کد خبر: ۱۴۷۳۵
۰۲ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۳:۰۰
آنفلوآنزا صد سال پیش سوغات شرق برای مشهد بود

آنفلوآنزا صد سال پیش سوغات شرق برای مشهد بود

آنفلوانزا در دهه چهارم قرن ۱۴ خورشیدی درمان‌پذیر است ولی، اما و اگر‌هایی دارد؛ اما و اگرش هم در تقویت بنیه آدمی و داشتن امکانات مبارزه با بیماری است. چیزی که اغلب مردم فقیر ایران ندارند.

فکر کنید ۷۰ سال پیش است. خبرنگار هستید و توی دفتر روزنامه نشسته‌اید و دارید اخبار جراید خارجی در کلکته را رصد می‌کنید یا زیر دستتان یک ورق کاهی از روزنامه‌ای اروپایی است که روی آن با خط درشت نوشته است: «آنفلوانزا را از سر گذراندیم.»

درست در همین‌زمان، یکی به دفتر روزنامه تلفن می‌کند و از بی‌شمار آدم دردمندی می‌گوید که در کوچه و خیابان‌های اطراف مریض‌خانه‌های ارض اقدس رهاشده و از ترس ابتلای به بیماری ناله سر می‌دهند.

حالا چرا اروپایی‌ها از آنفلوانزای همه‌گیر جهانی رها شده و ما گرفتارش شده‌ایم؟ پاسخ در این است که آنان متوجه وجود این بیماری شده و جلوی ورود مسافران بیمار به کشورشان را گرفته‌اند و ما این‌کار را نکرده‌ایم.

این گزارش را در حالی بخوانید که این روز‌ها هم مثل گذشته، گرانی دارو بیشتر از خود بیماری، جان می‌گیرد.

 

چرا آنفلوانزا در مشهد کشته می‌داد؟

خبرنگار گریه‌اش می‌گیرد و توی ذهنش این اتفاق را شبیه زلزله می‌داند؛ زلزله‌ای که اروپایی‌ها به خاطر داشتن زلزله‌سنج می‌توانند آن را چند ساعت پیش از وقوع پیش‌بینی کنند، اما در ایران زلزله می‌شود و کسی قادر به زدن رد وقوع آن نیست.

اینجاست که خبرنگار از سر درد قلم برمی‌دارد و این‌طور می‌نویسد: «بالاخره این مهمان ناخوانده به مشهد هم آمد و به جان مشتی مردم فقیر و بیچاره افتاد. در اغلب خانه‌ها؛ همان خانه‌هایی که اجاقی سرد و دهلیزی بی‌نور دارند، عده‌ای بیمار و بینوا در بستر مرض افتاده و در تب می‌سوزند و متأسفانه وسایلی هم برای درمان در دست ندارند.»

خبرنگار در پرده بعد می‌گوید که می‌دانیم آنفلوانزا در دهه چهارم قرن ۱۴ خورشیدی درمان‌پذیر است ولی، اما و اگر‌هایی دارد؛ اما و اگرش هم در تقویت بنیه آدمی و داشتن امکانات مبارزه با بیماری است. چیزی که اغلب مردم فقیر ایران ندارند: «متصدیان امر می‌گویند آنفلوانزا مرضی ساده و بی‌خطر است و پس از چند روز رفع می‌شود. فقط قدری استراحت و پرهیز و معالجه می‌خواهد. اتفاقا همین‌طور هم هست و این بیماری موذی آن‌قدر‌ها قدرت ندارد که جان مردم را بخورد ولی تأسف اینجاست که این مردم به قدری ناتوان و بیچاره‌اند که بدون بیماری هم برای خودشان مرده‌اند و از شدت فقر و استیصال رمقی برایشان باقی نمانده است.

آخر یک مریض لااقل احتیاج به چند تا قرص آسپرین و یک کاسه سوپ و چند روز استراحت ندارد؟ وقتی که همین‌ها هم نصیبش نشد، تکلیف چیست؟ به علاوه، این بیچاره‌ها هر روز برای به دست آوردن یک تکه نان بخورونمیر باید کار کنند و زحمت بکشند و اگر چند روز در خانه بیفتند، چیزی گیرشان نمی‌آید که با آن زندگی کنند. فقر و مرض دو هیولای مهیب و ترسناکی هستند که، چون با هم به‌سراغ بیچارگان بروند، هستی آنان را به کام می‌کشند و نفیر مرگ سر می‌دهند.

تأسف اینجاست که ما نه وسیله پیشگیری و نه تجهیزات مبارزه به طور کافی موجود داریم و هر بلایی که آمد، بلامانع داخل می‌شود و هر کار دلش خواست می‌کند. مثل اینکه روزنامه‌های خارجی نوشتند که زلزله ایران شش ساعت قبل از وقوع در اروپا پیش‌بینی شد و زلزله‌سنج‌ها از چنین حادثه‌ای مطلع شدند؛ بنابراین اگر ما هم دستگاه‌های کامل زلزله‌سنج می‌داشتیم و زودتر باخبر می‌شدیم، این بلا‌ها به سرمان نمی‌آمد و ۳ هزار کشته نمی‌دادیم.»

 

سوغات شرق برای مشهد

او در ادامه، این بیماری را سوغات شرق توصیف می‌کند و از نبود امکانات پیشگیری از گسترش بیماری می‌گوید: «بیماری آنفلوانزا هم سوغات شرق بود که از کرانه‌های اقیانوس آرام به طرف خلیج‌فارس و خاورمیانه سرازیر شد.

مصری‌ها وقتی که فهمیدند فلان کشتی هندی مسافرانی مبتلا دارد، حتی از ورود او به کانال ممانعت کردند و پس از احتیاط‌های لازم بدون اینکه به مسافران آن اجازه پیاده‌شدن بدهند، این بلا را از خود گذراندند ولی سرحد‌های ما و بنادر خلیج مانع و قرنطینه‌ای نداشت و مسافران مبتلا به خاک ما وارد شدند و به فاصله اندک مدتی، سراسر جنوب و بالأخره پایتخت آلوده شد و حتی به کابینه دولت هم نفوذ کرد و بالأخره به مشهد آمد و اینجا هم اطراق نمود؛ اینکه طرز پیشگیری‌مان.»

 

نرخ بالای دارو و احتکار داروخانه‌ها

توضیح درباره نداشتن امکانات، سطر بعدی این خبر است که خبرنگار روزنامه خراسان آن را در تیرماه ۱۳۳۶ روایت کرده است؛ نبود امکاناتی مثل حق ویزیت بالا و گرانی دارو: «از لحاظ مبارزه هم که وسایلی نداریم؛ بهداری ما به‌حدى ضعیف و بی‌وسیله است که نمی‌توان برای آن در یک شهر ۲۵۰ هزار نفری که همیشه بیش از ۵۰ هزار نفر هم مسافر دارد، حسابی قائل شد. مردم هم که فقیرند و خودشان وسیله معالجه ندارند.

از طرفی طبق شکایات رسیده، عده‌ای از داورفروش‌ها هم از موقعیت استفاده نموده، نرخ دارو را بالا برده‌اند و کسی هم جلوی اجحافات و تعدیاتشان را نمی‌گیرد. بعضی از اطبا هم برخلاف سایر پزشکان خدمتگزار، حق‌القدم بیشتری توقع دارند و بیچاره مردم نمی‌دانند چکار کنند.»

او در پایان از سر درد و استیصال می‌نویسد: «امشب، مؤسس درمانگاه بینوایان که به خرج چند نفر نیکوکار اداره می‌شود، تلفن کرد و گفت، چیزی توی روزنامه‌تان بنویسید که ما بیچاره شدیم. الان کثرت بیماران بینوا به‌حدی است که در درمانگاه جایی نیست و مردم در خیابان اجتماع کرده‌اند و از طرفی مردم به خودشان تلقین می‌کنند که مریضند و این هم خودش برای شیوع مرض راهی باز کرده است.

البته اقدام انجمن شهر مشهد، مبنی بر اختصاص ۱۰۰ هزار تومان برای مداوای بیماران قابل تقدیر است ولی این کمک‌ها کافی نیست و باید دولت، ملت، پزشک، داروفروش، دانشجو و استاد همگی به نجات افراد بپردازند و کاری کنند که این بیماری ریشه‌کن شود و در چنین موقعیت حساسی که مردم هم در نتیجه فقر و فاقه ناتوان شده‌اند، دیگر مبتلا و مریض نگردند و مخصوصا آقایان پزشکان، باید بنا به وظیفه خطیر و مقدسی که دارند، حد اعلای مجاهدت را معمول داشته، به کمک مردم بشتابند و دادگاه کیفر گران‌فروشان هم از گران‌فروشی و اجحاف داروفروشان جلوگیری کند تا مردم در مضیقه نباشند و بالاخره از عموم متمکنین و سرمایه‌داران انتظار می‌رود که بنا به اصول دینی و مبانی ملی از انجام مساعدت‌های لازم دریغ ننموده با معاضدت و یاری بیماران و درماندگان، دین خود را نسبت به اجتماع ادا نمایند تا به عنایت پروردگار- که شفادهنده حقیقی است- این ناخوشی موذی از جامعه ما برطرف گردد.»

 

* این گزارش شنبه ۲ خردادماه ۱۴۰۵ در شماره ۴۷۶۷ روزنامه شهرآرا صفحه تاریخ و هویت چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام