خادم حرم مطهر رضوی از الطاف امام رضا(ع) در زندگیاش میگوید
«مگر میشود مشهدی باشی و عاشق خادمی امامرضا (ع) نباشی؟» اینها اولین جملاتی است که سکینه شهیری، خادم افتخاری حرم حضرت ثامنالحجج (ع)، بر زبان میآورد. وی متولد ۱۳۳۹ در مشهد و بزرگ شده بولوار توس است.
عشق و ارادت به امامهشتم (ع) از همان کودکی در نهادش وجود داشته است، اما افتخار خادمی را معجزهای ازسوی خود حضرت میداند. ۲۱ سال است که روزهای سهشنبه لباس خدام را به تن کرده، در قسمت بازرسی به زائران حضرت خدمت میکند.
با دیدن گنبد و گلدسته حرم، دست ادب بر سینه میگذارد و زیر لب زمزمه میکند: «السلامعلیک یا علیبنموسیالرضا! السلامعلیک یا غریبالغربا! السلامعلیک یا شاه خراسان!» و سپس حس شرمندگی باعث میشود تا نگاهش را از گنبد بگیرد و بهسمت ایستگاه بازرسی برود. روزش را در همانجا شب میکند و باوجودیکه ۱۰ ساعت از روز را باید مشغول خدمترسانی باشد، عشق خدمت نمیگذارد تا احساس خستگی بر او چیره شود و جواب همه زائران و مجاوران را با صبر و لبخند میداد.
معجزه امامرئوف (ع)
حرفهایش درباره امامرضا (ع) را با بیان معجزهای که در زندگیاش اتفاق افتاده است، شروع میکند؛ معجزهای که به قبل از خادم شدنش بازمیگردد. میگوید: سالهای ابتدایی جنگ بود که فرزند ششماههام مریض شد و هر دکتری که او را میبردیم، جواب درستی به من و همسرم نمیدادند. یک هفتهای بود که شیر نمیخورد و تب شدیدی داشت.
سنوسالی نداشتم و بسیار جوان بودم. نمیدانستم باید چهکار کنم تااینکه یکی از آشنایان، آدرس مطب دکتری را به ما داد، اما وقتی به آنجا رفتیم، مطب بسته بود. یکباره انگار تمام امیدم ناامید شد. در گوشه خیابان با همسرم سوار تاکسی شدیم تا شاید دکتر دیگری را پیدا کنیم. از گریه صورتم خیس شده بود. خانمی کنار من نشسته بود که پرسید: «چه شده دخترم؟ گریه برای چیست؟» گفتم پسرم بیمار شده است و دکتری هم پیدا نمیکنیم. او دعایی خواند و در صورت پسرم فوت کرد و گفت: «هیچ دکتری نرو! فرزندت را پیش امامرضا (ع) ببر و شفایش را از او بخواه.»
وقتی موضوع را برای همسرم تعریف کردم، از من پرسید این خانم کجاست، اما هرچه اطراف را نگاه کردیم، کسی نبود. مستقیم به حرم رفتیم و پسرم را در آغوش گرفتم و کنار پنجره فولاد نشستم. همسرم نیز برای خواندن نماز حاجت رفت. یک ساعتی که گذشت، فرزندم چشمانش را باز کرد. تبش قطع شده بود و شیر خورد و بدون اینکه او را به دکتری نشان دهیم، خوب شد.
سالها از این موضوع گذشت تااینکه بعد از بمبگذاری در حرم حضرت ثامنالحجج (ع)، اعلام شد که برای بازرسی از بانوان، خادمِ بانو جذب میکنند. ازآنجاکه همیشه دلم پر میکشید تا بهنوعی در خدمت آقا باشم، با یکی از همسایهها برای ثبتنام به پایگاه بسیج خیابان نخریسی مراجعه کردیم، اما هنگام ثبت نام گفتند، چون شما سواد درستوحسابی ندارید، قبول نمیشوید.
آقا ضامنم شد
با این حرف بسیار ناراحت شدم و از سرور و مولایم خواستم تا خودش ضامنم شود و من را بپذیرد. با یکی از خانمهای فعال مسجدِ محل صحبت کردم و به گلایه گفتم زمان جنگ که همسرم در جبهه حضور داشت، من نیز بیکار ننشستم و برای خدمت به همسنگرانش هرکاری که از دستم ساخته بود، انجام دادم. از دوخت لباس گرفته تا کمک به جمعآوری کمکهای مردمی، اما اکنون به من گفته میشود برای خدمت به آقا امامرضا (ع)، باید مدرک تحصیلی داشته باشی.
چند روزی از این گفتگو که گذشت، با من تماس گرفتند و گفتند با شناسنامه و عکس به حرم بیا؛ چون بهعنوان خادم افتخاری قبول شدهای. با شنیدن این خبر بهحدی خوشحال شدم که اشک ریختم و سریع چادرم را سر کردم و رفتم تا نکند از قافله خدمت عقب بمانم.
روز اول خدمت
از روز اولی که بهعنوان خادم به حرم رفته است، اینگونه برایمان تعریف میکند: «ساعت ۵ صبح بود که راهی حرم شدم. حس خاصی داشتم. انگار در این دنیا نمیگنجیدم. قبل از آن سعی میکردم هفتهای یکبار هم که شده است، برای زیارت به حرم آقا مشرف شوم، اما اینبار که گنبد و گلدسته طلایی بارگاه را میدیدم، طور دیگری دلم لرزید. احساس شعف میکردم از اینکه میتوانم درکنار، ولی نعمتم باشم، آنهم بهگونهای دیگر و در لباس خادمی.»
در جواب اینکه آیا از همان روز اول به شما لباس خدام داده شد، میگوید: اول لباس خادمی برای خانمها وجود نداشت و با همان مانتوی مشکی خودمان میرفتیم، اما پس از مدتی فرم سبزرنگی با نوشته خادم حرم که بعدها به رنگ سورمهای تغییر پیدا کرد، داده شد. الان هم که بهجای نوشته روی مانتو، کارت شناسایی با محلی که خادم حضور دارد، داده میشود.
شهیری که ۲۱ سال است روزهای سهشنبه از ۷ صبح تا ۵ بعدازظهر در قسمت بازرسی حرم بهعنوان خادم افتخاری خدمت میکند و دوران خادمی برای او پر از خاطرات ریز و درشت است، میگوید: هر روزِ ما در حرم رضوی، پر از خاطره است. با بعضی خاطرات، آرام اشک میریزم و برخی از آنها لبم را به خنده باز میکند. آقا آنقدر مهماننواز و عزیزنواز است که زائرش را دست خالی رد نمیکند. عنایات و کرم امامرضا (ع) کم نیست و به چشم دیدهام که فرد معلولی در کنار پنجره فولاد، شفا گرفت و مردم دور او جمع شده بودند.
مدال افتخار
شهیری که دیگر سنوسالی پیدا کرده است، میگوید: بهدلیل پادرد و دستدرد نمیتوانم کارهای خانه را بهدرستی انجام دهم، اما بازهم وقتی صحبت از این میشود که ۲۱ سال خادم آقا امامرضا (ع) بودی، دیگر بس است و بهخاطر پادرد، خودت را بازنشسته کن، قبول نمیکنم؛ چون دلم نمیآید. تمام این سالها هر صبح سهشنبه، به عشق مولایم از خواب بیدار میشوم و هرچند فاصله ایستگاه اتوبوس تا منزل دور است و باید سوار دو اتوبوس شوم، هیچگاه دلسرد نشدهام.
لبخندی میزند و ادامه میدهد: به خودم قول دادهام تا زمانی که نفس میکشم، در خدمت علیبنموسیالرضا (ع) باشم. در ۲۱ سالی که سعادت داشتم تا در خدمت آقا باشم، برکات زیادی از ایشان در زندگیام دیده ام. تا قبل از اینکه خادم شوم، یک آدم معمولی بودم که خیلی ساده میآمدم و زیارت میکردم، اما بعد از اینکه به خدمت حضرت مشرف شدم، حالوهوا و فضای من عوض شده و تاثیر زیادی بر زندگی شخصی ام گذاشته است.
میگوید: خادم امامرضا (ع) بودن، زندگیام را زیرورو کرده است و هرچه دارم، از برکت وجود آقا علیبنموسیالرضا (ع) است. حس میکنم هیچ کجای دنیا آقا کارم را لنگ نمیگذارد. فرزندان سالم و صالحی که دارم، نیز از نگاه و لطف آقاست که شامل حال من شده است، بنابراین هیچگاه حاضر نیستم مدال افتخار خدمتگزاری به زائران حرم آقا ثامنالحجج (ع) را از گردن بیرون آورم.
دل کندن
خادمی در قسمت بازرسی به نوع دیگری است و گاهی برخوردهای تندی نیز با این خادمها صورت میگیرد. او میگوید: برخی افراد قصد دارند با وسایل ممنوعشده وارد حرم شوند و وقتی آنها را از این کار بازمیداریم، ناراحت میشوند و گاهی بهتندی برخورد میکنند و میگویند: «شما حقوق امامرضا (ع) را میگیرید و کاری انجام نمیدهید.»، اما هیچکدام از این حرفها و برخوردها باعث نمیشود که بخواهم دل از آقا بکنم و همیشه سعی میکنم با روی خوش، افراد را به آرامش دعوت کنم.
برخی زائران که از راههای دور و شهرستانها به زیارت آمدهاند، التماس دعا دارند و میگویند شما همیشه در جوار حضرت ثامنالحجج (ع) هستید، ما را نیز دعا کنید. سکوت میکند و اینگونه پی حرفش را میگیرد: زیاد بودهاند زائرانی که با چشمان اشکبار آمده و با لبانی خندان برگشتهاند؛ کسانی که گاهی هم به امام گلایه میکنند. بسیاری از افراد برای برآوردن حاجتشان به زیارت میآیند.
او میگوید: روزهای میلاد و وفات ائمهاطهار (ع) حرم حالوهوای دیگری دارد؛ مثلا زمان میلاد علیبنموسیالرضا (ع)، فضا از یک ماه قبل به گونه دیگری میشود و بهدلیل دهه کرامت، برنامهریزیهای خاصی انجام میشود و خادمان حرم ثامنالحجج (ع) به رسم ادب به حرم حضرت معصومه (س) میروند و براساس تشریفاتی، پرچم حرم امامرضا (ع) به سایر شهرها برده میشود.
حرف علاقه به خادمی که به میان میآید، میگوید: مگر میشود مشهدی باشی و عاشق خادمی امامرضا (ع) نباشی؟
سپس با لبخندی بر لب اینگونه ادامه میدهد: بسیاری از مردم شهرهای دیگر درخواست دارند تا اگر میشود، چند ساعتی در یک روز خادم آقا باشند. برایشان هم فرقی نمیکند که کجای حرم به زائران امامرضا (ع) خدمت کنند. ما که دیگر در مشهد، جای خود داریم.
شفاعت مولا
وی اینطور ادامه میدهد: از زمانی که خود را به حضرت رضا (ع) نزدیک کردم، سعی کردم از گناهان دوری کنم تا فردای قیامت شرمنده امامرضا (ع) نشوم و پرونده اعمالم بهگونهای باشد که بتوانم در روز قیامت، لایق شفاعت سرور و مولایم باشم.
میگوید: ۱۲ سال پیش در روز سهشنبهای که به خانه بازمیگشتم، جمعیت بسیاری مقابل در منزلمان ایستاده بودند که با دیدن آنها وحشت کردم و بعد از پرسوجو، اقوام به من گفتند که همسرم تصادف کرده است و در بیمارستان بستری است، اما کمکم به من فهماندند که همسرم را از دست دادهام.
اشک در چشمانش حلقه میزند و ادامه میدهد: هر سهشنبه عصر که بهسمت خانه بازمیگردم، آن صحنه را به یاد میآورم و قلبم دچار تپش میشود. غم بزرگی است، اما پس از آن اتفاق، بازهم امام مهربانیها من را تنها نگذاشت و به حال خودم رها نکرد.
در جواب اینکه کدام حدیث و رفتار امامرضا (ع) را بیشتر سرلوحه خود قرار دادهاید، بیان میکند: «گذشت کردن» یکی از ویژگیهایی است که سعی کردهام سرلوحهام باشد؛ چون اعتقاد دارم اگر ما از اشتباهات یکدیگر بگذریم، خداوند نیز از گناهان ما میگذرد و بسیاری از مشکلات جامعه حل میشود.
او صحبت خود را اینگونه تمام میکند که خداوند انشاءا... همه مردم را امامرضایی کند و آن سه جایی که حضرت قول دادند، به فریاد برسند! انشاءا... به فریاد تمام ما برسند!
*این گزارش شنبه ۳۰ تیر ۱۳۹۷ در شهرآرامحله منطقه ۲ منتشر شده است.
