ستارهچین آینههای حرم امام رضا(ع)
وقتی صدای اذان در گنبدهای طلایی میپیچد و زمزمه زائران میان رواقها جاری میشود، انگار جهان در آغوش نوری آرام و بیانتها فرو میرود. در آن لحظهها، هر گوشه حرم، شبیه تکهای از آسمان است؛ آسمانی که ستارههایش نه در دل شب، که بر صحن و سرای بارگاه منور رضوی میدرخشند.
ستارههایی از جنس آینه؛ از جنس موسیقی بینظیر خطوط هندسی که در سقف و دیوار حرم نواخته شده و با جادوی نُتهایی از جنس آینههای بُرشخورده، نوایی بینظیر و آرامشی ملکوتی را به ارتعاشات ذهن زائران هدایت میکند. درمیان این همه شکوه، دستانی سالهاست نور را میبُرند، کنار هم مینشانند و به دیوارهای حرم جان میدهند؛ دستان استاد ناصر همتی، آینهکار اماکن متبرکه؛ مردی که انگار از کودکی، دلش در انعکاس نور گم شده بود.
مردی آرام و فروتن که وقتی از آینهکاری سخن میگوید، انگار که از رازهای دلش پرده برمیدارد. برای او آینه فقط شیشهای براق نیست؛ قطعاتی از معمای آرامش است که در دل آستان ملکوتی امامرضا (ع) آرام وقرار میگیرد.
استاد ناصر همتی، آینهکار اماکن متبرکه، که از نسل استادکاران این هنر اصیل ایرانی است، قصه این درخشش را از نگاه خود روایت میکند. او که برای انجام آینهکاری از تهران به مشهد آمده است، در زمان گفتوگو با ما، آخرین روزهای خدمتش در صحن و سرای امام را سپری میکرد.
شیفته نقوش هندسی
ناصر همتی پنجاهویکساله، زاده استان مرکزی و ساکن تهران، در خانوادهای رشد کرده که هنر آینهکاری تاروپود زندگیشان بوده است. پدرش، حاج قنبرعلی، استادی بنام در این عرصه بود و در حرم حضرت عبدالعظیم (ع) و دیگر اماکن متبرکه و منازل، هنر خود را به نمایش گذاشته بود.
ناصر از همان کودکی، شیفته نقشهای هندسی و تقارنهای زیبایی شد که در کار پدر میدید؛ «نقوش هشتسیلو، دوازدهشمسه، هشتتند و چهارلنگه»، همانهایی که ذهن خلاقش را در دوره راهنمایی درگیر کرده بود و گویی با درسهای رسم ریاضیاش همخوانی داشت. همین کشش درونی، او را بهسمت آموختن این هنر سوق داد؛ هرچند پدرش در ابتدا او را به ادامه تحصیل تشویق میکرد، حکایت او، روایت دل بود و دلدادگی به این هنر.
از اولین بریدگیها تا اولین دستمزد
اولین تجربه مستقل ناصر در آینهکاری، در سنین نوجوانی و در دوران دبیرستان رقم خورد. بریده آینههای شکسته در خانه، تبدیل به اولین تابلوهای کوچک او شد. تابلویی که پساز بیستسال، بهدنبال تخریب دیوار اتاقش، از میان رفت. اما همان تشویق پدر که «آفرین پسرم، یک چیزی میشوی!» چراغ راهش شد.
ورود به دنیای حرفهای کار، از پانزدهسالگی و درکنار پدر آغاز شد؛ «اولین کار مشترک من و پدر، یک خانه و کار شخصی بود. خانه آقایی به نام حقشناس. سنم خیلی کم بود. پانزدهساله بودم و روز اول بیشتر تفریح کردم تا کار.»، اما عشق به هنر، او را در این مسیر نگه داشت. سال۶۷ بود که اولین دستمزدش را گرفت و آن هزارتومان انعام ازسوی آقای حقشناس، خاطرهای شیرین برایش شد.
سفر آینهها به نجف، کربلا و حرم نور
حاج قنبرعلی، پدر آقاناصر، نهتنها در ایران، بلکه در اماکن متبرکه خارج از کشور نیز رد پایی از هنر خود بر جای گذاشته است؛ «پدرم در نجف، حرم حضرترقیه (س) و حضرت معصومه (س) و همچنین در کربلا کار کردند. در نجف با پدر حضور داشتم. هم فال بود و هم تماشا. هم زیارت و عشقبازی، هم دستیاری در یک آزمون خیلی جدی.»
اینها تجربههایی بود که او را برای ورود به عرصه کارهای بزرگ آمادهتر میکرد، طوریکه حالا زیروبم کار را آموخته است: آینه باید بین یک تا یکونیم میل باشد. خوشبختانه الان سیسال است که آینهها در کارخانهای در شهر ساوه تولید میشود، اما در گذشته از آلمان و بلژیک و ترکیه میآمد.

آقا طلبید و آرزویی اجابت شد
شاید یکی از افتخارات بزرگ هر استادکاری، کار در حرم امام هشتم، حضرترضا (ع) باشد. آرزویی که ناصر و پدرش نیز همیشه در دل داشتند. میگوید: آرزو داشتیم که در حرم امامرضا (ع) کاری انجام بدهیم؛ و این آرزو، زمانی به حقیقت پیوست که طی تماس ناگهانی ازسوی آستان قدس رضوی، او را بهسمت انجام کاری «فوری و مهم» در حرم فراخواند؛ «گفتند دوست داریم که بیایید و یک بخشی از کار را انجام بدهید. فورس ماژور هم هست. من هم گفتم برای من افتخاری است. پدر هم گفت تا امروز همه جا کار کردهام، غیر از حرم امامرضا (ع)؛ و ما باوجود مشغله کاری، با عشق و افتخار بار سفر بستیم و برای رسیدن به مشهد بال درآوردیم.»
وقتی در حرم کار میکنم، همیشه در ذهنم دعا میکنم برای آنهایی که دیگر در این دنیا نیستند و چه آنها که زندهاند و حاجتی دارند
در روزی که آقاناصر همتی آمد و کار را دید، احساس عمیقی در دلش تکان خورد و پساز بررسی پروژه، یکبهیک شماره ۱۰نفر از همکارانش را گرفت و از آنها برای کار در مشهد دعوت کرد. قرارومدار هم این بود که پروژه در مدت سه ماه به پایان برسد. آنها در قسمتی از حرم امامرضا (ع)، در محل اتصال رواق امیرالمؤمنین (ع) به رواق، اما محسن (ع)، به آینهکاری مشغول هستند.
اینکه لحظات کاری در حرم را چگونه میگذراند، پرسشی است که استاد ناصر در پاسخ به آن میگوید: وقتی در حرم کار میکنم، همیشه در ذهنم دعا میکنم؛ چه برای آنهایی که دیگر در این دنیا نیستند و چه کسانی که زندهاند و حاجتی دارند، شامل مریضها، جوانان و تمام کسانی که در دلم جا دارند.

روزهایی که از زندگی من نبود...
مرور آنچه در این روزها گذشته است، شاید به زبان ساده باشد، اما همتی برای اشاره به بخشی از این حال و احوال خوش، یا حیای بازگوکردن دارد یا اینکه تمام استادیاش را به دستانش سپرده و زبانش از بیان آنچه گذشته، آنچه در دل داشته و دارد و آنچه با امامرضا (ع) گفته، عاجز است.
لبخندی میزند و میگوید: ببخشید دیگر؛ سخنران خوبی نیستم و نمیدانم چه کلماتی برای روزهایی که گذشت، بیان کنم که جان کلام باشد و بدانید که این روزها انگار از روزهای زندگی من نبوده است. نقش و نگارهای ماندگار جایجای حرم برای زائران و مجاوران زیباست، اما آینهکاریهای بالای گنبد اصلی حرم، زیباترین قسمت آن است و ناصر با دلبستگی خاصی از آن یاد میکند.
در این هفتاد روز کار در حرم، او حتی یک روز استراحت نداشته و در هر شبانهروز تنها حدود پنجساعت خوابیده است، اما درحالیکه معلوم است اهل شعار و تعارف نیست، با صفا و سادگی خاصی تأکید میکند که خستگی در این روزها اصلا برای او همکارانش معنایی ندارد؛ و این چیزی است که شاید برای خیلیها قابل درک و لمس نباشد.
آینهکاریهای استادهمتی، نهتنها در اماکن زیارتی مانند امامزاده داوود، امامزاده محمد، امامزاده حسن، امامزاده شفیع و رواق زنانه حرم نجف، بلکه در بخشهایی از حرم مطهر امامرضا (ع) نیز جلوهگر است.
این نقوش هندسی، که زمانی، ذهن کودکی را درگیر خود میکرد، اکنون در صحن و سرای خورشید، با عظمت و شکوهی وصفناپذیر، جلوه میکند. هر قطعه آینه، هر نقش، هر ستاره و هر گل آینهای، دعوتی است به تماشای زیبایی بیکران در حرم امن آقایی که امین و آرامش همه است.
* این گزارش پنجشنبه ۲۸ خردادماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۳۸ شهرآرامحله منطقه ثامن چاپ شده است.