هنرمندان معلول آسایشگاه شهید بهشتی به اشیا جان میدهند
صدای دستگاه بافت پارچه که منظم کار میکند، فضا را پُر کرده است. در کارگاهی آنطرفتر، دستانی توانمند، آرام با هویه برقی طرح میاندازد. روی میز دیگری، تکههای چرم، نخ و ابزارهای کوچک کنار هم چیده شدهاند. هرکس سرگرم کاری است؛ یکی طرحی را روی شیشه دنبال میکند، دیگری با حوصله روی چرم کار میکند و آن یکی، سرش را پایین انداخته است و قطعهای بازیافتی را سمباده میکشد.
همه این کارها را معلولان ذهنی انجام میدهند؛ هنرجویانی که با کمک مربیهای صبورشان، توانمند شدهاند. اینجا کارگاههای هنری و تولیدی آسایشگاه شهیدبهشتی است؛ جایی که فقط تولید مهم نیست، بلکه قرار است هرکدام از این دستها، تا جاییکه میتوانند، توانایی خودشان را به رخ بکشند.
یکم آذر ۱۳۹۱ نیز گزارش مفصلی با عنوان «زندگی جاری است» از آسایشگاه معلولان ذهنی شهید بهشتی منتشر کردهبودیم و حالا دوباره مهمانشان شدیم.
۲۵ سال هویهکاری آذرنگ
از محوطه آسایشگاه شهید بهشتی در محله هنرستان، وارد ساختمان آرام کارگاهها میشویم. در این ساختمان، کارگاههای هنری و تولیدی متعددی فعال است؛ کارگاههای خلاقیت، رزین و زیورآلات، هنرهای تزئینی، سفال، ویترای، چرمدوزی و تولید اسکاچ. اولین جایی که وارد میشویم، کارگاه خلاقیت است. پشت دو میز جداگانه، هنرجویان مشغول ساختن پاکتهای هدیه و هویهکاری روی جانماز هستند.
آذرنگ که ۲۵ سال هویهکاری انجام میدهد، یکی از هنرجویان باسابقه است. بهگفته مربیاش، تکتم عزتمند، از کارهای او در نمایشگاهها خیلی استقبال میشود بهدلیل اینکه تمیز و شکیل است. از آذرنگ میپرسیم این کار برایش چطور است، که با لبخندی میگوید «آسونه».
مربی این کارگاه درکنار آموزش به معلولان، خودش طراح و ایدهپرداز هنر نقطهکوبی روی پارچه است. خانم مربی توضیح میدهد: انتخاب فعالیت برای هرکدام از بچهها متناسب با توانمندی و علاقهشان است. بعضی بچهها هم، خودشان انتخاب میکنند و ما با آزمونهای عملی، استعداد و توانایی آنها را در زمینههای مختلف میسنجیم.
قاسم و تابلویی که آخرش صلوات است
در بخش هنرهای تزئینی، کارگاه تابلوهای نقش برجسته، محمد مشغول ساخت تابلوست. از او میخواهیم درباره کاری که انجام میدهد توضیح بدهد. با علاقه جلو میآید. تعارف میکند روی صندلیاش بنشینم. میخواهد پشت میز قرار بگیریم و توضیحاتش را گامبهگام، عملی کنم. او بهسختی صحبت میکند؛ «این کار قلق داره، اگه ابزار رو درست نگیری، آسیب میبینی.» آموزشهای محمد، فضا را شادتر و البته به ما ثابت میکند این هنرجویان، در هنرشان حرفهایتر از ما هستند.
کارگاه بعدی معرق است. سه نفر یعنی سیدمحسن، بهنام و قاسم، حواسشان به تابلوهایی است که با ظریفکاری باید مراحلش را پیش برد. از قاسم که به خبرنگاری علاقه دارد و به ما در تهیه این گزارش کمک کرده، میپرسیم حاصل کارت قرار است چه شود؛ پاسخش پختهتر از چیزی است که انتظار داریم؛ «حاصل کار من میشه صلوات» و صلوات میفرستد. یکی از کارهای شاخص قاسم، تابلو چهره شهیدقاسم سلیمانی است که روی دیوار نصب شده است.
خانم جلیلی که دوازدهسال است در آسایشگاه شهیدبهشتی، مربی هنرجویان شده، میگوید: قاسم خیلی فعال است و علاقه زیادی به مطالعه زندگینامه شهدا دارد. کنار دست قاسم، کتاب دعا و قلم قرآنیاش است. وقتی از او میپرسیم چه آرزویی دارد، جوابش شوکهمان میکند؛ «شما اگر تونستید، ما رو اعزام کنید به خانه خدا.» او با اشتیاق از سفرش به عراق و زیارت کربلایی صحبت میکند که دور از انتظارش، خیلی آسان محقق شد و حالا هم هیچ دعایی را دور نمیبیند.

نظم و تمرکز در تولید اسکاچ
یک طبقه پایینتر، کارگاه تولید اسکاچ است. مهرداد، امیر و جعفر که سن و سالی دارند، پشت دستگاههای بافت پارچه نشستهاند. مراحل کار در این خط تولید جمعوجور به چهار مرحله تقسیم میشود که مربی باسابقه، حسین رجبی، توضیح میدهد: ابتدا پارچه با دستگاه بافته میشود، بعد با اَبر پُر میشود و برش میخورد و در مرحله بعد با ابزار مخصوص پرس میشود تا شکل نهایی خود را پیدا کند. در پایان هم بستهبندی و برچسبگذاری میشود.
هرکس در اینجا بهاندازه توان خودش کاری را به پایان میرساند و بعد، با افتخار آن را نشان میدهد
آنچه در اینجا بیشتر از دستگاهها جلب توجه میکند، نظم و تمرکز بچههاست. هرکس سهمی از کار را برعهده گرفته و محصولی که شاید در نگاه اول ساده بهنظر برسد، حاصل همکاری هشتنفره آنهاست. محمد، حمید، امید، رسول و جواد، بقیه هنرجویان این کارگاه هستند که دور یک میز نشستهاند. جواد درحالیکه سیم اسکاچها را درست میکند، نقاشی هم میکشد و کاغذ نقاشی قبلیاش را به ما هدیه میدهد و از این کار ذوق میزند.
جاندادن به شیشه و مقوا
در کارگاه ویترای، شیشهها رنگ میشود و طرحها کمکم روی آنها جان میگیرند. فاطمه شجری، مربی و هنرمند ویترای، توضیح میدهد؛ بعضی بچههادر رنگآمیزی و بعضی در آمادهسازی شیشهها کمک میکنند و درنهایت، ساخت هر تابلو نتیجه همکاری چندنفر از بچههاست. عبدا... و چند نفر دیگر در پیشرفت گوشهای دیگر از کار سهمی دارند.
گوشه دیگری از کارگاه، فعالیتی متفاوت در جریان است؛ پاپیهماشه، با استفاده از مواد بازیافتی. قوطیهای کنسرو، باقیمانده چسبها، مقوا، شانه تخممرغ و دیگر مواد دورریختنی، اینجا دوباره فرصت پیدا میکنند تا به چیزی تازه تبدیل شوند. حتی یک صندوقچه قدیمی و فرسوده در این کارگاه فرصت تازهای پیدا کرده و تبدیل به یک صندوق جواهرات زیبا شده است. چیزی که زمانی قرار بوده دور انداخته شود، حالا گوشهای از یک نمایشگاه را زیباتر میکند.

وقتی «کار» فقط کار نیست
در تمام کارگاهها، یک چیز مشترک است؛ بچهها فقط مصرفکننده آموزش نیستند. تا جایی که توان دارند، انتخاب میکنند، یاد میگیرند، تجربه میکنند و گاهی حتی میخواهند چیزی را به دیگری یاد بدهند. همینجاست که معنای کارگاه از چند میز و چند دستگاه فراتر میرود. محصولی که از اینجا بیرون میآید، فقط یک کیف چرمی، یک تابلو، یک اسکاچ، یک قطعه معرق یا یک وسیله تزئینی نیست. پشت هرکدام، ساعتها تمرکز و تلاش یک هنرجوی معلول ذهنی قرار دارد. شاید زیباترین بخش ماجرا همین باشد؛ اینکه هرکس در اینجا بهاندازه توان خودش کاری را به پایان میرساند و بعد، با افتخار آن را نشان میدهد.

میهمانانی زلال از جنس آیینه
روز خبرنگار امسال، تحریریه شهرآرا میزبان میهمانان متفاوتی بود؛ بچههای آسایشگاه پسرانه شهیدبهشتی که با دلهای بیآلایش خود، حال و هوای دیگری به فضای کاری ما بخشیدند. حضور این فرشتگانِ زمینی در جمع ما، نهتنها پیامآور تبریکی صمیمانه بود، که یادآور شد رسالت خبرنگاری، انعکاس صدای کسانی است که شاید در هیاهوی صحبتهای مسئولان و رویدادهای شهری، کمتر شنیده میشوند.
درکنار حضور گرمشان، سرودخوانیشان در فضای تحریریه در گوش جان ما نشست و به ما یادآوری کرد که کار خبری، بیش از آنکه در بند کلمات باشد، پیوسته با جانهای پاکی است که حقیقت را در لبخندها جستوجو میکنند. از این حضورِ سرشار از مهربانی و امید که غبار خستگی را از چهره ما خبرنگاران زدود، صمیمانه قدردانی میکنیم؛ زیرا این دیدار، عمیقترین و ماندگارترین دیدار روز خبرنگار برای ما بود.
* این گزارش چهارشنبه ۸ مهرماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۷۸ شهرآرامحله منطقه ۹ و ۱۰ چاپ شده است.