بخشی از تاریخچه محله کشاورز با قلعه ساختمان گره خورده است. وجه تسمیه محله کشاورز، وجود زمینهای کشاورزی آستانقدس رضوی در زمینهای اطراف محله است و به همیندلیل خیابان مرکزی محله، کشاورز نامگذاری شده است.
محله
کشاورز
محله کشاورز محل سکونت کشاورزانی بوده که در اوایل قرن سیزده خورشیدی در مزرعه نمونه آستان قدس کار میکردند و به همین خاطر بخشی از تاریخچه آن با قلعه ساختمان گره خورده است. ساکنان این محله که در اواسط بولوار حر قرار دارد، گلایههای فراوانی از وجود مشاغل مزاحم، زمینهای رهاشده، حضور معتادان، نبود مرکز درمانی تخصصی و... دارند.
«غلامحسین آشنا» از ساکنان محله کشاورز است. آشنا ۲۶ سال از ۴۷سالی را که از خدا عمر گرفته نان سفره زن و بچهاش را از تنورِ تنورمالی بیرون آورده است. او میگوید: قبلترها «تنور» سرجهازی هر خانه بود.
این گروه کارشان این است که بگردند توی محله و مشکلات را حل کنند؛ انگار اولویت زندگیشان همین شده است که گرههای زندگی دیگران را با همان کموزیادی که خودشان دارند، باز کنند؛ از تهیه جهیزیه تا جمعوجور کردن دورریختنیها.
اگر سراغ بانوان کوچه شهید دهنوی۱۶ را بگیری، ردشان را میتوانی در مسجد ائمه اطهار (ع) پیدا کنی. جایی که نهفقط محل عبادت، بلکه بستری است برای کنار هم بودن، دوستی، یادگیری و ساختن محلهای بهتر.
زهرا و ستاره دلقوی دو خواهر ۹ و ۱۴ ساله از چهارپنجسالگی مثل بلبل به زبان انگلیسی حرف میزنند، بیشتر از ۶۰۰ کتاب انگلیسی خواندهاند، پایاننامه ترجمه میکنند و در مراسم و جشنها مطالبی را به زبان بینالمللی بیان میکنند.
پاکسازی محیطزیست از بزرگترین دغدغههای حمید غلامرضا پورطرقی است. با همین نگاه، وقتی سوم خرداد، همراه دانشآموزانش به اردوگاه آموزشوپرورش در طرقدر میرود، مسیری از رودخانه را نزدیک اردوگاه از زبالهها پاک میکنند.
فرشته یاوری مربی جوان دختران محله کشاورز است. میگوید: از روز اولی که وارد این مسیر شدم، دوست داشتم قهرمانپرور هم باشم. دلم میخواست کاری کنم که این بچهها به آرزوهایشان برسند.
پایگاهشان در مسجد جوادالائمه (ع) است و اعضای آن همقسم شدند که وضعیت محله را بهبود ببخشند. اعضای این قرارگاه مدتهاست که زندگیشان را وقف پیشرفت محله کردهاند.
این مربی با شاگردانش رابطهای عمیق و دوستانه دارد و بهعنوان مشاوری دلسوز در زمینههای فردی و تحصیلی آنها عمل میکند. بچهها بهراحتی مشکلات و دغدغههای خود را با او درمیان میگذارند.
علی مداح، دیگر شهروند-خبرنگار منطقه ماست که خودش، هم عکاس است و هم فیلمبردار. او اعتقاد دارد اخبار باید حقیقت داشته باشد حتی اگر تلخ باشد.
محمد حداد یکی از سرشناسترین دوتارسازان مشهدی بود که از میان ما رفت و به «زابلی» مشهور بود. او پدر شانزدهفرزند بود و نقش پررنگی در توسعه موسیقی مقامی خراسان داشت.
سرپناه شبانهای در انتهای شهرک شهید رجایی پناهگاه بیخانمانهاست؛ محلی که با هزینه بهزیستی و کوشش مجید حشمتی تأسیس شده است؛ جایی که ۹۰ درصد افراد آن با اعتیاد دست و پنجه نرم میکنند.
ساقیهای موتوری یا ساقیهای موادمخدر، پدیدهای در صنعت کاذب خریدوفروش موادمخدر است که بنا به شرایط خاص محیطی در برخی مناطق و یا حتی شهرها ایجاد شده است.
غلامحسن حداد تا همان لحظات آخر در کارگاهش به روی همه هنردوستان باز بود و آرزو داشت کارگاهش همیشه محل آموزش و یادگیری علاقهمندان به هنر باشد.
گروهی از بچههای شهرک زیر آفتاب در زمین خالی کنار بوستان رجا فوتبال بازی میکنند. هیچکدامشان به خاطر گرانی در کلاسهای تابستانی مجموعه آستان قدس ثبتنام نکردهاند.
سرپناه شبانهای در انتهای شهرک شهید رجایی است که پناهگاه بیخانمانهاست؛ محلی که با هزینه بهزیستی و کوشش مجید حشمتی تأسیس شده است.
مجهزترین باشگاه رزمی منطقه ۶ در محله کشاورز، صدها کودک و نوجوان بااستعداد را پرورش داده و حالا به خانه امید نونهالان و نوجوانان ورزشکار تبدیل شده است.
حالا از تمام آن دارودرختها و مزارع گندم و جو، یک زمین خشک و خالی باقیمانده است. زمینی پر از گردوخاک و زباله که مشکلات زیادی روی دست مجاوران آن گذاشته است. کوچه شهید حسین جعفرزادهمقدم در مجاورت همین زمین قرار گرفته است. بهتازگی این نام را روی کوچه گذاشتهاند. تا سالهای سال این کوچه به کوچه چاه مؤمنی معروف بوده که از فامیل صاحب چاه گرفته شده بود. حالا این چاه از بین رفته است.چاهی که از طریق آن، تمام مزارع و باغهای اطراف آبیاری میشده است.
کوچه شهید شکرالله خانی دهنوی٨ یکی از شلوغترین معابر محله کشاورز است که فرعیهای آن به نام شهید حسن سالاری است. این شهید یکی از شهدای دفاع مقدس محله است. کوچه شهید شکرالله خانی دهنوی8 مثل بیشتر کوچههای خیابان کشاورز پر از زمین زراعی و کشاورزی بوده است. ساکنان آن هم بیشتر کشاورزان قدیمی بودند. کم کم اما افراد بیشتری به اینجا نقل مکان کردند.
مصطفی کریمی ۲۰سال است که کارگر خدماتی است. سر تمام گذرهای شهر ایستاده و حالا یک سالی میشود که به ایست کار می آید. اینجا مشخصاتش را ثبت کرده و کارت کار هم دارد اما وضعیتش بهتر که نشده هیچ بدتر هم شده: خدا خیرشان بدهد. حداقل سقفی را بالای سرمان گذاشته اند که توی سرما و گرما کنار خیابان نایستیم. اما اینها دردی را از مشکلاتمان دوا نمیکند. با وجود بیکاری، کرامت کارگر حفظ نمی شود.