این کوچه از ابتدا باغ بود و تعداد افراد ساکن در آن نیز کمتر از حالا بود. برای طی کردن این کوچه حدود ۲۰ دقیقه زمان لازم است که از ابتدای این کوچه به آن سمت که به خیابان مطهری منتهی میشود برسید
محله
حسین باشی
کوچه دوونیم کیلومتری حسینباشی که ۳۷ دقیقه راهرفتن در آن طول میکشد، عنوان طولانیترین کوچه مشهد را دارد. داستان این کوچه بهنام «حاجحسین باشیزاده فخار» گره خورده است؛فردی که کوره آجرپزی در ابتدای این کوچه بنا کرد و باغهایانگوری را که در آن قرار داشت، خرید و خانههای مسکونی اعیانی با متراژ وسیع ساخت.
محمدرضانیکرو پدر شهید است و خانهاش را برای برگزاری مراسم عروسی و روضه در اختیار بسیاری از همسایگانش قرار میدهد. به قول خودش چراغ خانهاش از رفتوآمد و حضور مهمانها همیشه روشن است.
در قسمت ورودی کوچه کنونی کوره آجرپزی وجود داشت که متعلق به حاج حسین باشی زاده فخار بود. خدا رحمتش کند مرد خیّری بود، برای کارگرانی که در کوره کار میکردند و افراد نیازمند خانههایی ساخت و به طور رایگان در اختیارشان قرار داد.
جلال اسکندری ۵۰ سال است که در محله حسینباشی در منطقه دو به کسبوکار در حوزه پرده فعالیت دارد.
خیابان تعبدی، یکی از قدیمیترین معابر محله حسینباشی در منطقه دو، با پارچههای متنوع و رنگارنگش شناخته شده است. اما دغدغه کهنهای به نام نبود پارکینگ و ترافیک، همچنان کسبه دیرپا و خریداران پروپاقرص این خیابان را رنج میدهد.
دکتر محمدباقر تعبدی یکی از معتدمین مشهور دهه سی و چهل بود که همزمان با طبابت، کار رسانهای هم میکرد و در انجمنهای محلی حضوری فعال داشت.
کوچه حسینباشی که حالا صد سالی از عمر آن میگذرد، روزگاری، باغ انگور و دورهای محل کاشت صیفیجات بوده؛ همچنین زمانی بخش درخورتوجهی از آن به کوره آجرپزی حسینباشی و خانه کارگران کوره اختصاص داشته است.
کوچه حرعاملی۹ جزو محله حسینباشی است؛ کوچهای قدیمی که در گذشته بخشی از خیابان تعبدی فعلی و به همین نام بوده است، اما از وقتی خیابان حرعاملی احداث شد، جزو معابر فرعی این خیابان به حساب آمد.
خیابان حر عاملی یک، بخشی از خیابان طویل موحدین و جزو محله حسینباشی است. اغلب خانههای این معبر قدیمی، هنوز ویلایی است. این خیابان در گذشته به راسته سماورسازی معروف بود.
آنطورکه مردم میگویند، پیش از انقلاب اسلامی، در خیابان حسینباشی دعوا و چاقوکشی زیاد اتفاق میافتاده است، اما در دوران دفاع مقدس که جوانان همه محلات عازم جبهه شدند، آن ماجراها و تخلفات به خاطرهها پیوست.
اگرچه ظاهر مغازه حاجمحمدحسین بسیار امروزی و مدرن بهنظر میرسد، بهگواه اهالی و قدیمیهای این محله، او اولین سماورسازی بوده است که در خیابان موحدین کارش را شروع میکند.
یکی از حمامهای قدیمی مشهد، حمام عمومی نظری است که در سهراهکاشانی و کوچه حسینباشی قرار داشت. صاحب این حمام، حاجآقا نظری، مردی اصالتا یزدی بود.
غلامحسین جنگی، یکی از قدیمیترین ساکنان خیابان تعبدی میگوید: آقای میزبانینامی ساکن این کوچه بود و از کارخانههای تهران، پارچه سرقیچی میآورد و کیلویی میفروخت.
کوچه دلافروز یا حسینباشی ۱۲ از معابر قدیمی محله حسینباشی است. قدیمیها آن را به نام «کوچه مسجد» میشناسند.
داستان طولانیترین کوچه مشهد بهنام «حاجحسین باشیزاده فخار» گره خورده است؛ فردی که کوره آجرپزی در ابتدای این کوچه بنا کرد.
حسن کلاته رحمانی میگوید: روزی که بچهها پیشنهاد رونوشت از کلام خدا را به من دادند، گفتم چرا که نه؟ شما ابزارش را تهیه کنید، نوشتنش با من.
ناصر حائریان اردکانی هنرمند پنجاهوهشتساله و ساکن محله حسینباشی است. کسی که در خانوادهای مروارباف بزرگ شده و مدعی است یکی از اولین مرواربافهای مشهد است. اکنون او و برادرانش مشغول این هنر هستند. میگوید: بچه بودم که از سر ذوق و شوقی که به اینکار داشتم به کارگاه برادرم میرفتم. بیشتر نگاهم به دست بقیه بود تا کار را یاد بگیرم. اولین کاری هم که یواشکی درست کردم یک سبد بود. اما چون گرهها را درست نزده بودم و سبد ایراد داشت اولین دستسازهام را لابهلای بقیه سبدها قایم کردم تا کسی نبیند.
کوچه حسینباشی، یکی از محلههای قدیمی مشهد است که از یک طرف به مطهری شمالی 7 و از سمتی دیگر به آیتالله عبادی 18 متصل است. اهالی آن، محله حسینباشی را هویت خود میدانند و به گفته خودشان به این هویت علاقه دارند. درست است که تعدادی از خانههای محله رنگ و بوی سنتی خود را از دست دادهاند و به شکل ساختمانهای امروزی درآمدهاند اما هنوز هم خانههایی با بافت قدیمی در محله یافت میشود؛ حتی هستند مغازههایی که شکل ظاهری آنها به همان صورت قدیمی با ترکیب سنتی باقی مانده است.
امید حسینینژاد ماجرای دیدارش با رهبری را اینگونه روایت میکند: در سال ۸۴ به عنوان نماینده استان خراسان انتخاب شدم و در محضر آقا سوره مریم را قرائت کردم. این افتخار بزرگ، از بهترین خاطرات زندگی من محسوب میشود که همیشه به آن میبالم. بعد از ۱۵ سال، چهارم اردیبهشت سال 99، آقای علی سرابی (قائم مقام شورای عالی قرآن) با من تماس گرفت و گفت: «امسال نوبت شماست و برای قرائت در حضور رهبری بیا» عازم تهران شدم. ساعت ۴ عصر به مصلی رفتم. قرائت به صورت تصویری انجام شد و من نفر دوم بودم که خواندم. حس و حال وصفناشدنی داشتم.