اهالی مجتمع چشمانداز مجوز ساخت مسجد گرفتند
سالها پیش، زمین و محوطه مجتمع مسکونی چشمانداز کوهسنگی واقع در پیروزی ۲.۱ پارکینگ ماشینآلات جهاد کشاورزی بود. بعدها که قرار شد مسکن مهر در آن ساخته شود، مهندسان و ناظران، در فضای محوطه، دو اتاق برای خودشان درست کرده بودند. با آغاز سکونت در مجتمع، ساکنانی که دغدغه برپایی مسجد را داشتند، همین اتاقها را محلی برای برپایی نماز جماعت و انجام امور فرهنگی کردند. حالا ۱۰سال از آن زمان میگذرد و در این مدت بعضی از اهالی محله طالقانی، ازجمله زهره قاضیزاده کفش آهنی پوشیدند و کمر همت بستند و بعد از دوندگیهای پیاپی توانستند این مکان را بهعنوان مسجد ثبت کنند.
مسجد نورالزهرا (س) مجتمع چشمانداز کوهسنگی هنوز هم ساختمان درستی ندارد؛ داربستها و پارچههایی که دور آنها کشیده شده، فضای مسجد را تشکیل داده، اما آنچه آن را پابرجا نگه داشته پشتکار و همت اهالی است که با وجود مشکلات، این سنگر را خالی نکردند.
برپایی نماز جماعت روی برف
«برگها را جارو میزدیم و به نماز میایستادیم. چه بسیار روزهایی که زیر پایمان برف یا بالای سرمان آفتاب سوزان بود، اما نماز جماعتمان را دایر کردیم.» اینها را عصمت آرامش تعریف میکند و پشتبندش، همسرش علیرضا ملایی، حرف را به سالهای عقبتر میبرد و میگوید: حدود سال ۱۳۸۰ اینجا یعنی محدوده خیابان آلاله ۳ اصلا مسکونی نبود.
او قسمت انتهایی زمین را نشان میدهد و میگوید: آنجا تعمیرگاههای ماشین بود. سال ۱۳۵۰ این زمینها متعلقبه وزارت جهاد کشاورزی شاهنشاه بوده است. بعداز پیروزی انقلاب اسلامی، زمینها به جهاد سازندگی تعلق گرفت و زمان ریاست جمهوری محمود احمدینژاد قرار شد در آن مسکن مهر ساخته شود.
به گفته ملایی، سال۹۵ مجتمع ۵۵۵واحدی چشمانداز کوهسنگی به مردم تحویل داده شده است، اما از سال ۹۴ که هنوز کامل نبود، بعضیها در آن ساکن شدند. خودش هم جزو همین افراد بوده است.
معصومه نجمیپور دو اتاق مسجد را نشان میدهد و تعریف میکند: اینجا اتاق ناظران و مهندسان پروژه بوده است. یک بار که داشتیم با زهرهخانم قاضیزاده از کنارش رد میشدیم، گفتیم چقدر خوب میشود اگر اینجا مسجد باشد. از آن موقع خانم قاضیزاده، یکی از اهالی، پیگیر شد. با کمک شهرداری دستی به سروروی اتاقها کشیده شد و اولین نماز جماعت را سال۹۵ در آن برپا کردیم.
۵۵۵ خانواده بدون مسجد!
قاضیزاده تعریف میکند: سال۹۴ که اینجا ساکن شدم، جلسات دوره قرآن و سبک زندگی را در منزل خودم شروع کردم، اما کمکم که جمعیت ساکنان زیاد شد، در خانهها جا نمیشدیم و مدام با خودمان میگفتیم پروژهای به این بزرگی، چرا برای آن مسجد در نظر نگرفتهاند.
او ادامه میدهد: وقتی این اتاقها نمازخانه شد، نمیدانید چقدر خوشحال بودیم. آن موقع هیچ امکاناتی حتی آب، برق، گاز، آشپزخانه و سرویس بهداشتی نداشت. خانمها خودشان با فلاسک، چای میآوردند و بعد نماز از هم پذیرایی میکردند.
آنها از همین اتاقها بهعنوان مکانی برای کلاسهای مختلف ازجمله قرآنآموزی، سبک زندگی اسلامی، مهدکودک و... استفاده میکردند. با اضافهشدن جمعیت و تعداد ساکنان، بهویژه در مناسبتهایی همچون محرم و صفر و شبهای قدر و... فضای کافی نداشتند. پیگیریهای قاضیزاده نتیجه میدهد؛ ابتدا در قسمتی از زمین، به عنوان مسجد داربست میزنند و سرانجام امسال موفق میشوند مجوزهای لازم را بگیرند تا ۶۰۰متر از زمین محوطه مجتمع را به مسجد و ۵۱۰متر را به فضای ورزشی اختصاص دهند.
معصومه نجمیپور میگوید: یازدهسال پیش، خانم قاضیزاده بچه شیرخوار چهارماهه داشت. او را پیش همسایهها میگذاشت و از این اداره به آن اداره میرفت تا مجوزهای مسجد را بگیرد. بارها و بارها با اتوبوس به تهران رفت. شاید الان به زبان ساده بیاید، اما برای یک امضا میدیدید یک ماه دوندگی میکرد. چه روزهایی که صبح زود میرفت پشت در ادارات تا بتواند فلان مدیر را ببیند.
جایگزینکردن برج با مسجد
قاضیزاده ادامه میدهد: کاربری محوطهای که الان به مسجد اختصاص پیدا کرده است، در طرح تفصیلی جدید منطقه در سال۱۳۹۸ به مسکونی تغییر کرده بود و بنا به اظهار مسئولان قرار بود برج بنا شود، اما اهالی میگفتند با جمعیت فعلی کلی مشکلات فرهنگی وجود دارد، چه برسد به افزایش جمعیت. خدا کمک کرد و موضوع کاربری مسکونی با پیگیریهای فراوان منتفی شد و آن ۶۰۰متر زمین را به ما دادند برای مسجد.
او با لبخندی از سر رضایت و شادمانی، میگوید: از حدود سهسال پیش، کار روی روال افتاد و در اولین گام، سال۱۴۰۲ شهرداری داربست به ما داد و دور داربستها را با پارچه پوشاندیم و شد مکان مسجدمان. بعد از آن، کارها راحتتر انجام شد و رسیدیم به مجوز فعلی.

راهانداختن وام محلی برای ساخت مسجد
اسحاق نجمیپور، یکی از ساکنان مجتمع، میگوید: خیلیها نمیخواستند اینجا مسجد شود. کلی سنگاندازی کردند، اما مردم و در رأسشان خانم قاضیزاده کوتاه نیامدند.
به گفته او بارها پیش آمده است که مخالفان، سعی بر خرابکردن این فضا داشتهاند تا پا نگیرد. روزهایی بوده که میآمدند و میدیدند شیرهای آب را خراب کرده و پارچههای دور داربست را پاره کردهاند، اما مردم سنگر را خالی نمیکردند و چراغ آن را روشن نگه میداشتند.
همسرش، معصومهخانم، تعریف میکند: یکی از خانمها النگویش را اهدا کرد و با هزینه آن برای داربستهای مسجد در خریدند. از آن به بعد امنیتش بهتر شد.
با کمک شهرداری دستی به سروروی اتاقها کشیده شد و اولین نماز جماعت را سال۹۵ در آن برپا کردیم
قاضیزاده ادامه میدهد: سه تا وام قرضالحسنه محلی با کمک اهالی برگزار کردیم؛ قسطهایش را خانوادهها میدادند و پول وام صرف مسجد شد تا توانستیم اندک امکاناتی را تأمین کنیم.
قاضیزاده میگوید: یازدهسال دوندگی کردیم که توانستیم مجوز این مسجد را بگیریم. تا الان هم با کمک اهالی، این مکان گردانده شده، اما هزینههای ساخت آن، بسیار فراتر از وامهای خانگی ما و کمکهای اهالی است و نیاز به پای کار آمدن خیران داریم.
ظرفیتهای پیشرو مسجد
حجتالاسلاموالمسلمین محسن قاسمی که امام جماعت این مسجد است، میگوید: در حال حاضر حدود ۳هزار نفر در این مجتمع سکونت دارند و با کلی مشکلات فرهنگی مواجه هستیم.
به نظر او مسجد باید سنگر باشد تا بتوان با ناهنجاریهای اجتماعی مقابله کرد. او ساکن رضاشهر بوده است. حدود هشتسال پیش که امام جماعت اینجا شده، خانهاش را به اجاره داده و خانهای در این مجتمع اجاره کرده تا درکنار مردم آن حضور داشته باشد و بتواند نقش مؤثرتری ایفا کند.
قاسمی تأکید میکند: تاکنون در همه مناسبتها در اینجا برنامههای متنوع برگزار شده است. حتی از مجتمعها و خانههای اطراف شرکتکننده داریم. اهالی روضههای خانگیشان را در مسجد برپا میکنند. بازارچه دایر است. کلی کلاس برای بچهها و مادران داریم. پایگاه مقاومت بسیج راه انداختهایم. مسجد در مسیر زائران پیاده است و قابلیت این را دارد که در آینده در آن موکب بزنیم.
به گفته او چهل کودک در اینجا قرآنخوان شدهاند و سه نفر حافظ قرآن دارند. قاسمی ساخت این مسجد را یک نیاز فرهنگی ضروری میداند. خودش هم تاکنون به صورت جهادی پای کار بوده است تا کارهای آن انجام شود.
پای آبادشدن مساجد میایستیم
محمدآقای درویشی سال۹۹ ساکن محله شده است. او میگوید: خانه قبلیمان در بولوار خاقانی بود. آنجا هم اوایل مسجد نداشتیم و در بیابان نماز میخواندیم. مسجد آنجا که آباد شد، ما به این محله آمدیم و اینجا هم مسجد ندارد. البته مطمئنم با پشتیبانی مردم، ساخته میشود.
عصمتخانم درحالیکه دست نوه هشتسالهاش را در دست دارد، میگوید: ما از بچگی در مسجد بزرگ شدهایم. بچههایمان هم همینطور. الان هم برای نوههایمان نیاز به چنین فضایی داریم. زمستانها روی برف و یخ و تابستانها زیر آفتاب سوزان اینجا نماز خواندهایم و بعد از این هم هرطور شده از ساخت مسجدمان حمایت میکنیم.
* این گزارش چهارشنبه ۲۷خردادماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۶۶ شهرآرامحله منطقه ۹ و ۱۰ چاپ شده است.