مشهد قدیم - صفحه 28

حرفه‌ای که در تقویم ایرانی با میلاد حضرت زینب(س)، صبور دردآشنای دشت کربلا گره خورده است. این شغل در مشهد نیز از قرن‌ها پیش، به واسطه وجود دارالشفا که نخستین و قدیمی‌ترین بیمارستان شهر بوده است، رواج می‌یابد تا هر که به امید مداوا به این‌سو می‌آید، نا‌امید باز نگردد. به همین مناسبت هم در سطرهای پیش‌رو از نخستین‌های پرستاری در شهرمان گفتیم. نخستین‌هایی که باید نشانه‌هایش را در حرم مطهر رضوی سراغ گرفت.
هم زمان با ساخت خیابان فلکه در اطراف حرم در سال ۱۳۰۷ خورشیدی، احداث خیابان دیگری هم در میانه بالاخیابان کلید می خورد. خیابانی که برخلاف دیگر خیابان ها، متولی ساخت آن آستان قدس رضوی است. ساخت این خیابان در اراضی باغ تولیت (چهارراه شهدای فعلی) شروع می شود تا این محدوده را به چهارباغ، گنبدسبز و اراضی جنوبی مشهد متصل کند.
کوچه مولوی شمالی در محله صاحب‌الزمان(عج) واقع شده است. سکونت «عبدالحمید مولوی» باستان‌شناس و خراسان‌شناس بنام در این کوچه باعث شده است نامش روی پلاک آن ثبت شود. مولوی شمالی از یک‌سو به خیابان سناباد و از سوی دیگر به خیابان صاحب‌الزمان(عج) منتهی می‌شود. به گفته قدیمی‌ها تا 60سال قبل کوچه مولوی سرتاسر زمین‌های باغی بوده است که به‌مرور مردم در آن ساکن شدند. آب نهر گناباد در زمین‌های باغی این محدوده روان بوده است. صنعت برق بعد از دهه40 به این کوچه آمد و کم‌کم آبادانی در آن شکل گرفت.
سید علی عسکری پیرمردی که شش دهه از عمر هشتادودو ساله‌‌اش با دوخت‌ودوز عجین بوده و اگر چشمانش یاری کند، هنوز قصد بازنشستگی ندارد.سید مثل خیلی آدم‌های هم‌نسلش از درس و مدرسه دلزده بود و خاطره خوشی از معلم، ناظم و ترکه‌های انار ‌نداشت. این می‌شود که سوم دبستان کتاب و دفتر را می‌بوسد. شاگرد این حجره و آن حجره می‌شود تا اینکه بالأخره در ده، یازده‌سالگی‌ در ‌مغازه پیراهن‌دوزی «حسین ماه» در خیابان خسروی کنار مسجد بناها پاگیر می‌شود. می‌گوید: نوجوان بودم که مرحوم پدرم من را مغازه اوستا خیاط ماهری در خیابان کج گذاشت. آن‌زمان به خیابان خسروی خیابان کج می‌گفتند.
شیخ هادی راثی در 94سالگی(1373) در حالی از دنیا رفت که 78سال از عمرش را به فروش کتاب گذراند. همین است که او را یکی از کتاب فروشان باسابقه  و قدیمی مشهد در قرن چهاردهم می دانند که مهارت بسیاری هم در کتاب شناسی داشته است. او که 30سال پیش در ضلع قبله باغ نادری روی کرسیچه ای می نشست و کتاب هایش را مقابلش می گستراند، هنرش این بود کتاب های نایاب را که بیشتر دانشجویان و طلاب دنبالش بودند برایشان تهیه کند.
فقط یک هفته از تاج گذاری آخرین شاه قاجار در 29تیر سال 1293خورشیدی گذشته بود که جنگ جهانی اول در اروپا شروع شد و سایه سنگین آن آسمان ایران را با وجود اعلام بی طرفی، سنگین کرد.
علی آقا هنوز از لوازم پدرش استفاده می‌کند. آن‌طور که می‌گوید فقط چسب‌ها صنعتی شده و به جای مالیدن آن با انگشت به لبه‌های کتاب از قلم‌مو استفاده می‌کند، وگرنه هنوز به شیوه پدرش کار می‌کند؛ «صحافی به روش من و پدرم دیگر دوره‌اش تمام شده است. حالا به‌حساب دستگاه جای کار با دست را گرفته است. کتاب را می‌گذارند توی دستگاه و صحافی‌شده‌اش را تحویل می‌گیرند.»
احمد ماهوان اواخر دهه‌ ۶۰ برای نخستین بار در خود مشهد نقشه‌هایی از شهر تهیه می‌کند.
جمع‌آوری تاریخ شفاهی شهر مشهد در طول 25سال یکی از اتفاقات خوبی است که زیر پوست این شهر اتفاق افتاده است و شاید کمترکسی از آن خبر داشته باشد. جمع‌آوری تاریخ شفاهی مشهد در اسفند1376 آغاز شد و بخش تاریخ شفاهی آستان قدس رضوی در طول سال‌ها این امر مهم را به انجام رساند تا با گردآوری 23هزار ساعت مصاحبه، روایتگر تاریخ مردم این شهر باشد.
در این مسیرِ هزاراتفاق، همیشه مأمن و سرپناهی باید می‌بوده است تا غبار خستگی راه از سر شانه‌هاشان بتکاند و تاول پاهای به خاشاک نشسته‌شان را التیام دهد. این رسم میهمان‌نوازی بوده است خاصه آنکه میهمان عزم مشهد کرده باشد. همین امر هم عامل و اسبابی بوده است برای ساخت کاروان‌سراهایی که حالا دیگر کمتر نشانی از آن‌ها باقی است.
روزنامه «ادب» نخستین و تنها روزنامه مشهد پیش از مشروطه است که از سوی ادیب الممالک فراهانی در 4رمضان 1318هجری قمری(1279خورشیدی) منتشر می شود.
«جنت» یکی از پیاده‌راه‌های باقی مانده از مشهد قدیم است که در دل یک بافت تاریخی شکل گرفته است. بیشتر مردم خاطرات بسیاری از بازار پررونق آن دارند. این پیاده‌راه تاریخی با وجود خانه‌های قدیمی و فرهنگ‌سرای بهشت به‌عنوان یکی از خیابان‌های هویتی محسوب می‌شود که گوشه‌ای از تاریخ شهرمان را به نمایش گذاشته است.
«حاج خلیل ثانوی گروسی»، چند ماه دیگر، نود سالش می شود. حاجی حالا قنادی‌اش را سپرده به دو پسرش. خودش هم سر شب ها می آید خبری از مغازه می گیرد و حال و احوالی می کند با مشتری ها. مشتری های قدیمی می دانند حاجی چه زمانی مغازه است. گاهی می آیند می نشینند و گپی می زنند و خاطره های قدیم را نو می کنند؛یاد وقتی را زنده می‌کنند که حاجی در «قنادی‌لاله زارنو»، با برف و یخ کوه های نیشابور بستنی درست می کرد و می داد دست مشتری هایی که آمده بودند در سایه درخت های خیابان ارگ قدیم، قدم بزنند.
در ابتدای پایین‌خیابان که خیلی از بناها به‌روزرسانی شده و در معدود به‌جا‌مانده‌ها هم فقط تصویری غبارگرفته از ابهت پیشینشان دیده‌ می‌شود، می‌توان یکی از دو ساباط به‌یادگارمانده از مشهد قدیم را یافت که برای جلوگیری از یورش مهاجمان با اسب، ساخته‌اند. این ساباط ابتدای کوچه‌ای بن‌بست است که در گذشته هفت خانواده ساکن آن بودند.
زین‌العابدین میرزای قاجار، نام خود را در تاریخ این شهر به عنوان فردی ماندگار می‌کند که برای اولین بار آماری دقیق و خانه به خانه از نفوس مشهد ارائه کرده است.
راسته کوچه عیدگاه به عنوان یکی از کهن ترین کوچه های شهر مشهد از منظر جغرافیایی در محدوده جنوبی حرم مطهر رضوی قرار گرفته است. این کوچه که بخشی از آن به موازات بازار رضا واقع شده اکنون میدان 17 شهریور و محدوده های اطراف آن را به ورودی باب الرضا(ع) حرم مطهر رضوی و با اندکی اغماض میدان بیت المقدس کنونی و فلکه آب قدیم وصل می کند.
محمدرضا زمردنایی فکرش را هم نمی‌کرد شش ماه مستأجری در خانه یکی از اقوام در شهر، کار دستش بدهد. او وقتی جوان بود برای کار به مشهد آمد. دل باخته دختر صاحب‌خانه شد و حالا بیش از 40سال است با همسرش زندگی خوبی دارد. آقا محمدرضا متولد 1331و یکی از اولین ساکنان کوچه حجت18است که از سال1359در این کوچه در محله شهید مطهری ساکن است.
ساکنان اولیه بدون برق، گاز و تلفن در آن ساکن شده بودند. اکنون این مجتمع در میان آبادی‌ها و ساختمان‌های نوساز الهیه و اقدسیه رنگ باخته و مشکلات آن‌زمانش که دوری از مناطق مسکونی و تجاری بوده، برطرف شده و مشکلاتی ازجمله فرسودگی جایش را گرفته است. تعداد زیادی از ساکنان آن‌زمان نقل مکان کرده‌اند، اما بسیاری از آن‌ها در قید حیات هستند و خاطرات شنیدنی و جالبی دارند.
قدمت آتش‌نشانی در ایران، معاصر با دوره قاجار است؛مجموعه‌ای با کمترین امکانات که تابلو«اطفائیه» همه شناسنامه آن بوده است. قصه آتش و مردانش اما با گذشت سال‌ها تصاویر دیگری به خود می‌گیرد؛ درست یک قرن پیش با خرید ماشین‌های آب‌پاش هم‌گام با دنیا و امکاناتش، نوین می‌شود و با وسایل و امکانات به روزش به مصاف آتش‌می‌رود.
فروغ‌السلطنه آذرخشی حوالی یک قرن پیش، نخستین مدرسه دخترانه مشهد را ساخت و اولین چراغ تحصیل دختران را روشن کرد. سطرهای بعدی، یادی از او و چالش‌هایی است که در این راه پشت سر گذاشت.