امدادرسانی - صفحه 2

اسماعیل بهمن‌آبادی که در زلزله قائنات در سال‌٧٦، اردوگاه‌های افغانستان در سال‌٧٩ و زلزلۀ بم در سال‌٨٦ امدادگر بوده است می‌گوید: یک امدادگر هر‌چه صحنه‌های تلخ و دل‌خراش دیده باشد، باز‌هم از دیدن رنج و عذاب هم‌نوعش متأثر می‌شود.
خیلی از شهروندان در ایام نوروز به اتفاق خانواده‌های خود به سفر‌های استانی، دید‌وبازدید اقوام و... راهی می‌شوند. اما برخی نهاد‌ها همچون نیروی انتظامی، آتش‌نشانی، اورژانس و... به‌صورت آماده‌باش کامل هستند.
فاطمه زنده‌دل سیس‌آباد می‌گوید: پدرم معتقد بود هر خانه‌ای باید یک امدادگر داشته باشد، به همین خاطر به من پیشنهاد داد در کلاس‌های هلال‌احمر شرکت کنم اما وقتی آنجا رفتیم، متوجه شدم کلاس‌های متعدد هنری برگزار می‌شود.
زهرا فخرالدینی، کمک‌بهیار نمونۀ بیمارستان امدادی است که مثل کوه مقابل سختی‌ها ایستاده است.
مهارت آتش‌نشانان ایستگاه شماره ۲۳ مشهد، پیدا کردن جنازه‌های افراد غرق شده در آب‌های عمیق است.
علی با ورود به سن نوجوانی، در کلاس‌های آموزش امداد و نجات هلال‌احمر ثبت‌نام می‌کند و به دنبال آن، عضو گروه دوام‌ثامن شهرداری منطقه7 نیز می‌شود. در این بین از علاقه و ذوق هنری خود هم چشم‌پوشی نکرده است. او چندین داستان کوتاه نوشته است.
خاطرات سربازی‌اش به دوران جنگ تحمیلی و دفاع از وطن گره می‌خورد. برای همین است که این دوران برایش پر از خاطرات تلخ و شیرین است. همان روزهایی که امدادگر جنگ بود و در زمان‌های بیکاری‌اش سروصورت رزمندگان را اصلاح می‌کرده و هر لحظه انتظار شروع عملیات را می‌کشیده است. حسن یعقوبیان در دوران جنگ تحمیلی برادرش را هم از دست داده است.
در چادر پرسنلی مشغول بررسی آمار بچه ها و وضعیت نیروها بودم که ناگهان درد قفسه سینه و بعد تنگی نفس به سراغم آمد. درحالی که از منطقه آتش دشمن تقریبا دور بودیم و در آن فاصله نه صدای انفجاری بود و نه خمپاره ای. در فاصله چند ثانیه از رمق افتادم و آرام آرام بی حال شدم. در همین فاصله کوتاه چند ثانیه ای تمام زندگی ام از کودکی تا به آن لحظه مثل نواری جلو چشمانم آمد. خاطرم هست بارها حضرت زهرا(س)را صدا کردم.
کسانی که در هلال احمر و عرصه امدادرسانی باقی می‌مانند از دل و جان در آن مایه می‌گذارند. به قول پدرم «امدادگری عشق است» و تا کسی عاشق این کار نباشد قدم در چنین راه پرمخاطره‌ای نمی‌گذارد. کار ما سختی‌های زیادی دارد؛ زمانی که پا در حادثه‌ها می‌گذاریم اول از همه از جان خودمان می‌گذریم تا آلام مردم حادثه دیده را تسکین دهیم. وقتی به مأموریت می‌رویم قدم در راهی می‌گذاریم که نمی‌دانیم برمی‌گردیم یا نه. اگر هم برگردیم زمان بازگشتمان مشخص نیست. همکار داشتیم که در زلزله بم، بعد از سه ماه به شهر خودش بازگشته بود.
روح‌الله 29ساله دانشجوی رشته پزشکی است و برخلاف بسیاری از هم‌صنفان خود که به دنبال پیشرفت اقتصادی و اجتماعی هستند، نجات جان انسان‌ها و یاری‌رساندن به دیگران را اولویت زندگی خود قرار داده است. او 11 سال است که به این جمعیت پیوسته و در حال حاضر از مربیان هلال احمر است. می‌گوید: از دوران نوجوانی دوست داشتم به دیگران کمک کنم اما اینکه چطور در این مسیر قرار بگیرم برایم نامعلوم بود. با توجه به همین روحیه رشته پزشکی را برای تحصیل انتخاب کردم تا بتوانم به جسم انسان‌ها کمک کنم اما برای من التیام‌بخشیدن به روح انسان‌های دردمند مهم‌تر از جسم آن‌ها بود به همین دلیل داوطلبانه به جمعیت هلال احمر پیوستم.
مشغله‌های فراوان زندگی هیچ‌گاه باعث نشده است تا در طول 25 سال حضور داوطلبانه‌اش در جمعیت هلال احمر ذره‌ای احساس خستگی و یا پشیمانی کند، حسین فرخ نیا می‌گوید: هنوز هم امدادرسانی و آموزش امدادگران برایش لذت‌بخش است: روزی که امدادگری را شروع کردم فقط به خاطر علاقه خودم بود، وقتی هم که وارد جمعیت شدم، علاقه‌ام بیشتر شد. دوست داشتم به مردم خدمت کنم و چه کاری بهتر از فعالیت در جمعیت هلال‌احمر؟
زلزله بم، انفجار قطار نیشابور، زلزله کرمانشاه، سیل سیستان و... اتفاقاتی هستند که هرکدام ما از آن‌ها چیزهایی را شنیده‌ایم و در قاب کوچک تلویزیون با تماشای اندوه و غم مردم شاید گریسته‌ایم. ما همه چیز را از کیلومترها این طرف‌تر تماشا کرده‌ایم و شاید گاهی کانال را چرخانده‌ایم چون دیگر توان دیدن آن را نداشته‌ایم در حالی که در همان زمان کیلومترها آن‌طرف‌تر افرادی در میان همین صحنه‌ها بوده‌اند و این حوادث بخشی از خاطرات زندگی‌شان شده‌ است، خاطراتی که زیستن با آن‌ها را خودشان انتخاب کرده‌اند. در این شماره شهربانو با سه بانو که در هلال احمر مشغول به کار هستند ، گفت‌وگو کرده‌ایم.
هر چند تابلویی بر سر در «خانه هلال» محله طرق نصب نشده است، اما پیداکردنش سخت نیست. خیابان شهید ساعی، شهید ساعی4. وارد محوطه که می‌شوید پرچم‌هایی با آرم هلال احمر که روی دیوارها نصب شده است مسیر را به شما نشان می‌دهد تا به خانه هلال برسید. فضایی حدود 20متر با آشپزخانه‌ای کوچک است که یک میز و صندلی در آن قرار دارد و دور تا دورش صندلی چیده است. در همین روز افتتاحیه، مردم محله پای کار آمده‌اند و در کنار هم تلاش دارند تا هر چه سریع‌تر فضا را آماده و راه‌اندازی کنند.
ظاهر بیشتر خانه‌های اینجا زیباست اما داخل آن‌ها مشکلات زیادی وجود دارد. روزی نیست که یکی از همسایه‌ها یا ساکنان این ساختمان‌ها از مشکلاتشان نگویند، دیوارهای ترک خورده، دعوا بر سر جای پارک خودرو و سرویس‌های بهداشتی خراب بخشی از مشکلات ساختاری این ساختمان‌ها هستند. جلوی بیشتر ساختمان‌های این خیابان تا مدتی پیش نیوجرسی قرار داشت ولی چند وقتی است که آن‌ها را جمع کرده‌اند. شهرداری باید پلمب ساخت و سازهای غیرمجاز را جدی‌تر دنبال کند. این ساخت و سازها می‌تواند در آینده‌ای نه چندان دور مشکلات محله را افزایش دهد.