حافظ قرآن که فراموشی گرفته بود، دوباره قرآن را از بر کرد
گاهی دعای از ته قلب، مسیر زندگی یک فرد را عوض میکند؛ مثل لحظهای که نجمه شایستهپالیزان در زیارت حضرت زینب (س) آرام زیر لب گفت: «خانمجان! زندگیام را در مسیر خودت قرار بده.» نمیدانست این دعا او را به کسی تبدیل خواهد کرد که دو بار کل قرآن را حفظ میکند! یکبار از سر شوق و بار دیگر از میان خاکستر فراموشی بعد از کرونا.
داستان او از یک مسابقه ساده در ماه مبارک رمضان شروع شد، اما به راهی رسید که هرروز روشنتر شد؛ راهی که هنوز ادامه دارد. اما تقدیر همیشه با او مهربان نبود. کرونا همه محفوظاتش را گرفت و او را دوباره در نقطه آغاز نشاند. بااینحال، نجمهخانم تسلیم نشد؛ از دوسالونیم قبل شروع به حفظ دوباره قرآن کرد، این بار کنار دختر کوچکش، زینب.
مسیر تازه زندگی
درِ خانه که باز میشود، اولین چیزی که احساس میکنی، آرامش است؛ آرامشی که از لابهلای صفحات قرآن نجمهخانم در خانه موج میزند. زنی که مسیر زندگیاش بعداز زیارت حضرت زینب (س) رنگ تقوای بیشتری به خود گرفت. نجمهخانم، ساکن محله المهدی (عج)، سال ۱۳۶۸ در شهرستان درگز به دنیا آمد و از سال ۱۳۸۹ بعد ازدواج به مشهد کوچ کرد.
این حافظ قرآن میگوید: سال ۱۳۹۰ بود که به زیارت حرم حضرت زینب (س) رفتم و آنجا از آن بانوی بزرگ اسلام خواستم که زندگیام زینبوار شود. چندماه بعد هم به کربلا مشرف شدم و در آنجا نیز از امامحسین (ع) خواستم که زندگیام را در مدار ائمه (ع) قرار بدهد. بعد از زیارتم بود که برادر جوانم تصادف کرد و به رحمت خدا رفت. دائم از خودم میپرسیدم چرا برادرم باید از دنیا برود. حال روحی مناسبی نداشتم. سؤالات زیادی داشتم که آن را با یکی از بانوان طلبه در میان گذاشتم. آن بانو گفت «برای اینکه پاسخ پرسشهایت را بگیری، روزی پنجخط قرآن بخوان؛ حتی اگر معنیاش را متوجه نشوی باز هم این کار را انجام بده.»
معنای قرآن، او را با دنیای بزرگی آشنا کرد و بسیاری از پرسشهایش را پاسخ داد. تا مدتی به فکر حفظ قرآن نبود تا روزی شنید هیئتی نزدیک منزلشان برای حفظ یک جزء قرآن در ماه مبارک رمضان جایزه کربلا تعیین کردهاند و او به شوق دوباره زیارت شروع به حفظ کرد. او بدون اطلاع خانوادهاش و فقط با دلگرمی و تشویق همسرش، مسیر تازهای برای خودش ساخت.
طی ۴ سال حافظ قرآن شدم
این حافظ قرآن میگوید: همزمان با حفظ در کلاسهای تجوید هم ثبتنام کرده بودم که دوستم پیشنهاد کرد برای شرکت در طرح «حافظون» در حرم امتحان بدهیم.
به پیشنهاد دوستش با اینکه چندان آمادگی نداشت، در این آزمون شرکت کرد. اما انگار دست سرنوشت برای او بازی دیگری داشت. نجمهخانم میگوید: همراه دوستم رفتم تا کنارش باشم. مطمئن بودم که آزمون را قبول میشود، اما او موفق نشد. دوستم اصرار کرد من هم در آزمون روخوانی شرکت کنم. با آنکه تصور میکردم روخوانیام ضعیف است، پذیرفته شدم.
نجمهخانم با قبولی در این تست به طرح حافظون راه پیدا کرد؛ طرحی که بهصورت رایگان در دورهای چهارساله، حافظ کل قرآن پرورش میدهد. کلاسها و درسهای فشرده تفسیر و تجوید انگار بنا نبود نجمه خانم را خسته کند. او راهش را یافته و از راهی که در آن قدم برداشته بود، حس خوبی داشت.
این حافظ قرآن در مسابقههای مختلفی شرکت کرد، ازجمله مسابقات حفظ در سطح شهرستان مشهد که مقام دوم را به دست آورد.
اگر روزی یک ساعت قرآن تلاوت نکنم، سردرگم هستم و انگار گمکردهای دارم
خانم شایسته درباره تأثیری که قرآن بر زندگیاش گذاشته است، میگوید: قبل از اینکه با قرآن مأنوس شوم، هر زمان وقت پیدا میکردم، برای خرید یا بازارگردی بیرون میرفتم. حالا روش زندگیام فرق کرده است. روزم را با قرآن شروع میکنم. اگر روزی یک ساعت قرآن تلاوت نکنم، سردرگم هستم و انگار گمکردهای دارم. اطرافیانم میدانند اگر بههمریخته هستم و حال خوشی ندارم، به طور حتم قرآن نخواندهام.
او هر زمان که دلش میگیرد یا مشکلی دارد، به قرآن پناه میبرد، بعد به حرم امامرضا (ع) میرود. نجمهخانم از سال۹۴ خادم حرم رضوی شدهاست.
کرونا حافظهام را پاک کرد
اما همهچیز برای نجمه خانم با آمدن کرونا تغییر کرد. ویروسی که انتشار آن جهان را برای چند سالی متوقف کرد. او میگوید: حفظ قرآن را تمام کرده و مدرکش را هم گرفته بودم که به کرونای سختی مبتلا شدم. بعد از بهبودی، دوباره سراغ حفظ رفتم. اما انگار اولینباری بود که قرآن میخواندم. هیچیک از آیات حفظشده را به یاد نمیآوردم.
این تلخترین لحظههای زندگی نجمهخانم بود. او که با تلاش و کوشش توانسته بود حافظ قرآن باشد، بعداز بهبودی انگار بخشی از حافظهاش را از دست داد. حتی با گذشت حدود پنجسال از آن زمان هنوز تاریخهای مهم زندگیاش را به یاد نمیآورد. اما بالاخره پذیرفت که این اتفاق حکمت خداست؛ برای همین با انگیزه بیشتری حفظ را دوباره شروع کرد.
او میگوید: مدتی خیلی ناراحت شده بودم و غصه میخوردم. تلاش کردم شاید محفوظاتم را بتوانم احیا کنم. درنهایت تصمیم گرفتم دوباره حفظ قرآن را شروع کنم، اما اینبار یک تفاوت بزرگ با دفعه اول داشت؛ آن هم اینکه درکنار دخترم، زینب، حفظ را شروع کردم. این کار شیرینی بود؛ چون دخترم هنگامیکه مشغول قرائت قرآن هستم، کنارم مینشیند و قرآن خودش را میآورد وبا هم تکرار و تمرین میکنیم. البته سختیهای خودش را هم دارد؛ چون بچه هر لحظه خواستهای دارد و باید درخواستش را پاسخ بدهم و گاهی تمرکزم را از دست میدهم.
نجمهخانم درکنار حفظ قرآن، دوره مربیگری قرآن را هم گذرانده و مدرکش را گرفته است. او مدتی بهصورت محدود با افرادی که قصد حفظ داشتند، تمرین کرده است.
خانم شایسته آرزوی خدمت دارد و دراینباره میگوید: آرزوی همیشگیام خدمت در مناطق محروم است. از خداوند خواستهام زمینهاش را برایم فراهم کند. دوست دارم بتوانم درزمینه حفظ قرآن به اهالی روستای پدریام کمک کنم.
* این گزارش سهشنبه ۲۲ اردیبهشتماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۵۸ شهرآرامحله منطقه ۷ و ۸ چاپ شده است.