روزنامه - صفحه 6

مهدی عسکری می‌گوید: در طول این سال‌ها یاد گرفتم برای به سرانجام رساندن موضوعی مداومت بسیار داشته باشم، زیرا لازمه ختم به خیر شدن  معضل یا مشکلی، پیگیری در قالب تکرار انتشار گزارش است.
ناصرالدین شاه قاجار دوبار عزم زیارت می‌کند و در هر دو نوبت، شرح این پابوسی را می‌نویسد؛ شرحی که درقالب سفرنامه است، اما در روزنامه‌ای به نام «اردوی همایون» چاپ می‌شود.
«روزنامه آفتاب شرق» به‌علت فراوانی اخباری که از استان خراسان بزرگ به چاپ رسانده، پراستنادترین منبع دست اول در تحقیقات محلی به شمار می‌رود.
روایت طلبه انگلیسی زبانی که با یک حرف گوردن براون متحول شد و با وجود موقعیت‌های خوب کاری و اجتماعی در انگلستان برای همیشه به ایران آمد.
یک‌فیلم‌کوتاه از شعرخوانی یک‌شاعر در حضور رهبری باعث شد نام «قاسم رفیعا» سر زبان‌ها بیفتد وبه قول معروف گل کند.
مینو قهرمان جنت‌آبادی، نویسنده و پژوهشگری است که در محله حجاب سکونت دارد و سال‌هاست برای نشریات مختلف می‌نویسد. ردی از قلم او در مجلات بسیاری از شهرهای ایران برجای مانده است.
منیره فضیلت، خبرنگار ساکن منطقه‌۱۱ شش‌سالی می‌شود که پا در این عرصه گذاشته است. او متولد سال‌۱۳۷۱ است و از کودکی سخنران خوبی بوده است بنابراین دیگران معتقد بودند که می‌تواند یک مجری توانمند باشد.
مجید خروشی خبرنگار بازنشسته و متولد ۱۳۴۵ است که در محله حجاب سکونت دارد، او کارش را از کتابداری در دوران دانشجویی آغاز می‌کند و از سال ۷۰ به استخدام روزنامه خراسان درمی آید.
در مشهد هم مثل دیگر شهرها، گروه‌ها و احزاب مختلف از مجاهدین خلق گرفته تا پیروان خط امام، امید راهیابی به مجلس را دارند.
کار «جعفر اسدی فرخد» تنها به جمع‌آوری روزنامه‌های قدیمی خلاصه نمی‌شود، او عاشق است، عاشق اسناد قدیمی و آن‌ها را ربط می‌دهد به حفظ فرهنگ و هویتمان.
مطبوعات در ایران سال ۱۲۱۵خورشیدی به‌دست میرزاصالح شیرازی با انتشار روزنامه «کاغذ اخبار» پدید آمدند. از این زمان تا امروز هجده بهار ایران با رمضان‌المبارک مصادف بوده است.
اولین تخریب‌های بالا خیابان و پایین خیابان از دوره احمد شاه شروع شده است. به نظر می‌رسد آن زمان هر کس برای خودش ایوانی رو به خیابان ساخته و آن را تا هر جایی که می‌توانسته کش می‌داده است.
درست در زمانی که واکسن حصبه در اروپا در حال گسترش است، اولین خبر مربوط به این بیماری در مشهد در نخستین روزنامه رسمی شهر یعنی «ادب» منتشر شده است. چیزی حدود 121سال پیش (1280خورشیدی) نگارنده در هنگام توصیف وضعیت دارالشفای آستان قدس (قدیمی ترین بیمارستان مشهد) از این بیماری که آن را تیفوئید خوانده، نام می برد.
حرفه‌ای که در تقویم ایرانی با میلاد حضرت زینب(س)، صبور دردآشنای دشت کربلا گره خورده است. این شغل در مشهد نیز از قرن‌ها پیش، به واسطه وجود دارالشفا که نخستین و قدیمی‌ترین بیمارستان شهر بوده است، رواج می‌یابد تا هر که به امید مداوا به این‌سو می‌آید، نا‌امید باز نگردد. به همین مناسبت هم در سطرهای پیش‌رو از نخستین‌های پرستاری در شهرمان گفتیم. نخستین‌هایی که باید نشانه‌هایش را در حرم مطهر رضوی سراغ گرفت.
روزنامه «ادب» نخستین و تنها روزنامه مشهد پیش از مشروطه است که از سوی ادیب الممالک فراهانی در 4رمضان 1318هجری قمری(1279خورشیدی) منتشر می شود.
تختی که پیش از پیروزی انقلاب اسلامی «سعدآباد» نامیده می‌شد، امروز کهنه ورزشگاه شهر است که قامت خمیده و شمایلش به پیر فرتوتی می‌ماند که جان از تنش به در شده و غرور تاریخ پا بر جایش داشته است. بیست‌و‌ششمین روز از مهر‌ پاییزی به نام روز تربیت‌بدنی نام‌گذاری شده و در این میان مرور خاطرات و جست‌وجو در هویت تاریخی قدیمی‌ترین بنای سخت‌افزاری ورزش شهر خالی از لطف نیست.
اولین روزهای کارم در روزنامه خراسان بود و قرار بود در سرویس فرهنگی و اجتماعی کار کنم، یعنی خودم علاقه داشتم که در این دو گروه باشم. صفحه حوادث نیز در همین گروه بود و سرویس مستقلی نداشت. خبرنگار و نویسنده صفحه حوادث هم آقای توپ‌ریز بود، مردی نازنین دوست‌داشتنی و کاربلد. به من گفت که می‌خواهم بروم دادگاه تو هم می‌آیی؟ گفتم: بله برویم. برای اولین بار دادگاه را از نزدیک می‌دیدم آن‌ هم دادگاهی که پرونده‌ای مربوط به قتل را بررسی می‌کرد. قاتل و خانواده مقتول و داستان‌های روح‌آزاری که در این دادگاه‌ها هست مرا که آدم صلح‌جو و دل‌نازکی بودم به‌شدت تحت تأثیر قرار داد.
روزنامه‌نگاری مشهد را نباید مرهون هیچ عمل یا عاملی جز شخص «ادیب‌‌الممالک فراهانی» دانست. او که پیش از آمدنش به این دیار، در تبریز روزنامه‌نگار بوده و جریده «ادب» را منتشر می‌کرده است، این روزنامه را با خود به مشهد می‌آورد تا ارض اقدس پس از این، صاحب یک روزنامه شهری شود. ماجرا از این قرار است که ادیب چهل‌ساله بوده است که برای رتق‌و‌فتق امور موقوفاتی خاندانش در مشهد راهی خراسان می‌شود اما این سفر او را پاگیر مشهد می‌کند، آن‌چنان‌که حضورش در این شهر سه سال به درازا می‌کشد.