده‌اند. نیمه دوم دهه70 بود که با قالی صحن‌ها را مفروش می‌کردیم.
خیابان سرخس یکی از خیابان‌های قدیمی و هویتی مشهد است. این خیابان مرز منطقه5و6 قرار گرفته و از پنجراه پایین خیابان به صورت اُریب جدا می‌شود و خودش را تا چهارراه قهوه‌خانه عرب می‌رساند. پیرمردهای با تجربه‌ای در این خیابان به چشم می‌خورند که هر کدام در حُجره زهوار در رفته‌ای شغلی را سر پا نگه داشته‌اند و لقمه نان حلالی را در می‌آورند. اگر نام این خیابان به گوشتان خورده و اطلاعی از مشاغل این خیابان ندارید؛ این گزارش را از دست ندهید.
کلنگ‌زنی ایستگاه استقبال از زائر غرب مشهد در آستانه سال 1400 و هم‌زمان با مبعث حضرت رسول(ص) با حضور مسئولان شهری و استانی رقم خورد.