کد خبر: ۶۹۴۱
۲۰ تير ۱۴۰۵ - ۱۶:۰۰
روحانی مشهدی، مجموعه‌دار عکس‌های انقلابی است

روحانی مشهدی، مجموعه‌دار عکس‌های انقلابی است

سیدمحمدرضا رضوی امام جماعت مسجد بقیه‌الله (عج) در محله کارمندان دوم عکس‌های حضرت امام و شخصیت‌های انقلابی آن روز‌ها را جمع‌آوری کرده است.

 می‌گویند: انقلاب مثل هواست؛ همه تنفسش کرده‌اند و در پاگیری آن نقش داشته‌اند، اما برخی دستاوردشان کمی پر رنگ‌تر از دیگران است. روز‌هایی که مردم همین حوالی در حرکتی خیره کننده بساط سلطنت را جمع‌آوری کردند؛ انقلابی مردمی و برخاسته از خواسته‌های عمومی.

جمع‌آوری عکس‌های حضرت امام و شخصیت‌های انقلابی آن روز‌ها کنجکاومان می‌کند تا قراری برای گفتگو با طلبه‌ای بگذاریم که این روز‌ها امام جماعت مسجد بقیه‌الله (عج) در محله کارمندان است. بهانه‌مان برای گفتگو انقلاب است و جریان زمستان سرد ۵۷ و ماجرا‌های پیشین‌ترش.

سید محمدرضا رضوی به قرار تاریخ شناسنامه‌اش متولد ۱۳۳۳ است. مبلغ و روحانی‌ای که هنوز هم تحصیل را درکنار تبلیغ دارد و مشغول یادگیری در مقطع خارج فقه و اصول است.

به گفته خودش در محله پایین‌خیابان به دنیا آمده و بزرگ شده است. مادرش مکتب‌خانه داشته است و از ملاباجی‌های قدیم به شمار می‌آمده که قبل از رفتن به مدرسه طفل را با الفبا و خواندن آشنا می‌کرده است. هم قرآن را یاد می‌داده و هم اشعار حافظ و بزرگان ادب را.

سید قرآن و حافظ را پیش مادرش تلمذ کرده است. پدرش کشاورز بوده و زندگی متوسطی داشته‌اند؛ شبیه بیشتر مردم.

اما اجداش چند نسل پشت سر هم طلبه بوده‌اند و معمم. انگار عشق به طلبگی از اهل خانواده به او ارث رسیده است. سید حالا ساکن کوی «نهم دی‌ماه» است. این عنوان را اهالی روی آن گذاشته‌اند و گرنه خیلی‌ها از آن به نام کارمندان نام می‌برند.

زیر و بم محله را خوب می‌شناسد. ۳۰ سال امام جماعت یک مسجد بودن او را امین و مورد اعتماد مردم کرده است. معتمد به این معنی که اهالی هر گرهی در کارشان بیفتد او را محرم می‌دانند و مشورت می‌گیرند، از ازدواج گرفته تا اشتغال و نحوه رفتار با فرزندانشان.

 

عاشق روح الله

 

امام را دوست می‌داریم

با اینکه قرار دیدارمان در مسجد ردیف می‌شود سید زحمت آوردن آلبوم‌های عکس را کشیده است. قبل از هرکلامی مشغول تماشای قاب‌هایی می‌شویم که بعضی‌هاشان سیاه و سفید است و قدیمی بودنشان را می‌رساند.

چهره‌های جوانی که برای چند لحظه آدم را از روزگار حالا جدا می‌کند و می‌کشاند لااقل به سی و اندی سال قبل. گذر زمان چهره‌ها را تغییر داده است. بعضی‌هایشان قابل شناخت نیستند و اگر توضیحات حاج آقا نباشد هیچ‌وقت به خاطرمان نمی‌آید که این فرد همان شخصیتی است که امروز سکاندار یکی از امور کشوری است.

تعداد عکس‌ها تقریبا زیاد است و در چند آلبوم چیده شده است. بیشتر تصاویر به حضرت امام مربوط است؛ از زوایای مختلف و در قاب‌های متفاوت. روایتگر زندگی یک طلبه ساده و بی‌تشریفات در نجف، وقت ورود به ایران، سخنرانی بهشت زهرا. عکس‌ها نگاه ما را هم درگیر می‌کند.

حاج آقا همین طور که آلبوم‌ها را ورق می‌زند، با عشق و شعف خاصی حضرت امام را نگاه می‌کند. لهجه‌اش تغییر می‌کند وقتی این جمله روی زبانش می‌نشیند «امام را دوست می‌دارم» چنان می‌دارم را غلیظ و کشدار و از روی محبت می‌گوید که انگار او زنده است و بعد پشت بندش و بی هیچ مکثی می‌آورد: امام را خیلی‌ها دوست دارند.

زمان فعل‌هایش، حال است. پر محبت و صمیمی. انگار نه انگار که سال‌هاست از رفتن امام می‌گذرد.

 

عاشق روح الله

 

خیزش مردمی و پیروزی انقلاب

دلمان می‌خواهد از همین نقطه شروع کند؛ آشنایی‌اش با حضرت امام و علاقه‌ای که فراگیر بوده و هست.

نگاهش را برای چند ثانیه از روی آلبوم می‌گیرد و می‌گوید: گفتن در مورد شخصیت‌هایی که دوستان زیادی و دشمنان سر سختی دارند دشوار است. برای من هم سخت است. چه کسی فکرش را می‌کرد یک طلبه ساده بتواند حکومتی مستحکم را که سقوطش در مخیله کسی نمی‌گنجید، با خیزش مردمی که خیلی‌هایشان عامی و ساده بودند، از جا بکند. شما خودتان فکرش را می‌کردید؟

و بعد بی آنکه منتظر پاسخی باشد، ادامه می‌دهد: چیزی که در نگاه اول از امام به نظر می‌رسد قاطعیت ایشان است. کافی است نوارهایش را گوش دهید تا دستتان بیاید که چقدر ایشان به پیروزی انقلاب اطمینان داشتند و مطمئن بودند.

حاج آقای رضوی را برمی‌گردانیم به مشهد و راهپیمایی‌ها و تظاهرات‌های آن روزها. به جریان‌های کش‌وقوس داری که به قول او توانست یک حکومت قدرتمند را به زانو دربیاورد. حرفش را با همان جمله معروف و آشنا پی می‌گیرد: انقلاب ما انقلاب پا برهنه‌ها بود.

همین مردم عادی با باور و اعتقادی که داشتند یک حکومت استبدادی را ریشه کن کردند. خیلی‌ها هر روز غسل شهادت می‌کردند و بعد از خانه بیرون می‌آمدند.

خاطرم هست سید محمد نبی، طلبه جوانی بود که عشق شهادت داشت و هر روز به این امید می‌آمد که شهید شود و بالاخره هم شهید شد. شبیه محمد نبی خیلی‌های دیگر بودند، شهید دهنوی، شهید پیوندی و جوان‌های دیگری که به خاطرم نمانده است.

این موضوع ازخودگذشتگی آدم‌های آن روزگار را نشان می‌دهد که چقدر برای دفاع آماده بودند. حتی به قیمت از دست دادن جان و زندگی‌شان.

آدم‌هایی که حرف و عملشان با هم تفاوت نداشت. اگر چیزی می‌گفتند، با دل و جان پای آن می‌ایستادند و رمز موفقیتشان همین بود که کسی حرفی باطل و بی‌اساس نمی‌زد.

همه صحبت‌ها و تصمیم‌گیری‌ها با پشتوانه بود. برای نشان دادن این چهره‌ها، دوباره آلبوم را ورق می‌زند و شهدا را با تصاویر نشانمان می‌دهد تا ملموس‌تر باشد.

 

عاشق روح الله

 

تأثیر هنر و انقلاب

در بین حرف‌هایش به نکته جالبی اشاره می‌کند، دیوار نویسی‌ها و اشعار حماسی که افراد را سر ذوق می‌آورد. این را به آن خاطر می‌گوید که هنرمندان هم در پا گرفتن انقلاب نقش کمی نداشته‌اند. پاتوق‌های شعر در گوشه‌کنار شهر برقرار بود و موضوعش به همین سمت‌وسو رفته بود؛ گلایه و درددل‌هایی به‌خاطر نظامی ظالمانه که زندگی را به کام خیلی‌ها تلخ کرده بود.

فکر نکنم کسی بوده باشد که نسبت به این موضوع بی‌تفاوت نشسته باشد. اشعار یا بین آدم‌ها زمزمه می‌شد یا روی دیوار‌ها حک.

روی دیوار‌ها رد دستانی بود که از سرما خطوط را در هم می‌نوشتند، اما هر قدر و هر اندازه هم که ناخوانا بود، آدم با یک نگاه می‌فهمید بر علیه شاه نوشته شده و این به معنی پایان حکومت استبدادی بود. جالب این که برخی از عوامل رژیم هم با مردم همراه می‌شدند و سخت نمی‌گرفتند.

ژولیده نیشابوی یکی از این‌ها بود. شاعری محبوب و دوست‌داشتنی که به آنچه می‌سرود اعتقاد داشت. آن‌روز‌ها که صداوسیما قوت امروزی را نداشت و خیلی‌ها تلویزیون نداشتند، خبر‌ها فردبه‌فرد و دهان‌به‌دهان نقل می‌شد.

 

روحانی مشهدی، مجموعه‌دار عکس‌های انقلابی است

چهلم در چهلم

اعلامیه‌های حضرت امام پنهانی، دست‌به‌دست می‌چرخید. کاست‌ها در محیط‌های مخفیانه پیاده و تکثیر می‌شد تا نقل‌قول‌هایشان به دست مردم برسد. کسی از زندان و مرگ و شکنجه هراسی نداشت. خاطرم هست آقای فاکر و بعضی از علمای دیگر، آن‌ها را در مسجد گوهرشاد پخش می‌کردند.

پیام‌هایی که به نقل از امام ارائه می‌کردند، همه در یک مسیر مشخص و مدون قرار داشت. چیزی که در نگاه اول به چشم می‌آید اطمینان و باور قلبی امام برای به نتیجه رسیدن این حرکت‌ها بود. کافی است تا کاست‌های ایشان را گوش کنید تا ببیند چقدر کلامشان نافذ و پر از قوت قلب بود و مردم برای ادامه کار ترغیب می‌شدند.

این را می‌شد از کنش‌های روزمره مردمی دانست؛ اشتیاقشان برای راهپیمایی و شهادت. ماجرای اربعین در اربعینی که در شهر‌های مختلف ایران به وجود می‌آمد؛ قم، تبریز مشهد.

همبستگی آن‌ها را نشان می‌دهد و خشم مردمی که تمامی نداشت. آدم‌ها مصمم و با اراده بودند و فکر می‌کنم انقلاب ماحاصل پیروزی اراده‌ها بود. من خودم اگر یک روز در راهپیمایی گاز اشک‌آور نمی‌خوردم، روزم شب نمی‌شد. به این چیز‌ها عادت کرده بودیم. قرار‌ها برای تظاهرات و راهپیمایی در همان کوچه و خیابان گذاشته می‌شد. کسی خلف‌وعده نمی‌کرد و یکدلی عجیبی حاکم بود.

در همین مشهد، در جریان نهم و دهم دی‌ماه، بیش از هزاران نفر در این راهپیمایی شرکت داشتند. البته آمار دقیق مجروحان و کشته‌شدگان هیچ‌وقت درست اعلام نمی‌شد. خیلی از شهدا با کامیون‌های ارتش به بهشت رضا برده می‌شدند.

به گمانم بیش از دویست‌سیصد نفر بوند. البته آمار خیلی بیشتر از این حرف‌ها بود. حرکت‌های انقلابی سن و سال نمی‌شناخت.

پیر و جوان کنار هم بودند. در یکی از راهپیمایی‌ها و همین چهارراه شهدا نوجوانی را دیدم که خودش را روی تانک انداخت تا مانع رفتنش شود. این حرکت‌ها حتی عوامل رژیم را هم تحت تأثیر قرار می‌داد و بعضی‌هایشان را با مردم همراه می‌کرد.

 

عاشق روح الله

 

منبری که جهانی را تکان داد

خانه علما مأمن و محل مراجعه مردمی بود. بیشتر مبارزان در منزل سید عبدالله شیرازی که از مراجع تقلید بودند رفت‌وآمد داشتند و منزل سید کاظم مرعشی در کوچه چهارباغ هم از پاتوق‌های مردمی به حساب می‌آمد.

مرحوم فاضلی بار‌ها و بار‌ها در منزل آیت‌الله  شیرازی و حتی در مقابل تهدید با تیر و گلوله سخنرانی می‌کرد. مقام معظم رهبری آن روز‌ها جوان بودند و نگاه مثبتی به جوان‌ها هم داشتند.

من درس مکاسب را با ایشان در مسجد ۷۲ نزدیکی حرم مطهر داشتم. خیلی وقت‌ها به خاطر علاقه‌ای که به ایشان داشتم، در مسیر برگشت به منزل می‌ایستادم و گپ‌وگفتی داشتیم و انرژی می‌گرفتیم و برای مبارزه آماده‌تر می‌شدیم برای همه

واضح بود که انقلاب به پیروزی می‌رسد و بعد از آن فصل سازندگی انقلاب رسید میدانی به مراتب دشوارتر از قبل انقلاب و بعد هم دوران دفاع مقدس پیش آمد و باز مردم پای کار بودند.

من معتقدم یک انقلاب برای اینکه بخواهد الگو باشد و بر ذهن و عمل دیگران تأثیر بگذارد، باید خصوصیاتی داشته باشد و مهم‌ترین آن‌ها این است که رابطه بین علما، منبری‌ها و مردم نزدیک باشد.

سید عکسی از خانه امام را در نجف نشانمان می‌دهد. اتاقی ساده که محل زندگی رهبر ما بوده است و می‌گوید: تأثیرگذاری این زندگی جهانی را زیر و رو کرد. قبول دارید؟

سید بلند می‌شود و می‌رود و با چند استکان چای داغ برمی‌گردد و ما می‌مانیم و قاب‌های متفاوت از بهمن ۵۷ و قبل از آن. قاب‌هایی که شهادت قهرمان‌های آن روزگار را هم به دل کشیده است.



این گزارش دوشنبه ۱۶ بهمن ۱۳۹۶ در شماره ۲۸۰ شهرآرامحله منطقه ۶ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام