لحاف دوز

«سیدحسن حسینی» و «محمد اصغرنژاد» آخرین بازماندگان نسل پنبه‌زن‌های دوره‌گرد مشهدند. اگر روزی، به هر دلیل، کمان پنبه‌زنی آنها بر زمین بماند، یکی دیگر از مشاغل سنتی ما برای همیشه بر زمین خواهد ماند.
حمید زارعی، لحاف‌دوز محله سعدآباد در منطقه یک از سال ۷۶ در مغازه پدر، کار با پنبه و لحاف‌دوزی را شروع کرد و حالا با گذشت سال‌ها گرچه به خار این حرفه نفسش آزردست، اما از کمرنگ‌شدن سنت‌های قدیمی دلگیر است و به اعتقاد او کار دست اعتبار بیشتری دارد.
علی مولایی بیشتر ۴۸‌سالِ عمرش را با نخ و سوزن گذرانده است. او باور دارد هر لحاف، قصه‌ای دارد. قصه علی‌آقا، داستان مردی است که هنوز با همین حرفه روزگارش را می‌گذراند.
جواد اکبرپور ۲۰سال دارد و آن‌طور که می‌گوید از همان خردسالی انگار نافش را با حلاجی بریده‌اند؛ دو نسل پیش از او هم در همین شغل بوده‌اند و یک جور‌هایی حلاجی در خون خانواده اکبر‌پور است.
لحاف دوزی در خانواده جواد ممدی از گذشته جریان داشته است. او ۱۸ سال است که دراین کار فعالیت دارد و خانواده‌اش نیز خرج خودشان را با هنر لحاف‌دوزی درمی‌آوردند.
رضا زمانی با آنکه سن زیادی ندارد، آن زمانی را به یاد دارد که برخی لحاف‌دوز‌ها به خانه‌ها می‌رفتند؛ هم پنبه می‌زدند و هم سفارش لحاف و تشک می‌گرفتند.
در راسته بولوار عبادی به سراغ یکی از قدیمی‌های محله می‌روم، زیراندازی پهن کرده و نیمی از فضای پیاده‌رو را به خود اختصاص داده، از دور ملافه سفیدی نمایان است که در آن پنبه‌ها هنوز جای خود را پیدا نکرده‌اند.
حسین‌آقا لحاف‌دوز قدیمی می‌گوید: تشک پنبه‌ای و پشمی و لایکو هیچ فرقی نمی‌کند؛ وقتی که دل خوش در زندگی داشته باشی، حتی اگر روی زمین هم سر بگذاری، خود را خوشبخت‌ترین آدم دنیا می‌پنداری.
اگر خاطره‌های این محله را مرور کنید، حتما عمواسماعیل را با کمان لحاف‌دوزی‌اش، وقتی آمدنش را با صدای بلند در این کوچه و آن کوچه خبر می‌داده است، به یاد خواهید آورد.
بانوان محله فردوسی، حرفه‌ قدیمی لحاف‌دوزی را زنده کردند.