سقای پرچمداران تقاطع احمدآباد مشهد
ساعتش همیشه تنظیم است؛ بین ۷ تا ۷:۲۰ صبح. ون سفید در مسیر چهارراه احمدآباد به سمت ملکآباد، نزدیک تقاطع متوقف میشود. حسینآقا چند لیوان شربت میریزد، به تعداد پرچمداران و خادمان، و به دستشان میدهد و دوباره سوار میشود. همهچیز آنقدر سریع اتفاق میافتد که گاهی انگار اصلا نیامده است؛ فقط لیوانهای شربت باقی میمانند تا حضورش را یادآوری کنند. همین رفتوآمدهای کوتاه و بیسروصدا، سرانجام کنجکاوی خادمان پرچم را برانگیخت. آنها میخواستند بدانند این مرد هرروز از کجا میآید و چرا خودش را به پرچم میرساند. نامش حسین جنتی است؛ راننده سرویس کادر درمان بیمارستان قائم (عج).
تا پرچم باشد، سقایی میکنم
اوایل سال، وقتی هوا سرد بود، حسینآقا صبحها با یک لیوان دمنوش داغ از راه میرسید و آن را به دست پرچمداران میداد. با گرمترشدن هوا، شربت جای دمنوش را گرفت و این روزها شربت، پای ثابت پذیرایی اوست. حسینآقا سیسال است راننده سرویس است و قرار است مهر امسال بازنشسته شود.
ماجرای پذیراییهای او از سال۱۴۰۳ شروع شد؛ زمانیکه تصمیم گرفت برای رفع خستگی کادر درمان، در مسیر بیمارستان برایشان دمنوش ببرد. این کار کمکم به یک عادت تبدیل شد؛ عادتی که وقتی چشمش به پرچم و پرچمداران چهارراه احمدآباد افتاد، تعداد مهمانهایش را بیشتر کرد. او تعریف میکند: یک روز که در مسیر برگشت از بیمارستان قائم (عج) بودم، پرچم و آدمهای پای آن را دیدم. تصمیم گرفتم پرچمداران را هم مهمان کنم. این کار هر روز تکرار میشد. با خودم عهد بستم تا وقتی پرچم سرپاست، من هم سقای پرچمداران باشم.
حالا چندماهی است مسیر کاری حسینآقا به بیمارستان اکبر تغییر کرده و دیگر در مسیر مستقیم پرچم نیست؛ بااینحال، فاصله هم نتوانسته او را از عهدش جدا کند.
حسینآقا میگوید: هرروز بین ساعت ۷ تا ۷:۳۰ زمان استراحت دارم. خودم را به چهارراه احمدآباد میرسانم، شربت را میدهم و دوباره برمیگردم بیمارستان تا سرویسم را ببرم.

ایستاده پای پرچم
حسینآقا خودش هم تجربه پرچمداری دارد. وقتی از او میپرسیم آیا تاکنون پرچم را به دست گرفته است، میگوید: یک بار ثبتنام کردم و نیمساعت پای پرچم بودم. چندباری هم پرچمدار ساعت۷ صبح به هر دلیلی نیامده بود، از خادم پرچم خواستم اجازه بدهد دقایقی پرچمداری کنم.
برای حسینآقا، این کار حالوهوای دیگری دارد و او را به یاد علمداری کربلا و حضرت ابوالفضلعباس (ع) میاندازد. وقتی از او میخواهیم از یکی از آن لحظهها بگوید، لبخند میزند و پاسخ میدهد: وقتی پرچم را به دست میگیرم، متوجه اطرافم نمیشوم. اگر بگویم زمان و مکان را فراموش میکنم، دروغ نگفتهام.
بعد ادامه میدهد: نیمساعت زمان برای درددل کردن با علمدار کربلا، ساعت زیادی نیست. اینجا بهترین جایی است که با خودم خلوت میکنم، راز و نیاز میکنم و فقط ذکر میگویم.
* این گزارش شنبه ۱۴ شهریور ۱۴۰۵ در شماره ۶۶۲ شهرآرامحله منطقه ۱ و ۲ منتشر شده است