رفتوآمد همسایه، مایه برکت خانههاست
گاهی چند دست لباس ساده، بهانهای میشود برای شکلگرفتن آشناییهایی که سالها دوام میآورد. درکنار آن، سلام و علیک خانمهای همسایه در یک جلسه قرآن قدیمی، رشتهای از همدلی میسازد که هرروز خیر و برکت جدیدی به وجود میآورد.
روایت سه همسایه قدیمی در کوچه آیتالله واعظزاده۳ در محله بالاخیابان، روایت همسایه داریهای ریشهدار گذشته است؛ رفتوآمدهای سادهای که امروز کمتر دیده میشود، ولی از بیشتر پیوندهای خانوادگی پایدارتر است.
اجازه نده همسایهها به خانه دیگر بروند
زهرا عصار از ساکنان قدیمی خیابان هاتف است. این بانو سیسال است سیسمونی و جهیزیه برای خانوادههای نیازمند آماده میکند؛ از زمانی که قیمت اقلام آنقدر مناسب بود که میتوانست حتی روغن زرد هم در سیسمونیها بگنجاند.
او تعریف میکند: سالها، دوشنبهها و پنجشنبهها خانهمان جلسه قرآن داشتیم و خانمهای محل دور هم جمع میشدند؛ بعضیها برای یادگرفتن قرآن میآمدند و بعضیها هم برای مشارکت در خیریه. آقارضا، شوهرم، میگفت «زهرا اجازه نده همسایهها جای دیگر بروند. خانه ما که بیایند، باعث برکت است.»
صبحها میآمدند و یک جزء قرآن میخواندیم. من هم اقلام سیسمونی یا جهیزیه را آماده میکردم تا مردم تشویق شوند و مشارکت کنند.
اواضافه میکند: همین جلسه باعث شد خانه ما محفلی شود که همسایهها با هم آشنا شوند، مثل دوستی طولانی خودم با عشرتخانم حسینی که مرحوم همسرشان، در بازسازی خانه کمکمان کرد.
به برکت همسایهها قرآنخوانیام خوب شد
سیدعشرت حسینی صحبتهای خانم عصار را ادامه میدهد و میگوید: همسایههای قدیم خیلی به هم اعتماد داشتند. بهواسطه همین همسایگی و شناختی که از هم داشتیم، خانم عصار بازسازی خانهشان را به شوهرم سپرد. نوه حاجخانم کوچک بود که حبیبآقا، چندکارگر برد و کار خانه را شروع کرد.
او بیان میکند: من از وقتی مطلع شدم خانم عصار به نیازمندان کمک میکند، هر لباس و وسیلهای را که مناسب باشد، به خانهشان میآورم. همیشه حواسم هست کارشان را راه بیندازم و درکنارش من هم نخودی در دیگ آش آنها بندازم.
عشرت خانم حسینی اضافه میکند: یکی دیگر از دوستیها که اول در حد سلام و احوالپرسی در همین روضههای خانگی بود و کمکم به صمیمیت رسید، دوستی با معلم قرآن محله، خانم جعفری، است. از خیر و برکت این دوستی، روانخوانیام در قرآن خوب شده است.
همسایه، قدیمیاش خوب است
لیلا جعفری تعریف میکند که «من و همسرم یکماه بعداز ازدواجمان از لاهیجان به مشهد آمدیم. الان بیستسال است که در خیابان هاتف زندگی میکنیم. آشناییام با حاجخانم عصار در روضههایشان شکل گرفت. عشرتخانم را هم آنجا دیدم و بعدها هردوشان آمدند مسجد صاحبالزمان (عج) برای شرکت در کلاس قرآن.»
او اضافه میکند: همسایههای قدیمی مثل قورمهسبزی جاافتادهاند، بیشتر به دل آدم مینشینند. ما همسایهها پشت و پناه هم هستیم، بهخصوص برای من که اینجا غریب هستم.
لیلاخانم بیان میکند: چهارشنبهها در مسجد، کلاس آموزش قرآن دارم و بههمیندلیل خیلیها من را میشناسند و کمکهای مالیشان را به من میسپارند. من هم این مبالغ را به خانم عصار میرسانم.
* این گزارش پنجشنبه ۲۴ اردیبهشتماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۳۵ شهرآرامحله منطقه ثامن چاپ شده است.