کد خبر: ۱۴۷۲۳
۰۱ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۵:۰۰
پنج عزیز مریم کارگر عزیزی در راه وطن شهید شدند

پنج عزیز مریم کارگر عزیزی در راه وطن شهید شدند

بانو مریم کارگر عزیزی پنج شهید به انقلاب تقدیم کرده است. او مادر شهید علی غفاری‌دوست، همسر شهید محمدعلی غفاری‌دوست، دختر شهید محمد کارگر عزیزی و خواهر شهیدان حسن و مهدی کارگر عزیزی است.

زهره دلیری | بانو مریم کارگر عزیزی، ساکن خیابان بهاران در محله فرامرز عباسی مشهد است که پنج شهید به انقلاب تقدیم کرده است. او با این جملات گفتگوی خود با شهرآرامحله را آغاز نمود...

روز‌های جنگ تحمیلی را خداوند قرار داد برای امتحان کسانی که سال‌ها برای امام حسین (ع) و حضرت زینب (س) گریه می‌کردند و می‌گفتند؛‌ای کاش ما بودیم و حسین (ع) را یاری می‌کردیم. وقتی امام خمینی (ره) جوانان ایران را برای جنگ در راه خدا فراخواند، روز امتحان فرارسید. چه بسیار بودند مادران پاکدامنی که خود جامه رزم را بر تن علی‌اکبرهایشان پوشاندند و آنها را به یاری حسین زمان فرستادند.

آنچه خواهید خواند؛ گفتگویی است با مادر شهید علی غفاری‌دوست، همسر شهید محمدعلی غفاری‌دوست، دختر شهید محمد کارگر عزیزی و خواهر شهیدان حسن و مهدی کارگر عزیزی، که به واقع نشان داد برای خدا از همه هستی خود می‌گذرد و عزیزانش را تقدیم اسلام نمود و بر شهادتشان صبر کرد.

-با ما از عزیزانتان بگویید...

ابتدا برادرم مهدی به شهادت رسید و بعد از او پدرم جانباز شد؛ جانباز ۷۵ درصد، قطع نخاع و نابینا. بعد از شهادت مهدی، همسرم مفقودالاثر شد. پسرم علی، شش ماه بعد به شهادت رسید. یک هفته بعد از علی، برادرم حسین شهید شد. بعد از چهلم علی، پدر نیز به شهادت رسید.

ابتدا برادرم مهدی به شهادت رسید، بعد همسرم مفقودالاثر شد. پسرم علی، شش ماه بعد به شهادت رسید 

-از تعامل اهالی محله با خودتان بگویید.

مردم محله برایم احترام خاصی قائل هستند و اغلب آنها به چشم مادر خودشان به من نگاه می‌کنند. بنیادشهید هم تعامل خوبی با من دارد و حتی یک بار من را به دیدار رهبر معظم انقلاب بردند. خودم نیز بسیجی هستم و در پایگاه‌های مسجد جوادالائمه (ع) و مسجد قائم (عج) فعالیت می‌کنم.

-در زمان تشییع پیکر شهیدانتان در همین محله ساکن بودید؟

آن زمان در بولوار عبدالمطلب ساکن بودیم. اهالی محل تشیع جنازه باشکوهی برای همسر و فرزندم که هر دو مفقودالاثر بودند، برگزار کردند. پیکر همسر و فرزندم ۱۶ سال بعد از جنگ تشییع و در بهشت‌رضا (ع) به خاک سپرده شد.

-ارتباط سایر ارگان‌ها از جمله مدیریت شهری با شما چگونه بوده است؟

ارگان‌هایی از جمله بنیاد شهید و شهرداری و بسیج با عزت و احترام خاصی با من برخورد می‌کنند، اما در حالی که همسرم کارمند قراردادی یکی از نهاد‌های مهم مشهد بود ازسوی این نهاد هیچ حمایتی از ما صورت نگرفت!

-یک خاطره از شهیدان این محله...

فاصله شهادت پسرم علی و برادرم حسین فقط یک هفته بود. جنازه حسین بدون سر و دستش نیز قطع شده بود و بعد از آنها پدرم شهید شد. اینها خیلی ناراحت‌کننده بود، اما من افتخار می‌کنم که در آن روز‌ها همیشه به یاد حضرت فاطمه (س) و حضرت زینب (س) بودم. در مراسم تشییع پیکر پسرم خیلی تنها بودم از این رو دوست داشتم پیکر همسرم همچنان مفقودالاثر باقی بماند.

اما یک شب در خواب دیدم که همسرم می‌گوید همه شهدا دارند باز می‌گردند، اما چون تو تمایلی به بازگشت من نداری، من نمی‌توانم بیایم. وقتی بیدار شدم استغاثه کرده و از خدا خواستم که پیکر همسرم نیز بازگردد. چند روز بعد پیکر همسرم به همراه تعدادی دیگر از شهدا بازگشت و به باشکوه‌ترین شکل ممکن از سوی اهالی محل و مردم تشییع شد.

-چند سال منتظر همسرت بودی؟

روزی که شنیدم مفقودالاثر شده مشغول خانه‌تکانی عید بودم. ۳۳ سالم بود. ۱۶ سال از او بی‌خبر بودم. در سال ۸۶ با کاروان راهیان نور به چزابه رفتم. از همان اول احساس می‌کردم آنجا پیدایش می‌کنم. وقتی رسیدیم، کمی که رفتیم، ناگهان پاهایم سست شد. آن بخش از خاک مرا می‌کشید. حالم اصلا خوب نبود. نمی‌توانستم جلوتر بروم. مدتی بعد از همان نزدیکی‌ها پیدایش کرده بودند.

-اگر سخن ناگفته و یا پیامى به جوانان و نوجوانان ایران اسلامى دارید بیان فرمایید.

به عنوان یک مادر سفارش مى‌کنم مطیع رهبر انقلاب باشید و همان طور که جوانان عزیز ما دست به دست هم دادند و خون دادند و ایران را پایدار کردند نوجوانان و جوانان نیز با هم همکارى و همفکرى کنند و اسلام را زنده نگه دارند.

 

*این گزارش آبان سال ۹۰ در شهرآرامحله منطقه ۲ چاپ شده است.

کلمات کلیدی
آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام