صحاف سنتی مشهد از باارزشترین تجربهاش میگوید
در حالی که چرتکه را درون سطل چسب فرو میبرد و روی جلد مقوایی میکشد، در اندیشههای شیرینی فرو رفته است. سیدکاظم یثربینائینی شاید اندیشه سفری دیگر به نجف اشرف و کربلای معلا در سر دارد؛ سفری که حالا مدتهاست آشنایی با سید جزایری از اعراب نجف، خیال او را از تنهایی در این شهر آسوده کرده است.
شاید هم این اندیشه همیشگی از ذهن او میگذرد: «ز کجا آمدهام، آمدنم بهر چه بود، به کجا میروم آخر...» تفکری که به گفته او باعث تعالی انسان میشود.
اگر گذرتان به بازار کتاب گلستان در محله صاحب الزمان ، نرسیده به چهارراه دکترا افتاده باشد، همیشه سیدکاظم را در حال فعالیت میبینید؛ یا مشغول صحافی است یا مطالعه کتاب.
صحّاف بازار کتاب گلستان پس از بازنشستگی وارد این شغل میشود. از طرفی، زبان عربی میآموزد تا در سفرهای طولانیمدتش در عراق، بتواند بدون مشکل به زیارت و تفحص بپردازد. او همچنین خطاطی ماهر است که از هفدهسالگی تا رسیدن به درجه عالی مشق کرده، اما مدتهاست که آرتروز، او را از این علاقه دلنشین باز داشته است.
نسخههای دستنویس؛ پای محضر علما
زندگی سیدکاظم یثربینائینی متولد سال ۱۳۳۴ در کوچه شاهرضای سابق، با هنر و کتاب گره خورده، اما هنرمند بزرگ، پدرش بوده است: پدرم تحصیلات کشاورزی داشت، اما به دلیل علاقه به کتب احادیث و زندگینامه ائمه اطهار (ع) و ادعیه، از روی آنها نسخهبرداری میکرد. بعضی از این نسخهها از روی کتابهای دستنویس بود که در حدود ۱۵۰ سال پیش، نسخهنویسان پای منابر علمای بزرگ نوشته بودند.
پدرم عین عبارت را مینوشت و در کتابخانهاش نگه میداشت تا لازم نباشد همیشه برای مطالعه کتابها و ادعیه دینی به کتابخانههای بیرون مراجعه کند. اکنون ۲۸۰ تا ۳۰۰ نسخه دستنویس از این کتابها در منزل برادرم است.
او اضافه میکند: ما از روی کتابهای خیلی جالب برای خودمان نسخهبرداری کردهایم، اما هنوز فرصت چاپ آنها فراهم نشده است.
هیچکس از پیش خود چیزی نشد
پدر امکانات لازم برای علایق فرزندانش را نیز فراهم میکرد: هر خواستهای داشتیم، تأمین بود. خود من به نقاشی و ساز فلوت علاقه داشتم. خوشنویسی هم از جمله کارهایی بود که از ۵ یا ۶ سالگی به آن علاقهمند بودم و از روی خطوط زیبا تقلید میکردم و مینوشتم و موردتوجه پدرم قرار میگرفت. او برای تشویق من اصطلاح «دستمریزاد» را به کار میبرد و من از این اصطلاح کیف میکردم.
یثربی اضافه میکند: توصیه همیشگی پدرم به ما، این بود که برای آموختن هر هنری به استاد نیاز است و باید زیر نظر او آموزش ببینید. بعد هم برای ما میخواند:
هیچکس از پیش خود چیزی نشد
تا که شاگرد شکرریزی نشد
همسر و فرزندانی هنرمند
مدرک تحصیلی سیدکاظم، دیپلم است، اما به ضرورت شغلش دورههای کامپیوتر را میگذراند. او ۲۱ سال رئیس حسابداری کارخانه قند تربتجام بوده است و برای رهایی از این کار پردردسر، خود را زودتر بازنشسته میکند.
در این میان در سال ۱۳۶۱ وارد انجمن خوشنویسان مشهدی میشود و از محضر استادان فروغی، نجفی، کریمی و اسماعیلی و... بهره میبرد و در طول ۳۴ سال خوشنویسی، تا مرحله عالی نیز پیش میرود: مدتهاست به دلیل آرتروز نمیتوانم خط بنویسم، اما فرزندانم را به خوشنویسی تشویق کردهام و حالا ایلیا و اُدما خوشنویسی میکنند و لیلا در کار تذهیب است. ناگفته نماند همسرم نیز در رشتههای هنری نبوغ خاصی دارد. او آشپزی ماهر است و در هنرهای دیگر نیز دستی هنرمندانه دارد.
از بودن در این بازار راضیام
یکسالی از حضور یثربی در بازار کتاب گلستان میگذرد. به گفته بازاریان، او آرامترین فروشنده این بازار است و سرش به کار خودش گرم. سیدکاظم میگوید: از بودن در این بازار لذت میبرم و آن را بهترین مکان برای داشتن شغل صحافی میدانم.
زمستانها برای من بهترین مکان برای حفاظت از سرما، داخل مغازه است، اما در تابستان بیرون میروم و رو به فوارهها مینشینم. مینشینم و مطالعه میکنم. مطالعه از عشقهای من است. او دقیقا همین عبارت را به کار میبرد و میگوید: بیشتر کتابهای تاریخی میخوانم؛ کتابهای زندگی پیامبران و معجزات آنها.
بعد هم اضافه میکند: شرایط برای من در این بازار مناسب است، اما برای سایر دوستانم به دلیل رفتوآمد کم مردم به بازار، نه و معمولا کاری ندارند. گرچه من هیچوقت بیکار نمیمانم و اگر کار دیگری نداشته باشم، گردگیری میکنم.
کار مردم را راه میاندازم
به گفته یثربی، او پیش از بازنشسته شدن به دنبال شغلی میگشته تا در فرصت بازنشستگی به کاری که از کودکی به آن علاقه داشته است، وارد شود و از طرفی بیکار نماند و حالا ۸ سال است که تجربه این کار را دارد: پس از آموختن صحافی، روی تمام کتابهای دستنویس خودم را که جلد مقوایی داشت، گالینگور کردم.
در این میان، یکی از کارهای من این است که جمعهها از ساعت ۹ صبح به جمعهبازار کتاب در بولوار مدرس میروم و کتابهای کهنه، اما باارزش را میخرم و آنها را صحافی میکنم و در کتابخانهام میگذارم.
صحّاف بازار کتاب گلستان ادامه میدهد: نمیگویم صحاف بسیار خوبی هستم، اما کار مردم را راه میاندازم. از طرفی هنگام برشها خیلی دقت میکنم، چون این مرحله در صحافی بسیار حساس است و بیدقتی، از کیفیت کار کم میکند، اما هنگام چسب زدن روی جلد مقوایی، به گذشته و آیندهام فکر میکنم. اینکه از کجا آمدهام و به کجا میروم. به نظر من اینگونه فکرها انسان را متعالی میکند. با خودم میگویم من هم مثل تمام آدمهایی هستم که به این زمین آمدهاند و باید یک روز بروم، پس در حد توانایی خودم باید آدم مفیدی باشم.
صحافی قرآنِ دوران مظفرالدینشاه قاجار
قدیمیترین کتابی که برای صحافی نزد من آوردند، قرآنی مربوط به زمان مظفرالدینشاه قاجار و چاپ بمبئی هندوستان بود. آنقدر از این کتاب آسمانی، خوب نگهداری کرده بودند که از دیدنش حظ کردم و مرا جذب کرد و با دقت روی آن کار میکردم. صحبت از دقت که میشود، میگوید: معمولا کار سری قبول نمیکنم و بیشتر کارهای تکجلدی را دوست دارم، چون میتوان خوب برای آن وقت گذاشت.
بعد هم میگوید: در میان کارهایم برای صحافی قرآن و ادعیه، وقت بیشتری میگذارم و با دقت بیشتری روی آنها کار میکنم.
قدیمیترین کتابی که برای صحافی آوردند، قرآنی مربوط به زمان مظفرالدینشاه قاجار و چاپ بمبئی هندوستان بود
حرف اول و آخر دعاها: بخشش
با توجه به اینکه پیوسته در حال نسخهنویسی از روی ادعیه بوده و با زبان عربی آشناست، در پاسخ به این پرسش ما که حرف اول و آخر در دعاها چیست، میگوید: تمام آنچه در دعاها گفته میشود، درباره عفو و بخشش آدمی است.
قرآن خواندن هم جزو برنامههای روزانه اوست. در این باره عنوان میکند: هر روز صبح، ۵۰ آیه قرآن میخوانم. بزرگی تأکید کرده است اگر قرآن میخوانید، کمتر از ۵۰ آیه در روز نباشد. شبها نیز دو سوره برای پدر و مادرم میخوانم. برای مادرم سوره ملک را میخوانم، چون خودش سفارش کرده بود و برای پدرم سوره واقعه را. سورههای الرحمن و منافقون و یس را نیز برای دیگر عزیزان ازدسترفته میخوانم.
فول عربی
یثربی به دلیل علاقهمندی به کشور عراق، زبان عربی میآموزد و تاکنون سفرهای زیادی به صورت فردی به این کشور کرده که هرسفر یک تا دوماه طول کشیده است. به گفته او امنیت شهرهای نجف و کربلا نظیر ندارد: در ایران، استادی به من در خانه، عربی فصیح آموخت و انتظار داشتم در کشور عراق بتوانم راحت عربی صحبت کنم، اما اینگونه نشد و حرفهای آنها را نمیفهمیدم.
او اضافه میکند: متوجه شدم در عراق نیز از این شهر به آن شهر لهجههایشان با هم فرق میکند، اما من از طریق دوستی عرب، با لهجههای آنها نیز آشنا شدم.
دوستی با سید جزایری
صحبت از دوست عرب، او را به یاد سیدجزایری میاندازد: در یکی از سفرهای اولم به نجف، دوستی یافتم که حالا دلم به حضور او در این شهر گرم است و او نیز بیشتر وقتهایی که به ایران میآید، مهمان من میشود.
دوستی او با سیدجزایری ماجرای زیبایی دارد: در همان سفرهای اولم بود که در حرم امیرالمؤمینن (ع) به مولا گفتم من در این شهر غریبم. خودت هر که را صلاح میدانی، برای راهنمایی من بفرست.
به خود آقا قسم که همان روز یا روز بعد آقایی بسیار باشخصیت و محترم در حرم کنار من نشست. او اصلا فارسی نمیدانست. به زبان عربی گفت از کجا میآیی. گفتم ایران. گفت نمیدانم چطور شده از تو خوشم آمده است. آدرسش را داد و گفت به خانهام بیا. چندروز گذشت و نرفتم. هر روز در حرم این آقا را میدیدم و بالاخره به خانهاش رفتم. برای من سفره مفصلی پهن کرده بود که تا امروز از نظر تنوع، نظیرش را ندیدهام.
شجرهنامهای از پوست آهو
او ادامه میدهد: سیدجزایری شجرهنامهاش را به من نشان داد. کاغذ لولهشدهای بود با قطر ۳۰سانتیمتر و طول یکمترونیم. آن را از کتابخانهاش درآورد و گفت این را به همه نشان نمیدهم. روی پوست آهو با خطی بسیار خوش، نسبش تا امام موسی کاظم (ع) نوشته شده بود.
یثربی ادامه میدهد: سیدجزایری کلید خانهاش را به من داده بود، در حالی که خود من نمیتوانم به کسی اینطور اعتماد کنم و کلید خانهام را بدهم.
در کربلا هم دوستی پیدا کردهام به نام سیدحسین مشهور به ابورقیه که مسئول پذیرش هتل «ظیوفالزهرا» ست. هنوز دوستی من با این آقا ادامه دارد.
سفر به چین با ۱۰ هزار تومان
او به کشورهای دیگر نیز سفر کرده است. جالب است بدانید، او ۳ سال پس از انقلاب با ۱۰ هزار تومان به چین سفر کرده و مدتی طولانی در این کشور اقامت نموده است.
صحافی
یثربی با حوصله تمام نیمساعت وقت میگذارد و برای ما مراحل صحافی کتاب به شیوه سنتی را توضیح میدهد:
۱. ابتدا برگهها را دستهبندی میکنند؛ مثلا در دستههای دهتایی. ۵ برگ این طرف و ۵ برگ سمت دیگر.
۲. تای وسط برگهها با نخ ابریشم دوخته میشود. (در صحافی سنتی حتما باید دوخت بخورد، اما اکنون رعایت نشدن دستهبندی و ندوختن کتاب، باعث باز شدن صفحات از هم میشود.)
۳. دستهها در کنار هم قرار میگیرد و عطف آن چسب میخورد. (چسب صحافی با چسب چوب فرقی ندارد، فقط نشاسته آن بیشتر است، چون باید نرمتر باشد.)
۴. دو تکه مقوای ضخیم به جلد که از جنس برگه گالینگور است، چسبانده میشود.
۵. کاغذهای دستهبندی شده با دستگاه برش، میزان و یک اندازه میشود.
۶. «آستر بدرقه» که برگه مرمری آهارداری است و کمک زیادی به حفظ و باز نشدن کتاب میکند، به صفحه اول و آخر کاغذهای دستهبندی چسبانده میشود.
۷. شیرازه که نواری مانند روبان است، به بالا و پایین آستر بدرقه در محل عطف کتاب چسبانده میشود. (شیرازه موجب دوام دوخت کتاب میشود.)
۸. برای حفظ کاغذ بدرقه و پاره نشدن آن، آستری نیز به روی عطف کتاب چسبانده میشود. (آستری چیزی شبیه تنزیب است.)
۹. دوطرف کاغذ بدرقه به دوطرف جلد کتاب، چسبانده میشود.
۱۰. کتاب چندساعتی زیر دستگاه پرس گذاشته میشود.
این گزارش شنبه ۱۷ آبان۱۳۹۳ در شماره ۱۲۸ در شهرارا محله منطقه یک چاپ شده است
