هشتاد شب حماسه اهالی محله گاز
اینجا میدان امامحسین (ع) است؛ میدانی که بیشاز هشتاد شب، نبض غیرت یک شهر در آن تپیده است. این میدان، شبها سنگری شده است برای ایستادن، برای فریاد عزت، برای تجدید عهد مردمی که هنوز داغ دانشآموزان بیگناه میناب و رهبر شهیدشان را بر دل دارند و هنوز پرچم غرورشان را بر زمین نگذاشتهاند. اینجا بیشاز هشتادشب است که، زن و مرد، پیر و جوان، کودک و نوجوان روبهروی مسجد ۷۲تن گرد هم میآیند، تا نشان دهند این سرزمین هنوز بر عهد خود ایستاده است. آمدهاند تا ثابت کنند ایران، در روزهای سخت، یکصداتر و استوارتر از همیشه قد میکشد.
شبهایی به رنگ اقتدار
انعکاس نور سبزرنگ بر گلدستههای سربهآسمانکشیده و گنبد فیروزهای مسجد ۷۲تن، شکوه خاصی به این سوی میدان بخشیده است. روبهروی مسجد، در مسیر پیادهراه بوستان، صندلیها منظم چیده شدهاند و پرچمها در دست مردمی موج میخورد که آمدهاند سهم خود را از دفاع از عزت این سرزمین ادا کنند. درمیان جمعیت، حضور بانوان چشمگیرتر از هر چیز دیگری است؛ زنانی که پابهپای مردان، شبهای طولانی این اجتماع را زنده نگه داشتهاند.
زهره شریفی یکی از بانوانی است که از نخستین شب، پای این عهد مردمی ایستاده است. او میگوید: شب اول که تجمع کوچکی برای خونخواهی رهبران شهیدمان و دانشآموزان بیگناه مدرسه شجره طیبه میناب شکل گرفت، فکرش را هم نمیکردیم اینطور ادامه پیدا کند؛ آن هم با جمعیتی که بعضی شبها به بیش از دویستسیصدنفر میرسد. اجتماع مردمی اهالی محله گاز، هرشب پساز همنوایی دعای فرج، با حرکت کاروان خودرویی ادامه پیدا میکند. زهرهخانم و همسرش پایثابت این گردهماییها هستند؛ حتی شبهای سرد زمستان که باران خیابانها را خلوت میکرد، آن دو سوار بر ترک موتور در شهر میگشتند؛ درحالیکه پرچم عزت و اقتدار ایران در دستان زهرهخانم، در باد شبانه شهر به اهتزاز درمیآمد.
شب اول که تجمع کوچکی شکل گرفت، فکرش را هم نمیکردیم اینطور ادامه پیدا کند
روایت مقاومت نوجوانان
نظم مثالزدنی مراسم، برنامههای متنوع فرهنگی، حضور مداحان، روایتگران دفاع مقدس، مادران شهدای امنیت و چهرههای انقلابی، بخشی از جلوههای این اجتماع مردمی است؛ اجتماعی که روایتی زنده از همبستگی مردم است.
مصطفی قاسمپور، معلمی که کودکی را در کوچهپسکوچههای همین محله به بزرگی رسانده، یکی از فعالان این اجتماع مردمی است. کسی که برای هرچه باشکوهتر برگزار شدن مراسم، از هیچ کاری دریغ نمیکند؛ از اجرای برنامه گرفته تا راهنمایی کاروان خودرویی، اما نقش پررنگتر او هدایت نوجوانان و جوانان محله برای نظمدهی و اجرای برنامههاست. او میگوید: جوانان و نوجوانان، با انرژی و آمادگی زیاد، بخش مهمی از این تجمعات را شکل دادهاند. با اطمینان میتوانم بگویم حضور آنها باعث پویایی، استمرار و زندهماندن این اجتماعات شده است.
قاسم پور معتقد است همین حضور، روحیه جمعی و احساس همدلی را در مردم تقویت و اعتمادبهنفس نسل جوان را بیشتر کرده است؛ نسلی که شاید جنگ را ندیده باشد، اما خوب یاد گرفته چگونه پای وطن بایستد.

کاروانی که خیابانهای شهر را بیدار میکند
اینجا هرکس به نیتی آمده است؛ یکی برای ادای دین، یکی برای دفاع از وطن، یکی برای زنده نگهداشتن یاد شهدا و دیگری برای آنکه فرزندش بداند عزت این خاک چگونه حفظ شده است. احمد حاتمی، بازنشسته و از قدیمیهای محله، سالهاست از این محله رفته؛ اما از همان شب اول بههمراه همسر، فرزندان و نوههایش در مراسم حضور داشته است. او که پیشاپیش کاروان خودرویی حرکت میکند و سیستمهای صوتی بر وانت دوکابینهاش سوار شده، با پخش کردن سرودهای حماسی، نبض خیابانهای شهر را به تپش درمیآورد. حاتمی که سالها حضور در جبهههای دفاع مقدس را تجربه کرده است، این شبها را یادآور روزهای همبستگی دهه۶۰ میداند؛ شبها و روزهایی که مردم، شانهبهشانه هم، پشت وطن ایستادند. او میگوید: حضور مردم کف خیابانها، پاسخی محکم به کسانی است که تصور میکردند با شهادت رهبری و فرماندهان این سرزمین، ستونهای اقتدار ایران خواهد لرزید.
کاروان خودرویی مسجد ۷۲تن، هرشب پساز پایان مراسم، راهی خیابانهای شهر میشود. پرچمها در باد میرقصد و سرودهای حماسی در خیابانهای خیام، میدان شهدا، قرنی، احمدآباد، وکیلآباد و دیگر نقاط شهر طنین میاندازد؛ خیابانهایی که این شبها شاهد روایت عزت مردمی بودهاند که خستگی را به رسمیت نمیشناسند و غرور ملی خود را در قلب شهر فریاد میزنند.
نسل بیدار
همبستگی را میتوان پیش از آغاز مراسم دید؛ جایی که کوچک و بزرگ محله گاز، بیهیچ چشمداشتی کنار هم میایستند. از ساعتی مانده به شروع برنامه، کودکان و نوجوانان برای چیدن صندلیها و پهنکردن فرشها میآیند. یکی مسئول آمادهکردن چای میشود، دیگری پرچمها را از شبستان مسجد میآورد و به دست کسانی میدهد که بیپرچم آمدهاند. آن یکی نقش سهرنگ پرچم ایران را روی گونه بچههای کوچکتر میکشد. جوانترهای محله نیز با لباسهای فرم، مسئولیت نظم و امنیت مراسم را برعهده میگیرند؛ نسلی که شاید صدای آژیر جنگ را نشنیده باشد، اما خوب میداند هنگام دفاع از وطن، باید چگونه کنار مردمش بایستد.
نوجوانان و جوانانی، چون مهدی، علی، رضا، حسین، محمد، دانیال و دهها نام دیگر، هرکدام گوشهای از کار را گرفتهاند تا این پرچم زمین نیفتد و به دنیا نشان دهند ایران و ایرانی یعنی چه.

بانوانی که ستونهای این حماسه شدند
«در این ۸۶ شب، ما شاهد اوج همبستگی و اتحاد مردم محله، بهویژه بانوان بودیم؛ مشارکتی که حتی تصورش را هم نمیکردیم.»
اینها را مریم حسینی، فرمانده پایگاه مقاومت بسیج خواهران مسجد ۷۲تن، میگوید؛ بانویی که شبهای طولانی این اجتماع را از نزدیک دیده است. او از شبهای ماه مبارک رمضان میگوید؛ شبهایی که بانوان، ساعتها پیشاز افطار در آشپزخانه مسجد جمع میشدند تا سفره افطار مردم را آماده کنند. از بانو بیبی حسینی نام میبرد که هر شب با چرخ خیاطیاش در گوشهای از موکب، به دوخت و تعمیر پرچمها مشغول میشود. از هانیه، ریحانه، محدثه، زهرا، طهورا، نرجس و دختران خانواده حاتمی که نزدیک به نود شب، لحظهبهلحظه تصاویر و روایتهای این شبها را در فضای مجازی و کانال «حوالی میدان امامحسین (ع)» منتشر میکنند. حسینی معتقد است دوباره بذر همدلی میان مردم زنده شده است؛ همدلیای که هرچه پررنگتر شود، حقارت دشمنان این سرزمین بیشتر آشکار خواهد شد.
حالا بیشاز هشتادشب از شروع جریان ایستادگی این مردم گذشته است، از فریادهایی که زیر پرچم ایران در میدان امامحسین (ع) طنین انداخت، از اشکهایی که با نام شهدا جاری شد، از کودکانی که اینجا معنای وطن را یاد گرفتند. اینجا میدان امامحسین (ع) است؛ میدانی که این شبها تنها یک میدان نیست؛ روایت زنده مردمی است که در سختترین روزها، نه عقب نشستند، نه سکوت کردند و نه پرچمشان را پایین آوردند. روایت مردمی که هنوز باور دارند ایران، با همین اتحادها، با همین پرچمهای برافراشته و با همین شبهای پرشور، پابرجا خواهد ماند.
* این گزارش یکشنبه ۱۰ خرداد ۱۴۰۵ در شماره شماره ۶۶۵ شهرآرامحله منطقه ۳ و ۴ چاپ شده است.