برای دیدن سخنرانی که شبیه شیخاحمد کافی روضه میخواند و از ۳۰ سال پیش، روضهخوان منزل آن مرحوم است، به ۲۰ متری قائم در محله بلال و به مکتب حضرت فاطمه معصومه (س) میرویم.
بهانه ازدواج من با حاجآقا، دوستی پدربزرگ ایشان با پدرم بود. ایشان بعد از ازدواج، همواره هفت یا هشتماه از سال را برای تبلیغ اسلام در مسافرت میگذراندند. وقتشان برای خانواده کم بود؛ چون مردم وقت و بیوقت مراجعه میکردند.
۳۰ تیر سالگرد ارتحال «شیخاحمد کافیضیافتی» آن روحانی خوشفکر است که در آرامگاه خواجهربیع آرمیده. خانوادهاش بعد از رحلت او در محله شهید هاشمینژاد ساکن و پنجفرزندش در همین محله بدون سایه گرم پدر، بزرگ میشوند.
نخستین بار در جریان جنگ تحمیلی پیکر شهدا از مسجد بناها که فاصله زیادی با حرم ندارد، به سوی مضجع شریف امام رضا (ع) و سپس به سوی مزارشان تشییع شد.
خاطرۀ شیخ احمد کافی برای بیشتر آنهایی که او را درک کردهاند و میشناسند، خلاصهشده در نوارکاست سخنرانیهایش که آن روزها حسابی طرفدار داشت و دست به دست بین مردم میچرخید.
ترافیک و همهمه خیابان توحید را که پشت سر میگذاری، کوچههای قدیمی و خانههای ننهقمری و درهای کوبهای و چوبی یک لنگهای را میبینی که انگار تاریخ شهر را نمایان میکنند.
شیخ احمد کافی یزدی از روحانیان و خطیبان نامدار پیش از انقلاب بود. سخنرانیهای وی پرشور و با مخاطبان زیاد برگزار میشد.
شیخ احمدکافی را تقریبا همه مردم ایران میشناختند. واعظی خوشصحبت و خوشمنبر که از سال ۱۳۴۲و زمان تبعید امام (ره)، هرجا مینشست بیپروا از فضای حاکم بر جامعه انتقاد میکرد.
آن سالها هرچند خبر مشارکت ارتش ایران در جنگ ظفار منتشرشده بود، اما حرف چندانی از میزان تلفات ایرانی مخابره نشد یا اخبار منتشر شده متناقض بود.
این نوشتار در پی روایتی از کشتهشدگان ظفار است و همچنین ادامه ماجرا را نه در کشور عمان بلکه آرامگاه نامآشنای تعدادی از آنان در مشهد یعنی خواجهربیع دنبال میکند. وضعیت این بخش از آرامگاه به طور کامل تغییر کرده است و این روزها میزبان کودکان پیشدبستانی شده است.