جوان - صفحه 7

نیلا غفوری هم استادکار خیاطی است و هم در مسیر گویندگی، صداپیشگی و مجریگری قدم گذاشته است. صحبت که می‌کند تصور می‌کنید پیچ رادیو باز است و مجری شما را مخاطب قرار داده است. این هنرمند خوش‌ذوق و جوان ساکن محله امیرالمؤمنین(ع) پای ثابت بیشتر برنامه‌های گروهی محله است و یکجا نمی‌نشیند. او اکنون رابط بهداشت محله است و با اینکه مهاجر افغانستانی است، به نوعی عضو افتخاری شورای اجتماعی محله نیز هست.
روحانی پرتلاش محله شهید قربانی در مدت 15سال که نقش امام‌جماعت مسجد حضرت زینب(س) را دارد، با همکاری جوانان این محله به این مرکز مذهبی شور و حال خاصی داده و با بسیجی‌کردن نمازگزاران و خیران، گام‌های مؤثری برای کاستن از مشکلات اقتصادی و فرهنگی محله برداشته است. ارتباط صمیمی حجت‌الاسلام علی‌اکبر جعفری با نمازگزاران و اهالی محله شهیدقربانی به شکلی است که حتی از وقتی محل سکونتش را تغییر داده است، باز هم بدون هیچ چشمداشتی، مسافت طولانی را فقط به عشق جوانان و نمازگزاران مسجدی برای اقامه نماز طی می‌کند.
فوتبال را از کوچه‌پس‌کوچه‌های محله وحید شروع کرد. یک توپ پلاستیکی و چند پسربچه که خودشان را در قامت قهرمان کارتون فوتبالیست‌ها فرض می‌کردند و وقت و بی‌وقت در زمینی خاکی پا به توپ می‌شدند. مهم، دویدن بود و شوت به سمت دروازه و گل. می‌دانستند که این رؤیا غیرممکن نیست. زیرا خداداد عزیزی، رضا عنایتی و حسن طیبی از همین کوچه‌ها به اوج قله‌های فوتبال رسیده‌اند. همین است که سعید نوذری‌‌جویباری می‌تواند قهرمان بعدی باشد؛ جوان ۲۲ساله محله وحید که رسیدن به اوج فوتبال و پشت‌سرگذاشتن همه موانع سر راه، برایش آرزو نیست، بلکه هدف قطعی و حتمی است.
مسجدالرضا(ع) از آن مسجدهای قدیمی و معروف محله است که بسیاری از اهالی نشانش را می‌دانند. یک مسجد ساده و کوچک در خیابان چمن و محله کارمندان اول که سابقه‌ای طولانی دارد. این مسجد که با کمک اهالی ساخته شده است، سال55 پایگاه انقلاب اسلامی و در سال‌های جنگ هم پایگاه اعزام جوانان به جبهه می‌شود. ١٨شهید محله، شهدایی هستند که از همین مسجد به مناطق جنگی اعزام شده‌اند و تصاویرشان روی در و دیوار مسجد به چشم می‌خورد. از دیگر فعالیت‌های منتسب به مسجد می‌توان به اقدامات خیرخواهانه خیریه محبان‌الرضا(ع) در آن اشاره کرد.
«مجید حق‌بین» متولد سال ٤٨ از ساکنان قدیمی محله امیرآباد است که کلی کار فرهنگی در رزومه‌اش دارد و همین فعالیت‌ها بهانه گفت‌وگوی ما با او می‌شود. فعالیت‌هایی که به گفته خودش، همه با مشارکت مسجدی‌های محله بوده و حاصل کار گروهی ساکنان دغدغه‌مند امیرآباد. او مسجد پنج‌تن آل عبا در محله امیرآباد را قلب تپنده محله می‌داند. مسجدی که تنها محلی برای برگزاری نماز نیست؛ که بستر و پایگاه مشارکت مردم برای ارتقای محله شده است. مکانی که در آن همیشه به روی اهالی باز است و از مردم خالی نمی‌شود.
جنبش رحیل، سال 1396 از سوی فعالان فرهنگی برای جبران جای خالی مسئولان دغدغه‌مند در محله خواجه‌ربیع شکل‌گرفته و برکات فراوانی داشته است.ناصر مرادیان و دوستانش با راه‌اندازی «جنبش رحیل» در محله خواجه ربیع، فارغ از همه بازی‌های سیاسی آستین همت بالا زده و با تمام وجود برای رفع مشکلات و مسائل محله، مجاهدت می‌کنند.
مریم نایب رزمگاهی هنرمند 32ساله در این سال ‌ها آثار فاخری در زمینه طبیعت و حیات وحش به تصویر کشیده که بازخورد جهانی فوق‌العاده‌ای داشته است. تصویر نقاشی او با نام «ببر در آب» در محافل هنری جهان و همچنین بین حامیان حیات وحش سراسر دنیا دست به دست چرخیده و تحسین اهل فن را به دنبال داشته است.هدف این هنرمند محله کارمندان‌اول که دغدغه حفاظت از محیط زیست دارد این است که با پنجه‌های هنرمند و تفکر خلاق و سبک هایپر رئالش زیبایی مخلوقات خداوند را روی بوم نقاشی نشان دهد نه با تاکسی‌درمی آن‌ها.
نرگس واعظی بیست ساله ساکن محله امیر المؤمنین (ع) است. او ۲ مدال طلای جهانی، چندین مدال کشوری و کلی مدال‌های رنگارنگ دیگر دارد. کسی که از ابتدا تا امروز در دو میدان مبارزه کرده است. میدان مسابقات تکواندو و میدان زندگی. در هر دو پیروز است و مدال طلای خود را با عملی کردن شعار «من می‌توانم» بر گردن آویخته است.
بیشتر خانواده‌های مشهدی یک خاطره مشترک از حرم امام رضا (ع) دارند و آن مربوط به آغاز زندگی مشترکشان است. بسیاری از خانواده‌ها با وجود گذشت سال‌ها از شروع زندگی مشترکشان، همچنان هر باری که به حرم می‌روند با یکدیگر یاد آن روز را گرامی می‌دارند و خاطرات برایشان تکرار می‌شود. فاطمه و جواد نوروزی، زوج جوان محله عنصری، هستند که سال ۹۳ با حضور در بارگاه منور رضوی زندگی مشترک خود را آغاز کردند. خانواده نوروزی خاطره جالبی از شروع زندگی مشترک خود در حرم دارند که آن را برای ما بازگو می‌کنند. 
فقط 3سال است به طراحی آرم و لوگو روی آورده است اما در این مدت با خلاقیت و توانایی‌ای که در طراحی از خود نشان داده، در بین طراحان هم سن و سالش برای خودش جایی پیدا کرده به‌طوری که دوستان و اطرافیانش از سید علیرضا رئیس الساداتی می‌خواهند برای کسب و کارشان آرمی طراحی کند که در خاطر دیگران ماندگار شود. این دانش‌آموز سابق دبیرستان فردوسی و ساکن محله امام خمینی(ره) توانسته با هنر خود مقام‌های بسیاری را به دست بیاورد.
مجتبی امیدوار به این باور رسیده است که هر قدمی برای خوب‌کردن حال دیگران، ارزش است و ثواب دارد و برای اینکه سوءتعبیر نشود، بلافاصله توضیح می‌دهد: اصلا منظورم این نیست که از ساخت مسجد و حسینیه غافل باشیم. همه این‌ها ارزشمند است، اما من فکر می‌کنم احداث یا حتی اجاره یک سالن ورزشی هم می‌تواند مهم و ارزشمند باشد؛ آن هم در محدوده‌هایی که خیلی از خانواده‌ها وضعیت اقتصادی مناسبی ندارند و درگیر اعتیاد هستند.
بهار سادات حسینی، هنرمند جوان محله هاشمیه می‌گوید: دنیای هنر چالش‌هایی دارد که مسلما با ورود به این فضا با آن‌ها روبه‌رو می‌شویم. ولی یک هنرمند در زندگی حرفه‌ایش که با کلیت زندگی‌ او در یک پیوند همیشگی وگسست ناپذیراست، یاد می‌گیرد و می‌داند که هر چالش، اتفاقی است برای تلاش بیشتر. برای من سخت‌ترین چالش کار آنجاییست که بخواهی کارت را خیلی توضیح بدهی تا طرف مقابل متوجه ارزش کارت بشود.
مسیر زندگی زهرا از روزی که در یک بازدید دانشجویی به معراج شهدا رفت تغییر بزرگی کرد. او در آن روزها علاوه بر پایان‌نامه درگیری فکری دیگری هم داشت و باید به اصرار خانواده‌اش یک تصمیم جدی برای زندگی‌اش می‌گرفت. چند خواستگار پیگیر داشت و از طرفی خانواده‌اش هم سخت‌گیر بودند. او دوست داشت همسر آینده‌اش در وهله اول با او هم‌عقیده باشد ولی مادرش اصرار داشت درباره چند تا از خواستگارانش بیشتر فکر کند. آن روز که به معراج رفت، محمود جنگی از کارکنان آنجا روایت‌های کوتاهی از زندگی تعدادی از شهیدان برایشان بازگو کرد. یک کتاب هم به آن‌ها داد به نام «دریا دریا ستاره» . این کتاب زندگی‌نامه شهید محمدحسین بصیر بود.
بوکسوری در رینگ مسابقات موفق است که هوشیار باشد وگرنه مشت زدن را هرکسی یاد دارد و اگر از بوکسورهای موفق امتحان هوش بگیرید خواهید دید که همگی افرادی دارای هوش بالا هستند و در مراحل زندگی از دیدن ضربه نمی‌ترسند و با هوشیاری به قلب مشکلات می‌زنند. این‌ها نتایج کمی نیست و شاید کمتر ورزشی چنین نتایجی داشته باشد.
عیسی داداش‌بیگی شوکه از ماجرایی است که سروتهش را جمع کنی، یک‌ماه بیشتر طول نمی‌کشد. حق دارد که حالا نخواهد حرف بزند. برادر جوانش تا چندساعت دیگر زیر تیغ جراحی می‌رود تا اعضای بدنش را اهدا کند به کسانی که نیاز دارند. قبول داریم حالا وقت مصاحبه و گفتگو نیست. عیسی بعد از صحبت‌های دکتر خالقی، مسئول واحد فراهم‌آوری اعضای پیوندی دانشگاه علوم‌پزشکی مشهد، هنوز در شوک است؛ اینکه ابراهیم مرگ مغزی شده است و امکان بازگشتش به دنیا نیست. اولش فکر می‌کند کابوس وحشتناکی است که می‌تواند از شر آن نجات پیدا کند، اما رفتن زودهنگام ابراهیم، برگ دیگری از واقعیت دنیاست که باید با آن کنار بیاید.
حاج آقای واله یک مسلمان واقعی بود؛ تسلیم محض. از خودش اختیاری در برابر پروردگار حس نمی کرد. این حرف ها را من نه از باب اینکه پسرش هستم که از طرف شاگردی درباره معلمش می‌گویم. مثلا وقتی می خواست خانه‌اش را بسازد معمار گفته بود سقف خانه کوتاه است. گفته باید 20سانت دیگر این سقف برود بالا. او گفته بود نه. همین جوری درست کنید. به معمار گفته بود من با این کار به اندازه 20سانت جلوی آفتاب همسایه را می گیرم. هرکاری کردند نتوانستند او را راضی کنند. زمانی که می خواستند قیر گرم کنند می گفتند توی حیاط نه، همسایه ها آزار می بینند، بروید توی زیرزمین.
از کودکی مچ پسرهای فامیل و همکلاسی‌هایش را به زمین می‌چسباند. خواباندن مچ دست رقبا باعث شد او به این رشته ورزشی علاقه‌مند شود و از دوران نوجوانی به فکر فعالیت در این رشته ورزشی باشد. اگر چه فکرش را هم نمی‌کرد یک روز با خواباندن مچ دست دیگران مدال طلای قهرمانی کشور را روی گردنش ببیند. این داستان یاسر صفرپور جوان 17ساله محله پروین اعتصامی است که تنها در مدت 3ماه آموزش و رقابت، 3مدال طلا را در مسابقات مچ‌اندازی شهرستان کلات، استان خراسان رضوی و قهرمانی کشور از آن خود کرده است.
کلاس اول و دوم همه نقاشی‌هایش با مداد گلی و سیاه بود. سال سوم یکی از نقاشی‌های درس‌های کتاب فارسی را عینا مثل خودش کشید. هیچ مویی نمی‌زد. خانواده که دیدند تعجب کردند و معلم هم برایش خیلی جالب بود که چطور بدون هیچ کم و کاستی نقاشی کتاب را کشیده است. تمام آن 3سال دلش مداد رنگی می‌خواست؛ «یک روز یک برگه کوچک آماده کردم و در 4 کنج آن نوشتم مداد رنگی و آن را توی جیب بابا گذاشتم. بابا پیش از رفتن سر کار برگه را دیده بود و پولی اندازه یک جعبه 6 رنگه مداد رنگی با همان کاغذ گذاشته بود زیر بالشم. صبح که بیدار شدم انگار رنگ دنیا برایم رنگین‌کمانی شده بود».
محمود، بودنش نعمت بود، نبودنش هم نعمت بود. در سال های بودنش تا پای جان برای مقابله با سوداگران مرگ پای کار بود و نبودنش هم انگیزه شد برای بهبود برادر از زخم اعتیاد و شروع دوباره روزگار پاکی. قرار است روایت محمود را از زبان برادرش بشنویم، از کارها و زندگی محمود و از زندگی جدید علی اصغر که شهادت برادر، زیر و رویش کرد و او را از نیستی به زندگی بازگرداند.
بهمن سال 1398 نخستین رویداد تولید محتوای دیجیتال در سطح استانی برگزار و تیم ناحیه بسیج میثم در میان شرکت‌کنندگان شهر‌های خراسان‌رضوی اول شد. تیمی سه‌نفره متشکل از ۳ جوان منطقه 4 که تنها موضوعی‌که آن‌ها را کنار هم قرار داد، دغدغه نوجوانان و جوانان این مرزوبوم بود. کسب مقام سومی کشوری در دومین مرحله برگزاری این رویداد، بهانه‌ای بود تا به سراغ این ۳ نفر برویم. سیدجواد حسینی، محمدرضا کوهستانی و مهدی آذری که وجه اشتراکشان علاقه‌مندی به طراحی و تولید بازی‌های رایانه‌ای با محتوای مفهومی‌ارزشی است.