مشهد قدیم - صفحه 42

اصغری متولد 1382است. او از پدرش که خود در نوجوانی و جوانی دونده بوده عشق به این رشته ورزشی را به ارث برده، دویدن‌های او از بوستان‌ها و معابر، امروز به پیست‌های دوومیدانی رسیده است. دونده محله سیدی درباره ورودش به دنیای ورزش تعریف می‌کند: «آغاز افتخارات من از دبستان همت در سال93 بود. در تیم‌های ورزشی مدرسه حضور داشتم و در سطح ناحیه2 آموزش و پرورش عناوین زیادی کسب کردم که باعث علاقه‌مندی بیشترم به ورزش و رشته دوومیدانی شد.»
«وقتی در مقابل پدرم و مادرم نشستم و گفتم قصد داریم مراسم ازدواجمان را در مسجد محله برگزار کنیم با چهره متعجب مادر و ابروهای در هم کشیده پدر روبه‌رو شدم. صدای پدرم جدی شد و گفت: «حرفت را دوباره تکرار کن!» من هم مصمم‌تر از قبل گفتم «من و عاطفه قصد داریم مراسم ازدواجمان را در مسجد پنج‌تن بگیریم، البته رضایت شما برایمان مهم است.»حامد با تعریف این صحنه می‌گوید پدر و مادرش پس از گفت‌وگوی بسیار با او، حرفش را خیلی جدی نگرفتند و با این تصور که خانواده همسرش مخالفت خواهند کرد، به او گفتند: «نظر خانواده همسرت مهم است.»
هر شب به استثنای روزهای بارندگی چراغ این بازار در ساعت 21 روشن و ساعت 1 بامداد خاموش می‌شود. اجناسی که در غرفه‌های این بازار عرضه می‌شود اغلب از کارگاه‌های تولیدی شهرمان تهیه می‌شود و شامل اقلامی همچون پوشاک، کفش، زیور آلات، اسباب بازی، دکوری و ... هستند. تا پیش از شیوع کرونا تعداد غرفه‌ها در این بازار به 100می‌رسید، اما حالا به دلیل رعایت شیوه‌نامه‌های بهداشتی و ایجاد فاصله بین غرفه‌ها این تعداد به 72 غرفه کاهش پیدا کرده است.
در روزهایی که کمتر همسایه‌ها از حال و روز هم با خبر هستند اهالی خیابان صبا با بلند شدن طنین نام سیدالشهدا (ع) و نام شهید عرفانیان، به بیرون از منازل خود آمدند تا در مراسم گرامی‌داشت همسایه شهید خود شرکت کنند و جای خالی پدر و مادر مرحوم او را پر کنند.
این متن جزیره خاطرات علی سروی بازنشسته دانشگاه علوم پزشکی مشهد است که همه عمر خدمتش را در بیمارستان شهید کامیاب پرستار بوده است. او کارش را به صورت رسمی از سال 62 شروع کرده و سال 91بازنشسته شده است. از روز اول جنگ که به عنوان رزمنده به جبهه می‌رود تا روزی که به عنوان کادر درمان به جبهه اعزام می‌شود، خاطراتش شنیدنی است. سروی از سال 62 تا پایان جنگ پرستار مجروحان جنگی است.
نزاع‌ها و جر و بحث‌های رانندگان با یکدیگر هم در طول سال انگار تمامی ندارد. بارها خودروهای بی‌احتیاط به یکدیگر برخورد کرده و بعد هم خواسته‌اند مسئله را با فریاد حل کنند. مسئله تصادف‌های این تقاطع که از چند سو ورودی و خروجی دارد به یکی از مسائل این محدوده بدل شده و حالا ما به سراغ کشف راه‌حلش می‌رویم تا بدانیم چه باید کرد؟
از محله عیدگاه که روزگاری دروازه‌هایش به روی تجار راه ابریشم باز بود و کاروان‌سراهای آن بسیار پررونق بودند و از ٨ آب‌انبار، ٢مدرسه، ١٦مسجد، ١٧تکیه، ٩کاروان‌سرا و تیمچه، ٧حمام، ٢٨کارخانه شعربافی و ١٤باغ، حالا یک راسته خیابان باقی مانده است و چند یادگار مخروبه. از قدیمی‌های عیدگاه فقط بامشکی، عابدیان و جلالیان هنوز هم در محل هستند.
حاج‌محمود قنادطوسی به‌واسطه شغل پدرش سر از شیرینی و شکلات درآورد، در جوانی‌ خودش یک‌پا قناد شد و تا آخرین لحظه عمرش قنادی‌اش را اداره کرد. حاج‌محمود در سال‌های فعالیتش خدمات بسیار ارزنده‌ای انجام داد. یکی از این خدمات ابداع شیرینی «عسلی مربایی» در کشور بود. این پیشکسوت قنادان مشهد در دوم تیرماه 1400خورشیدی در 94سالگی درگذشت.
در گذشته نه‌چندان‌دور، بیشتر کسانی که این دیگ‌های سنگی یا هرکاره را می‌ساختند، اهل نوغان بودند. کارگرها با بیل و کلنگ به‌سختی سنگ‌های کوهسنگی را استخراج می‌کردند و آن‌ها را به کارگاه‌های سنگ‌تراشی و هرکاره‌سازی در نوغان می‌آوردند. شاید الان دیگر خبری از این کارگاه‌های تولیدی نباشد، اما هنوز هم مغازه‌های صنایع‌دستی در محله نوغان قرار دارند که دیگ‌های سنگی را به زائر و مجاور می‌فروشند
اولین فرعی کوچه عباسقلی خان که از یک طرف به عیدگاه و از طرف دیگر به محله پایین خیابان می‌رسد خیابانی به نام عسکریه است. کوچه‌ای که می‌توان از آن به عنوان معبری تاریخی یاد کرد. معبری که خانه‌هایی قدیمی همچون خانه تاریخی کرمانی‌ و خانه تاریخی ناظران و همچنین حسینیه تاریخی قنادها و تکیه یزدی‌ها درآن واقع شده است.
ساعت 2:26 بعدازظهر روز دوشنبه 30 خرداد 1373 یک کیف‌دستی حاوی 5کیلوگرم تی‌ان‌تی درست در بالای سر حضرت و کنار یکی از ستون‌های اصلی زیر گنبد منفجر شد. حساب و کتاب‌های متخصصان نشان می‌داد که این مقدار ماده منفجره آن هم در نزدیکی ستونی که بار گنبد را به دوش می‌کشد، باید آن را کاملا متلاشی کند که به قول همان متخصص‌ها و خادمان حرم، معجزه رخ داده بود و منافقین به هدفشان که تخریب گنبد طلایی و حرم بود، نرسیدند.
خیابان یاران یکی از معابر قدیمی در محله 17شهریور است که قدمت سکونت اولین خانواده‌ها در آن به بیش از 60سال بازمی‌گردد. این معبر از خیابان عنصری شرقی آغاز و در تقاطع شهید سالم خاتمه پیدا می‌کند.
«برای سلامتی خودت ماسک بزن.» این درخواستی است که کاسب قدیمی خیابان حمیدیه از اسفند 1398 هر روز -به‌ویژه پس از ابتلایش به بیماری کرونا- از شهروندان محله امام خمینی(ره) دارد. برگه‌هایی که پشت شیشه‌ها و داخل مغازه نصب شده است حواس ما را به خودش جلب کرد و به‌سراغش رفتیم.
در این روزهایی که هنوز در حال دست و پنجه نرم‌کردن با کرونا هستیم، برخلاف تصورمان بازار رضا خیلی شلوغ است و شور و حال عجیبی در آن موج می‌زند. انگار همه به دنبال خریدن سوغات هستند. برخی قیمت می‌گیرند و برای خرید می‌مانند و برخی هم فقط قیمت می‌پرسند و گذر می‌کنند. وضعیت تسبیح‌فروشان فرق می‌کند، تنوع رنگ و شکل تسبیح‌ها و قیمت ارزان برخی از آن‌ سبب می‌شود تا مشتریانش حداقل تعدادی تسبیح بخرند و دست خالی نروند.
جنجال حوزه کار رسانه است که روی پرونده‌ها و افراد اسم می‌گذارند تا مخاطبینشان را بیشتر کنند؛ ولی در حوزه کار جنایی حتی کوچک‌ترین موضوع، بزرگ‌ترین است. پرونده‌های تجاوز به عنف در اجتماع بسیار حساس هستند. یادم هست زمان خدمتم 3جوان با یک خودرو پیکان دختران جوان را سوار و به آن‌ها تجاوز می‌کردند. حداقل 7 تجاوز سریالی اتفاق افتاد تا زمانی که این افراد با هوشیاری یکی از قربانیان دستگیر و اعدام شدند.
شهروندان خیابان سبحان 28 در محله خلج خواستار یک طرفه شدن این معبر محلی شدند تا دیگر شاهد نزاع و درگیری بین رانندگان خودروها نباشند که از دو سمت خیابان سبحان و شهید ناظر با یکدیگر رو‌به‌رو می‌شوند. چرا که به دلیل پارک خودرو در دو سمت خیابان و نبود فضای عبور برای دو خودرو، برخی از رانندگان به جای گذشت و رفتن به عقب با یکدیگر به نزاع می‌پردازند
خانه 2 شهید در خیابان یاران، نگین محله است که بر پیشانی یاران 23 خوش نشسته است. 2شهید حسن و حسین غفوریان در 29 مهر 1363 و24 فروردین 1362 در دفاع از میهن به شهادت می‌رسند تا 2 پسر بزرگ‌تر خانه خیلی زودتر از پدر و مادرشان ترک دنیا کنند و رخت آخرت بپوشند. پدر به یادبود پسرها روضه‌ای را بعد از شهادتشان در ماه صفر برپا می‌کند که سال‌ها پس از وفات خودش هم ادامه‌ می‌یابد.
عباس آقا سال 1344 در خیابان شوش مشهد متولد شد. او هم مانند بسیاری از هم‌سن و سالانش در آن دوران منتظر بود تا به سن قانونی برای اعزام به جبهه برسد، آخر او در زمان پیروزی انقلاب اسلامی، 14سال بیشتر نداشت ولی حال و هوای معنوی محله و تأسیس پایگاه بسیج شهید محمد منتظری توسط مرحوم حاج آقا پورحسینیان سبب شد مشتاق رفتن به جبهه باشد، هر چه تلاش کرد زودتر از موعد مقرر به جبهه برود فایده‌ای نداشت و در نهایت منتظر رسیدن وقت موعود ماند.
خیابان پنجتن45 به نام شهیدبوکانی معروف است و جزو خیابان‌های پررفت‌وآمد و شلوغ. بوستان بزرگ «ارم» و فرهنگ‌سرای «انقلاب» 2ظرفیت مهم هستند و به کار خیلی از ساکنان این محدوده می‌آیند.
این سرنوشت مرد 42ساله‌ای از شهرک مهرگان است که با ابتلا به کرونا دچار عارضه خون‌ریزی داخلی شد و سوم خرداد امسال روی تخت بیمارستان امام‌حسین(ع) با 80درصد درگیری ریه جان باخت. این گزارش حکایت حرف‌های علیرضا، پسر بزرگ مرحوم علی بصیری، است که در هجده‌سالگی باید حامی برادر سیزده‌ساله‌اش باشد، درحالی‌که خودش هنوز به حمایت پدر نیاز دارد.