پرستاری از سالمندان نیازمند صبوری است
محمد سلامی استاد| پرستاران، سفیدپوشان محبوب جامعه هستند که در زمان بیماری هر کمکی از دستشان بربیاید، برای بیماران انجام میدهند. در میان پرستاران، کمکبهیارانی هستند که در مراکز خدمات پرستاری مشغول به کارند و با کمترین دستمزد و گاهی بدون بیمه، به کار پرستاری و مراقبت بیستوچهارساعته از سالمند و کودک میپردازند.
در سالروز پرستار از پرستارانی که در بیمارستانها فعالیت میکنند، زیاد میشنویم، اما بهیارانی که در منازل، از سالمندان مراقبت میکنند و تمام کارهای یک بیمار از غذا پختن تا حمام بردن را انجام میدهند، مظلوم ماندهاند و حتی از دایره حمایت رسانهها نیز خارج هستند.
مدت زیادی نیست که پرستاری میکند، ولی سردوگرمچشیده روزگار است و در همین مسیر هم، کلی تجربه کسب کرده است. خانم «مریم وطنچیان» بهیاری است که پرستاری و مراقبت از چندین سالمند و نوزاد را در کارنامه خود دارد و بهاصطلاح، استخوانشکسته فن پرستاری است.
او ازدواج کرده است و دو فرزند دختر و پسر هم دارد و با اینکه پرستاری وقت زیادی از او میگیرد، هیچگاه از تربیت و مراقبت فرزندانش غافل نبوده است.
خدمت بیستوچهارساعته
مراقبت از سالمند احتیاج به صبر و حوصلهای دارد که از هر کسی برنمیآید: «اولین مراقبت من از یک خانم سالمندی بود که بازنشسته فرهنگی بود و در سالخوردگی به زمین خورده و پایش شکسته بود. بر اثر این سانحه، نمیتوانست از تختخواب بلند شود و تمام کارهایش را باید انجام میدادم. طوری زمینگیر شده بود که قدرت رفتن به سرویس بهداشتی را هم نداشت و باید تروخشکش میکردم.»
پرستاری از این سالمند خیلی سخت بوده و کلی انرژی از خانم وطنچیان گرفته است: «پرستاری من از این خانم سالمند، بیستوچهارساعته بود و به غیر از جمعهها که وقت میکردم سری به خانه و بچههایم بزنم، در تمام هفته پیش او بودم. این خانم سالمند علاوه بر اینکه زمینگیر شده بود، دیابتی هم بود و باید چند بار از خواب بلند میشدم و کارهای او را انجام میدادم.
افراد دیابتی به مراقبتهای ویژه نیاز دارند و علاوه بر کنترل قند خون، تکرر ادرار هم میگیرند و کار یک پرستار در چنین مواقعی خیلی بیشتر میشود.»جالب است که همسر این خانم هم در قید حیات بوده است و با هم زندگی میکردند، ولی او نیز نمیتوانست از همسرش پرستاری کند؛ اینجاست که نقش یک پرستار برجسته میشود و کاری را که حتی یک مرد نمیتواند برای همسرش انجام دهد، انجام میدهد.
صبوری، ابزار کار پرستاران است
خیلیها اعتقاد دارند وقتی فردی، به مرحله کهنسالی میرسد، دلنازکتر میشود. در چنین مواقعی افراد سالخورده دربرابر هر واکنشی حساس میشوند و اگر تغییری در رفتار خانواده و نزدیکان خود ببینند، آن را به سالخورده بودن و زمینگیر شدن خود نسبت میدهند: «سالمندان اخلاق مخصوص به خود را دارند و برای نگهداری از آنان باید صبوری پیشه کنید. ممکن است یک فرد سالخورده مانند بچهها لج کند و حتی غذا نخورد. آنجاست که برای رفع این مشکلات، پرستار به کمک آموزشها و وجدان کاریای که دارد، بهترین راهحلهای روانشناسی و عاطفی را بهکار میگیرد.»
رابطه فرزند-مادری
پرستار، یار و غمخوار بیمارش است و زمانی که یک پرستار، بیستوچهارساعته از سالمند یا بیماری مراقبت میکند، از دختر یا پسر او به آن فرد نزدیکتر میشود: «سالمندان از اینکه فرزندانشان وقت نمیکنند به آنها سر بزنند، گله دارند. کار پرستار تنها به مراقبت کردن ختم نمیشود و گاهی با بیان جملات محبتآمیز و دلداریدهنده، آنان را بهتر التیام میبخشد.
باید آنها را به فرزندانشان امیدوار و به آنان کمک کرد تا کمتر سر زدنِ فرزندانشان را دلیلی بر بیاهمیت بودن خود ندانند. در همین درددل کردنهای پرستار با بیمار است که گاهی سالمند آنقدر به پرستار خود وابستگی پیدا میکند که زمان جدا شدن برای هر دوی آنها خیلی سخت است.»
بهشت زیر پای مادر است
خانم وطنچیان چند ماهی از این بیمار مراقبت میکند تااینکه شرکت او را به ماموریت دیگری اعزام میکند. این بار مراقبت از یک نوزاد را به او میسپارند: «یک پرستار تا یک بچه را دوست نداشته باشد، نمیتواند از او مراقبت کند. پرستاری از بچه، عشق میخواهد تا بتوان از او مراقبت کرد. اگر شما بچهها را دوست نداشته باشید، نمیتوانید از پس گریههای مداوم و گاهوبیگاهشان برآیید.»
مادر این نوزاد شرایط خاصی داشت و همین، کار را برای خانم وطنچیان سختتر میکرد: «خانمها شرایط حساسی دارند و بعد از زایمان، ممکن است به عوارض مختلفی دچار شوند. مادر نوزادی که من پرستاری او را برعهده گرفته بودم، دچار افسردگی بعد از زایمان شده بود. بچه خود را شیر نمیداد و گریههای مداوم بچه خیلی اذیتش میکرد.
صفر تا صد کارهای بچه با خودم بود. تازه گریههای مادرش مزید بر علت بود. هم باید به نوزاد میرسیدم و هم به مادر. مادر نوزاد شبها در اتاق را میبست و به دلیل شرایط روحیای که داشت، گریه میکرد. نوزاد هم مدام گریه میکرد و باید به او میرسیدم.»
نوزاد به خانه آمد
پدر و مادر آن خانم، بنا به تجویز پزشک، او را مرتب به تفریح میبردند تا بلکه با گردش و تفریح، حالش رو به بهبودی رود و درنتیجه تنها ماندن خانم وطنچیان با آن نوزاد، او را وابسته به بچه میکند. مدتی میگذرد و حال مادر نوزاد بدتر میشود: «پدر و مادر نوزاد به این نتیجه رسیده بودند که چند روز دور ماندن نوزاد از آنها میتواند موجب بهبود افسردگی شود.
یک روز آنها خانوادگی، به منزل ما آمدند و در این مورد صحبت کردند. پدر نوزاد موقع رفتن، ساک بچه را به من داد و گفت من به شما خیلی اعتماد دارم و همین که نوزاد نزد شما باشد، خیالم از هر جهت راحت است. همان شب نوزاد را در منزل ما گذاشتند و از آن روز من ایام هفته را به دو قسمت تقسیم کردم. نیمی از هفته در منزل، از نوزاد مراقبت میکردم و نیمی دیگر، نوزاد را به منزلش میبردم تا پدر و مادرش او را ببینند.»
سفر بیموقع به ترکیه
با آمدن نوزاد به خانه، فرصتی خوبی فراهم میشود که خانم وطنچیان در کنار خانواده خود بماند و از دو فرزند خویش مراقبت کند: «بچههای من خیلی زود با نوزاد انس گرفتند و او را مانند برادرشان دوست داشتند. من هم قِلِق نوزاد به دستم آمده بود و میدانستم که چطوری او را ساکت نگه دارم. شوهرم هم با نوزاد، کوچکترین مشکلی نداشت، ولی از جهت دیگری نگهداری نوزاد در خانه برایم سخت بود.»
نگهداری از نوزاد و توجه به سلامتی او، مسئولیت خانم وطنچیان را بیشتر کرده بود. نوزاد تا وقتی کوچک است، بیشتر در معرض بیماری است و کمتر کسی قبول میکند که سلامتی جسمانی یک نوزاد را برای پدر و مادرش تضمین کند: «راستش همیشه با خودم میگفتم اگر این نوزاد که حالا نیمی از هفته در منزل ماست، بیمار شود، چگونه به پدر و مادرش اطلاع دهم و آیا آنها قبول میکنند که من قصوری در بیماری اونداشتهام؟»
در همین گیرودار بوده است که وقت دندان درآوردن نوزاد میشود: «مادرِ نوزاد برای بهبودی، به سفر ترکیه رفته بود و من آن زمان، فقط در منزل خودم از نوزاد مواظبت میکردم. نوزاد وقتی دندان درمیآورد، ممکن است تب کند و بیماریهای مختلفی بگیرد. همینطور هم شد و نوزاد تب کرد. خیلی هول بَرَم داشت. به هر پزشکی که به فکرم میرسید، مراجعه کردم تا بالاخره با دواودرمان، حالش خوب شد.» پدر نوزاد وقتی از بیماری بچهاش مطلع میشود، خانم وطنچیان را دلداری میدهد و میگوید تا زمانی که نوزادم پیش شماست، خیالم از هر جهت راحت است.
پرستار مهربان
در حال حاضر خانم وطنچیان مراقبت از یک بانوی سالمند را برعهده دارد: «منزل این سالمند به منزل خودم نزدیک است. این خانم عمل قلب باز انجام داده است و من هر روز به مدت ۱۲ ساعت از او مراقبت میکنم. تمام کارهای او را من انجام میدهم. داروهایش را میگیرم. پختوپز میکنم. جارو، گردگیری و حتی شستن لباسهایش را هم انجام میدهم.»
این سه ماهی که خانم وطنچیان از او مراقبت میکند، توانسته است ارتباط خوبی با وی برقرار کند و حتی این ارتباط مانند رابطه دختر و مادری شده است: «وقتی شما به عنوان یک پرستار در جایی مشغول به کار میشوید، باید با آن خانواده طوری برخورد کنید که به عنوان یک عضو خانواده به شما نگاه کنند. من به سالمندی که از او مراقبت میکنم، «مادرجان» میگویم و او هم مانند یک دختر با من رفتار میکند. وقتی خانه را نظافت میکنم، نمیگذارد و میگوید که وظیفه تو نیست، ولی من دوست دارم کار کنم. اگر شب تا روز یکجا بیکار بمانم، افسردگی میگیرم.»
کمک بهیاری، قلب آهنین میخواهد
پرستاری از بیمارانی که به سن پیری رسیدهاند و ممکن است لحظات آخر عمر خود را سپری کنند، خیلی خوشایند نیست و ممکن است خاطره دردِ آنان، برای همیشه در ذهن انسان نقش ببندد: «کمکبهیاران از افراد زیادی مراقبت میکنند؛ از یک نوزاد چندماهه تا یک پیرمرد یا پیرزن هشتاد، نودساله. دیدن افراد سالمندی که به سن پیری رسیدهاند و نمیتوانند حتی کوچکترین کارها را انجام دهند، خیلی غمبار است.
این افراد زمانی برای خود کسی بودهاند، ولی روزگار گاهی آنقدر با آدم بد تا میکند که آخر عمر، حتی فرزندان نیز وقت نمیکنند که به آدم سر بزنند. اکثر پرستاران و کمکبهیاران بعد از مدتی افسردگی میگیرند. کار ما از این لحاظ خیلی سخت است. دیدن رنج کسی که به سن پیری و ازکارافتادگی رسیده است، خیلی سخت است و دل آهنین میخواهد.»
چشمبهراه حمایتهای دولتی
کار پرستاری سخت است و انجام آن در درازمدت، فرسایشی است و نیروی فرد را تحلیل میبرد: «وقتی یک نفر، پرستار بیستوچهارساعته میشود، خیلی سخت خواهد بود که چند ماه متوالی در یک اتاق نزد یک سالمند باقی بماند. در اینجا باید فرزندان سالمند، حال آن پرستار را درک کنند و مثلا زمانی که به عیادت والدین خود میآیند، به پرستار مرخصی چندساعته بدهند تا او هم به بیرون یا نزد خانوادهاش برود و حالوهوایش تغییر کند، اما برخی فرزندان این شرایط را درک نمیکنند و ممکن است آن پرستار رفتهرفته آنقدر ضعیف شود که دیگر نتواند از سالمند مراقبت کند. علاوه بر این، قطع همکاری از لحاظ عاطفی، هم به سالمند و هم به پرستار لطمه میزند.»
کمکبهیاران بیمه نیستند و حمایتهای دولتی نیز در این زمینه شاملشان نمیشود: «دولت هیچ کمکی به بیمه ما نکرده است و با هزینه اندکی که خانواده بیمار یا سالمند به مراکز پرستاری میدهند، نیز امکان بیمه کردن ما وجود ندارد. کاش دولت، ما را به چشم پرستاری میدید که به جای بیمارستان، در منازل، پرستاری میکند و به روند بیمه شدن ما، کمک میکرد.»
فراموششدگان
جامعه نگاه خوبی به حرفه ما ندارد: «ممکن است وقتی فردی به مرحله ازکارافتادگی میرسد، حتی نتواند کارهای اولیه خود را انجام دهد و نیاز داشته باشد کسی به او رسیدگی کند، بنابراین از همه میخواهم که نگاهشان را تغییر بدهند. گاهی به خاطر شغلی که دارم، فامیل پشتسرم حرفهایی میزنند. کار آنها درست نیست؛ هرچند که به حرفهای آن ها اهمیتی نمیدهم. ما هم بخشی از خانواده بزرگ پرستاران هستیم و نباید فراموش شویم.»
این گزارش چهارشنبه، ۴ بهمن ۹۶ در شماره ۲۷۸ شهرآرامحله منطقه ۱۰ چاپ شده است.

