خانمهای مشهدی با جمعآوری عروسک دل بچههای جنگ را شاد میکنند
دخترک خودش را مچاله میکند و کمی عقب میکشد. هنوز ترس و وحشت در چشمهایش موج میزند؛ آنقدر که میشود گردوغبار بمباران را در حدقه چشمهایش دید… زن دوباره تلاش میکند. اینبار عروسکی را که در دست دارد، مقابل صورتش میگیرد و شروع میکند به قصه گفتن: «یکی بود، یکی نبود، یک زهراخانمی بود…»
دخترک تا نام خودش را میشنود، گوشهایش را تیز میکند تا بقیه داستان را بشنود. همان لحظه، زن نفسی عمیق میکشد، لبخندی از رضایت بر لبهایش مینشیند و خیالش آسوده میشود که توانسته است یک کودک جنگزده دیگر را آرام کند.
جنگ دوازدهروزه و پس از آن جنگ رمضان ـ یا به عبارتی دیگر، جنگ تحمیلی سوم ـ برای ما که جنگ را ندیدهایم و فقط از آن شنیدهایم، تجربهای خاص بود؛ صدای موشک، بمباران، آوار و شهادت. به قول دوستی: «مادر شهیدی به ما دههشصتیها هم رسید.»
در این میان، شبیه همان سالهای دهه ۶۰، اینبار هم همه دستبهکار شدند؛ هرکس هرچه از دستش برمیآمد. در این بین، گروهی از بانوان آرایشگرو خیاط جهادی مشهدی نیز آستین بالا زدند و برای دخترکهای جنگزده، جمعآوری عروسک را آغاز کردند تا آنها را با آغوشی گرم به دستهایی برسانند که تجربهای سخت، بزرگ و دردناک در کودکی داشتهاند.

آغوشی برای همدردی
گروه را «فاطمه غفوری» دور هم جمع کرده است؛ اینجا مدیریت به معنای معمولش مطرح نیست، اما میتوان گفت او سردمدار تمام کارهاست. البته که تمام فعالیتهای جهادی انجامشده را حاصل تلاشِ جمع میداند؛ گروهی از بانوان آرایشگر و خیاط که از فضای سالنها و مزونهای خود پا فراتر گذاشته و به میدانی جهادی آمدهاند.
غفوری میگوید: فعالیتهای جهادی گروه «یسرا»، از سه سال پیش با جمعی از آرایشگرها آغاز شد و در ادامه، با پیوستنِ بانوان خیاط جهادی، این بدنه برای خدمت تنومندتر شد. اما کاری که این روزها حسب وظیفه انجام میدهیم، طرحی به نام «آغوش» است. در این طرح، چندین برنامه برای شرایط جنگی پیشآمده تعریف کردهایم که مهمترین آنها، جمعآوری عروسک برای بچههای جنگزده، بهویژه دختربچههاست.
او ادامه میدهد: در این طرح اعلام کردهایم هر مدل عروسکی که خیران به دست ما برسانند، آن را تمیز و مرتب کرده و پس از بستهبندی برای بچهها میبریم. البته صرفا به اهدای عروسک بسنده نکردهایم، بلکه همراه با تیمی قصهگو و روانشناس کنار بچهها خواهیم رفت تا آغوشی مادرانه برای دردهایشان باشیم؛ بهویژه برای آنهایی که خانواده خود را از دست دادهاند. اگر خداوند توفیق دهد، شاید بتوانیم به همین واسطه و در صورت فراهم بودن شرایط، برای این بچهها خانواده پیدا کنیم یا حتی آنها را به آغوش خانوادههایی که شرایط نگهداری از «کودک مهمان» را دارند بسپاریم تا کمی از درد این کودکان کاسته شود.
غفوری در ادامه میگوید: انجام این کار برای ما که خودمان بچه داریم، واقعا سخت است. کودکی را در آغوش بگیری که تا چند وقت پیش همه اعضای خانوادهاش را داشته و در کانون توجه بوده و حالا هیچ… این درد بزرگی است که تحملش برای ما بزرگترها هم دشوار است، چه برسد به بچهها. در کنار بودن با بچهها، به دیدار مادرانی هم میرویم که خانوادههای خود را از دست دادهاند و حالا مادر، خواهر یا همسر شهید شدهاند. این کار از گذشته برنامه ثابت ما بوده است؛ دیدار با خانواده شهدای جنگ تحمیلی عراق، دیدار با خانواده شهدای فاطمیون و حالا هم دیدار با خانواده شهدای جنگ تحمیلی سوم.
او در ادامه میگوید: با توجه به فراخوانهای کمبود خون، یکی از برنامههای دورهای ما اهدای خون است که اینبار این اقدام را به نیت خونرسانی به عزیزان جنگزده انجام دادیم.
مدیر این گروه جهادی ادامه میدهد: یکی دیگر از کارهایی که امسال انجام دادیم، همان کاری است که سال گذشته پیش از محرم و صفر انجام داده بودیم. برنامه این بود که چادرهای مشکی کهنه و ایراددار را جمع میکردیم و با آنها پرچم عزای امام حسین (ع) میدوختیم؛ پرچمهایی با چاپ نام مبارک ایشان در ابعاد مختلف که بهصورت رایگان اهدا میشد. از این پرچمها برای روضههای خانگی، مراسم عزای مساجد و حسینیهها، سردرِ خانهها و حتی نصب روی آنتن خودروها استفاده شد. ما سعی کرده بودیم با توجه به ابعاد پارچه چادر، از کمترین میزان پارچه بیشترین استفاده را ببریم؛ برای همین، پرچمها در اندازههای مختلف دوخته میشد.
حالوهوای بچهها را که دیدیم، دنبال راهکاری گشتیم که در نهایت به طرح «آغوش» رسیدیم؛ آغوشی برای همدردی
امسال در جنگ تحمیلی سوم و شهادت رهبر معظم انقلاب نیز دوباره این طرح را تکرار کردیم و از خانمها خواستیم دورِ هم جمع شویم و با جمعآوری پارچههای مشکی، پرچم عزا بدوزیم و شهر را در حد توانمان سیاهپوش کنیم. در اجرای این طرح، خانمهای آرایشگر گروه جهادی «صیانه» نیز ما را همراهی کردند.
غفوری درباره دیگر فعالیتهایی که این روزها همراه با بانوان گروه جهادی انجام میدهند، میگوید: برپایی سفره ختم صلوات برای پیروزی رزمندگان اسلام، برگزاری جلسه ختم قرآن هدیه به روح رهبر شهید و برپایی جلسات روضه همراه با سخنرانیهای تبیینی و پرسشوپاسخ، از دیگر اقدامات ما در این روزهاست.

عروسک بهانه است
نرجس محتشمینیا، مدیر حوزه خیاطان مجموعه «سفیران زیبایی و سلامت یسرا»، میگوید: تمام سعی ما این است که لحظهای آرامش برای کودکان و مادران جنگزده باشیم. با طرح «آغوش» خواستیم بگوییم که ما هم در کنار شما هستیم و اندوه شما را، هرچند به اندازه شما درک نکنیم، سعی میکنیم در آن سهیم باشیم. همین چند روز پیش که مادران شهدای مدرسه میناب میهمان ما بودند، همراه با خاطرات آنها اشک ریختیم. واقعا تصور اینکه ناگهان بچههایت را از دست بدهی سخت است و بعد هیچ… یا فقط تکهای از بدن آنها را به دستت بدهند.
تجربه مادریِ ما باعث شده است خود را با این مادران همدرد بدانیم و شریک غمهایشان شویم و از طرفی، آغوش مادرانهمان را برای بچههایی هدیه ببریم که حالا دیگر مادری ندارند. عروسک بهانهای است تا دل آنها را به دست بیاوریم و بعد مأمنی برای دردهایشان باشیم. البته این عروسکها خودشان هم باری از احساس را به همراه دارند؛ چراکه از خانهای میآیند که مادری دارد و از آغوش کودکی که حالا داراییاش را تقسیم کرده است.
او میگوید: در جمعآوری عروسکها محدودیتی نگذاشتهایم و گاهی اسباببازیهای دیگر را هم تحویل میگیریم. اگر نیاز به تعمیر داشته باشد، انجام میدهیم و بعد آنها را برای اهدا آماده میکنیم. از آنجا که ممکن است با خواندن این گزارش، عزیزانی بخواهند به ما عروسک اهدا کنند، این نکته را میگویم که نگران لباس پاره یا مثلا کثیف بودن عروسکها نباشند؛ اگر قابل استفاده باشد، ایرادهای جزئی را برطرف میکنیم.
همراه با دعا و اشک چشم
این طرحها پیش از آنکه به عرصه بیایند، در ذهنی خلاق خلق شدهاند. خالق طرح «آغوش» راضیه بوژآبادی است؛ مدیر فرهنگی مجموعه. او که بهتازگی در موکب آرایشگران در خیابان سعدی مشغول فعالیت بوده، میگوید: این موکب در شبهای قدر برگزار شد و بعد از افطار با پذیرایی چای و خرما در خدمت مردم بودیم. فضای موکب کاملا زنانه بود و برای خانمها و دختران جوان، جلسات تبیینی با موضوعهای انقلاب، دفاعمقدس و حجاب داشتیم. به بچهها بادکنکهایی با شعار «مرگ بر آمریکا»، «مرگ بر اسرائیل» و «جانم فدای رهبر» هدیه میدادیم. بهصورت ویژه به دختربچهها هم گیره و کشِ مو میدادیم. پرچم ایران و عکس رهبر شهید را نیز در این موکب توزیع میکردیم و در مجموع، همه کارها بر دوش خانمهای آرایشگر بود.
بعد از آن، با توجه به اتفاقات اخیر، دستبهکار دوخت پرچم شدیم که توضیحش را خانم غفوری دادند. در کنارش یک برنامه ثابت دیگر هم داشتیم و آن آمادهسازی ساندویچ برای بچههای گشت انتظامی بود که هزینهاش را خود خانمها تقبل میکردند. اما پس از این همراهیها احساس کردیم باید برای بچههایی که از ما دورند هم کاری انجام دهیم. پیشتر به این موضوع برای بچههای جنگزده غزه فکر کرده بودیم، اما تصور نمیکردیم روزی نوبت به بچههای کشور خودمان در تهران و شهرهای اطراف برسد.
حالوهوای بچهها را که دیدیم، اتاق فکر تشکیل دادیم و دنبال راهکاری گشتیم که در نهایت به طرح «آغوش» رسیدیم؛ آغوشی برای همراهی و همدردی. امیدوارم هر مادری که این گزارش را میخواند با ما همراه شود و چنانچه صلاح میداند، به ما بپیوندد یا اگر خودش شرایط دارد، از میان عروسکهای دخترش یا اسباببازیهای پسرش چندتایی را جدا کند و راهیِ دیدار بچههایی کند که حالا اسباببازیهایشان زیر خرواری از خاک دفن شده است.
جالب است این را بگویم و شما بنویسید که بسیاری از مادران، همراه با دعا و اشک چشم، این عروسکها را به ما هدیه میکنند و حتی داوطلب همراهی ما در سفر جهادی میشوند. حتی مادری همراه دختربچهاش عروسکی هدیه آورد که دخترش آن را خیلی دوست داشت. دخترک وقتی عروسک را میداد، فقط یک جمله گفت: این رو به بچههایی بدید که مامان ندارن.
در گروه جهادی «یسرا» خانمهای دیگر هم فعالیت میکنند. سمیرا رشیدی. ملیحه عاقلی، مریم بختی، تکتم همایوندوست و محبوبه طاهری از دیگر اعضا هستند که هرکدام تلاش کردهاند باری را بردوش بکشند تا ریشههای این انقلاب تنومندتر شود.
* این گزارش یکشنبه ۱۷خردادماه ۱۴۰۵ در شماره ۱۶۹ ضمیمه شهربانو در روزنامه شهرآرا چاپ شده است.