کد خبر: ۱۴۸۸۵
۲۹ خرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۰۰
جواد مرادی، پاکبان محله سیدی

پاکبان محله سیدی پول دوا و دکتر بیمار آبادانی را به او بازگرداند

جواد مرادی پاکبان شهرداری است. او چندی پیش کیف پولی پیدا کرد و به صاحبانش برگرداند، کیفی که می گوید پول دوا و دکتر یک مریض آبادانی بوده است.

وقتی در آن لباس نارنجی رنگ فرو می‌رود، متوجه تفاوت نگاه‌های دیگران می‌شود؛ مهم نیست. مهم نگاه خود اوست که هر روز آن را با آب پاکی‌اش می‌شوید. او خیلی وقت‌ها این جمله «چشم‌ها را باید شست» سهراب را زیر لب می‌خواند. بعد جاروی چوبی دسته بلندش را در دست می‌گیرد و خیابان‌ها و کوچه‌ها را از زیر سیخ‌های به هم دسته شده آن می‌گذراند، بی‌تفاوت به نگاه برخی از آدم‌ها، کوچه و پس کوچه‌ها را تمیز می‌کند. کاش روزی می‌شد نگاه آدم‌ها را شست...

او محله‌بان یا همان رفتگر ساکن محله سیدی مشهد است. وقتی با او روبه رو می‌شوی، از سادگی و شرم مدام گونه‌های صورتش سرخ می‌شود. با وجود اینکه رفتگر‌ها معمولا سوژه‌های گزارشی نیستند، اما ماجرای پیدا کردن پول و بازگرداندن آن به صاحبش، بهانه‌ای برای صحبت و آشنا شدن ما با وی و خانواده‌اش شد. جواد مرادی ۳۵ سال دارد. او ۲ دختر دارد که هر روز منتظرند پدرشان از سر کار برگردد تا خود را در آغوشش بیندازند.

 

پول دوا و دکتر یک مریض آبادانی بود

بی مقدمه سراغ ماجرای پولی که مرادی در خیابان راضی (پشت بیمارستان امام رضا (ع)) پیدا کرده بود می‌روم. صورتش که از فرط خجالت سرخ شده، حال نگاهش را به زمین انداخته و ماجرا را اینگونه تعریف می‌کند: ساعت حدود ۳ و نیم صبح بود. در حال جارو زدن بین آزمایشگاه پارسیان و میدان امام رضا بودم که پلاستیک سیاه رنگی که در باغچه افتاده بود، توجه مرا جلب کرد.

داخلش را که نگاه کردم، چند تراول و مقداری پول در آن بود که روی هم رفته ۵۰۰ هزار تومان می‌شد. در پلاستیک را بسته و داخل جیبم گذاشتم و دوباره مشغول کار شدم. بعد از مدت کوتاهی متوجه مرد مسن و مرد جوان‌تری شدم که اطراف آن محدوده دنبال چیزی می‌گشتند. وقتی سئوال کردم، گفتند ۵۰۰ هزار تومان پول گم کرده‌اند. من دست و پایم را گم کرده بودم، به همین خاطر، وقتی یکی از کارمندان بیمارستان در حال عبور بود، این موضوع را با او در میان گذاشتم، او نیز با گرفتن مشخصات از آن دو نفر، پول را به آنها تحویل داد.

آن مرد مسن که پول را گم کرده بود، به من اصرار کرد هرچقدر می‌خواهم از روی آن پول بردارم. من نیز به خاطر اینکه اصرار می‌کرد، یک اسکناس هزار تومانی از داخل آن کشیدم و دور شدم. اما هنوز چند قدمی دور نشده بودم که آن مرد که از لهجه‌اش معلوم بود اهل آبادان است، دوباره صدایم زد و چیزی در جیبم گذاشت. او به من گفت: خدا خیرت بدهد؛ این پول دوا و دکتر مادر خانمم هست که در بیمارستان بستری شده. پدر خانمم از شدت نگرانی، دچار هواس پرتی شده واز صبح تا به حال چند بار آن را گم کرده است. وقتی توی جیبم را نگاه کردم دیدم چند اسکناس دیگر نیز به عنوان هدیه پیدا کردن پول‌ها برایم گذاشته است.

 

از رفتگری بدم نمی‌آید

مرادی سال‌هاست در لباس رفتگری به اهالی محله‌های مختلف از جمله محله خودش خدمت می‌کند. او می‌گوید: از رفتگری بدم نمی‌آید، اما متاسفانه بعضی‌ها نسبت به این شغل، دیدگاه دیگری دارند.

 

جواد مرادی، پاکبان ساکن محله سیدی

 

من افتخار می‌کنم

خانم زهرا درویش‌زاده همسر آقای مرادی است. او می‌گوید: من با شغل شوهرم مشکلی ندارم، اما بعضی از همسایه‌ها گاهی‌حرف‌هایی می‌زنند که کمی ناراحت کننده است، اگرچه برای من مهم نیست، می‌گویند: از اینکه همسرت با لباس کار به محله می‌آید، خجالت می‌کشیم. هرچند خیلی وقت‌ها به روی خودم نمی‌آورم، اما گاهی اوقات از این موضوع ناراحت شده و دلم می‌شکند.

هرچند که حقوق رفتگر‌ها خیلی کم است، اما به شغل همسرم افخار می‌کنم و خوشحالم نانمان حلال است

درویش‌زاده ادامه می‌دهد: من افتخار می‌کنم همسرم آدم صاف و ساده‌ای است و نان حلال به خانه‌ام می‌آورد، هرچند که حقوق رفتگر‌ها به نسبت کارشان خیلی کم است، اما حلال است.

 

برای رفتگر‌های محله چای می‌برم

همسر آقای مرادی ادامه می‌دهد: گاهی وقتی رفتگری را در محله خودمان می‌بینم که در حال نظافت کوچه است، یاد همسرم می‌افتم که شاید خسته باشد و یا گرسنه. به همین خاطر می‌روم و برایش چای و صبحانه می‌آورم. اما این آقای مرادی قصه ما، تنها در خانواده خود محبوب نیست، اهالی نیز در مورد او صحبت‌هایی دارند که شنیدنش خالی از لطف نیست.

 

او به مسجد هم خدمت می‌کند

عباسعلی یعقوبی یکی از اعضای هیئت امنای مسجد محل زندگی آقای مرادی است و در مورد او می‌گوید: او جوان مومن و درستکاری است و هر وقت که به مسجد می‌آید، برای مردم چای ریخته و در دیگر کار‌ها به خادم مسجد کمک می‌کند.

کاش به آنها بیشتر اهمیت می‌دادند

علی درویش‌زاده، پدر خانم آقای مرادی است که می‌گوید: جواد پسر خیلی خوبی است، اما متاسفانه از آنجایی که به رفتگر‌ها اهمیت نمی‌دهند، گاه پیش می‌آید که در بیمه و یا حقوق آنها مشکل پیش می‌آید؛ تا جایی که من اطلاع دارم، در گذشته یکی از شرکت‌ها تا ۶ ماه حقوق او را عقب انداخته بود.

 

بگذار عکس بگیرند، تو باید الگو باشی

در حالی که آقای مرادی مدام از اینکه عکاس‌مان تصویرش را بگیرد، طفره می‌رود، چند تا از اهالی محله به او می‌گویند: بگذار عکست را بیندازند، همه باید تو را بشناسند، تو باید الگو باشی...

 

*این گزارش آذر سال ۹۰ در شهرآرامحله منطقه ۷ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام