پریسا مروی میگوید: خانمهایی که داوطلب بافتن کلاه برای بچههای حاشیه شهر شدند، بهاتفاق طرحی را انتخاب کردند، خودشان کلافها را خریدند و مشغول بافتن شدند. حتی بعضیها که توان بافتن نداشتند، این کلافها را خریدند.
محله
ولیعصر
محله ولیعصر از سال ۷۵ وارد بافت شهری شده است و بدلیل وجود پادگان ولیعصر (عج) که سهم زیادی از کاربری اراضی را به خود اختصاص داده، اینطور نامگذاری شده است. ولیعصر رتبه یک وسعت را در میان محلات منطقه ۹ داراست، اما بدلیل تراکم جمعیت کم، محله خلوتی بهنظر میرسد، از این رو مهمترین کاربری محله، باغی است و بعد مسکونی!
طلاب مدرسه علمیه، ولی عصر (عج) بین ساعتهای پرترافیک درس زمانی را برای ورزش و نشاط خالی کردهاند.
خانواده شهید، ولی الله اسفندیاری چندسالی میشود بخشی از خانه خود را به حسینیه تبدیل کردهاند. علاوه براین، آنها اولین موزه خانگی شهدای محلهشان را هم در این خانه معنوی برپا کردهاند.
قصه پاگرفتن مهدیه صاحبالزمان (عج) به همت جوادآقا، پسر خانواده خیّر جلالی، بنا شده است. او اولین جوششهای ارادت به امامزمان (عج) را در همان دوران حس کرده؛ وقتی سخنرانیهای مرحوم کافی را گوش میکرده است.
در خانواده امیرارسلان سیزدهساله، ورزش حرف اول و آخر را میزند و هر پنج عضو خانواده ورزش را بهصورت حرفهای دنبال میکنند.
بعداز باغ سرسبز وکیلآباد، اولین مجتمع مسکونی که شهر با آن شروع میشود، مجتمع پردیس است.این مجتمع خوشآبوهوا در سال۸۰ ساخته شد.
هر وقت بچههای کلاس مشکلی در قرائت قرآن دارند از محمد و مهدی برادران قرآنخوان هجرتی میپرسند.
رمضان جابریصومعه بزرگ، شهروند صد و پنج ساله محله، ولی عصر است. شناسنامهاش میگوید او متولد دی ماه ۱۲۹۷ خورشیدی است.
سحر وزیری و امیر ارجمند، زوج موفق و ورزشکار محله ولیعصر، هستند که ورزش را از کودکی و نه برای تناسب اندام بلکه به خاطر سلامتشان دنبال کردهاند و حالا ورزش حرفه اصلیشان نیز هست.
بیشتر بچههای مجتمع پردیس که حالا برای خودشان شغلی دستوپا کردهاند، نوجوانیشان را در کارگاه علی عسگرینائینی معروف به باباعلی گذراندهاند.
علی عسکری، متولی مسجد، در سال ۸۲ با نصب یک چادر گروهی که از سپاه قرض کرده بود، این مسجد را در مجتمع پردیس وکیلآباد برپا کرد.
باغ وکیلآباد به عنوان بزرگترین تفرجگاه شهر مشهد از گذشته تاکنون، محل رویدادهای فراوانی بوده است.
دلم میخواهد شب و روز مبارزه کنم. وقتی رفتم باشگاه و مبارزه بچهها را دیدم، خیلی خوشحال شدم. از آن روز به بعد هر روز منتظر بودم که عصر شود و به باشگاه بیایم.