تأثیر جنگ جهانی بر تعطیلی هنرستان «شهید بهشتی» از نگاه معلم قدیمی
فاطمه آستانی | دلِ من تنگ میشود برای آشناها. برای آنها که میشناسم. دلِ من تنگ میشود برای غریبهها. برای آنها که نمیشناسم. روزهایی را باید برای دیدنِ آشناها گذاشت. آشناییِ بیشتر.
خیابان جای غریبههاست. در پیادهرویهاست که غریبهها را میبینی. غریبهای که پیر است. غریبهای که قدی خمیده دارد. غریبهای که عینکی سیاه به چشم میزند. غریبهای که دستِ کودکی را گرفته است. دلِ من تنگ میشود برای غریبهها. غریبهها برای من خودِ زندگیاند. زندگی میکنیم برای اینکه آشنا شویم با دیگران. آشناها هم غریبه بودهاند روزی. شاید در همین خیابان آنها را دیده و نشناخته باشیم. آشنا نبودهایم. غریبه بودهاند. اما آشنا شدهایم. غریبهها آشنا میشوند با ما. آشنا میشویم با غریبهها. با آشناها آشناتر میشویم...
یکی از این غریبههای آشنا ساکن محله راهنمایی مشهد است. میگویند یکی از قدیمیترین معلمان و مدیران بازنشسته یکی از کهنسالترین مدارس شهرمان است. این غریبه درست از ساعتی که او را به کمک «آذرافروز» یکی از دانشآموزان قدیمیاش پیدا میکنم یا نه اصلا درست از ساعتی که پا به حیاط باصفای خانهاش میگذارم، برایم تبدیل میشود به یک آشنای آشنا. مهندس تبریزی حرفهای خاک خورده زیادی در سینه دارد که از مابینشان آنهایی که به هنرستان تاریخی «شهید بهشتی» مربوط میشدند را برایتان گلچین کردهایم.
به من میگفتند: «ترن»
شناسنامه تبریزینیا سال ۱۲۹۹ در شهر تبریز مُهر شده است تا امروز به گواه سجلی قدیمیاش ۹۱ساله باشد. خانوادهاش همه بازرگان و اهل تجارت بودند. همین بهانه میشود تا زندگیشان را بگذارند روی دوششان و از غربیترین مرز ایران به افق شرقی کشور خانه بکشند. «خانهمان توی کوچه پاچنار بود، سمت حرم و در محدوده کوچه ملاهاشم. دبستان را هم میرفتم مدرسه حامدی در کوچه نصیربگوف. دبستانی که مخصوص مهاجران روس بود.»
تبریزی کوچک در همین خیابانها قد میکشد و پشت میز دبیرستانهای تاریخی، چون «شاهرضا» و «فردوسی» فارغالتحصیل میشود. اما حتی بعد از آن هم همچنان پیگیر درس کتاب است تا بتواند لیسانسش را در رشته برق و ماشین از دانشسرای ایران و آلمان بگیرد. تبریزی در کنار همه اینها یک ورزشکار فوقالعاده هم هست؛ «بین بچههای فوتبالیست به اسم «ترن» مشهور بودم. وقتی توپ میافتاد زیر پام، دیگه کسی جرات نداشت جلوم وایسته.»
او بعد از فارغالتحصیلی چندسالی را کنار دست پدرش به تجارت میگذراند و، چون این کار با مذاقش سازگار نیست، جامه معلمی به تن میکند تا در دبیرستانهای بزرگ آن دوران در مشهد به دانشآموزان مشق فیزیک بدهد.
جنگ جهانی، هنرستان را از رونق انداخت
«سال ۱۳۱۵ بود که تئودور هنل آلمانی به همراه چندنفر از طرف اداره صناعت و معادن آمدند مشهد و همون سال کلنگ تاسیس اولین هنرستان صنعتی مشهد را زدند.» این توضیح تبریزی در مورد نحوه ایجاد یکی از تاریخیترین مدارس شهرمان است که آن را از میان انبوه خاطرات قدیمیاش بیرون میکشد.
سال ۱۳۱۵ تئودور هنل آلمانی به همراه چندنفر دیگر کلنگ تاسیس اولین هنرستان صنعتی مشهد را زدند
البته جالب است بدانید؛ قدمت این هنرستان به اوایل دوران پهلوی اول یعنی سال ۱۳۰۵ هجری شمسی باز میگردد. نام قدیمی این مدرسه، «ایران و آلمان» بوده است که پس از مدتی به فرمان رضاشاه به هنرستان «صنعتی» تغییر نام میدهد. تبریزی ادامه میدهد: مهرماه ۱۳۱۵ بود که هنرستان در دو رشته درودگری و فلزکاری راهاندازی شد. البته آن زمان مکان آن در انتهای خیابان جنت قرار داشت.
این معلم قدیمی اخمهایش را درهم میکشد وقتی یاد روزهای جنگ میافتد، این یعنی حوالی ۱۳۲۰. آنسال مدرسه هم پاسوز اتفاقات جنگ میشود و چندصباحی از رونق میافتد و دانشآموزان و معلمان آن اغلب بار سفر به تهران میبندند. «چند وقت بعد آقای علی محمودی به عنوان اولین مدیر هنرستان انتخاب شد. محمودی نقاش زبردستی بود که میگفتند با کمالالملک هم نسبت خانوادگی داشته است.
آقای مدیر آن زمان به من ماموریت داد تا برای بهتر شدن اوضاع هنرستان، تجهیزات خریداری کنم. یادم هست آنزمان ماهیانه ۱۰تومان به هر شاگرد برای تحصیل میدادیم. در حقیقت محصلان برای تحصیل پول دریافت میکردند. البته کیفیت آموزش عالی درآن دوران به مراتب بالاتر بود.»
اواخر سال تحصیلی ۲۶ – ۲۷ مدیریت هنرستان تغییر کرده و به آقای مهندس تیموری واگذار میشود. یکسال بعد هم با واگذاری هنرستانها به وزارت فرهنگ مهندس تبریزی برکرسی اداره این مرکز آموزشی مینشیند و ۱۸سال هم بر این مسئولیت باقی میماند.
یک کارنامه پر افتخار
اما مهندس تبریزی در کارنامهاش افتخارات متعددی دارد که از ایجاد انستیتو تکنولوژی در هنرستان شهید بهشتی تا راهاندازی تربیت معلم فنی و حرفهای مشهد را شامل میشود. به اینها پیگیری ایجاد چندتایی مدرسه را هم اضافه کنید. البته تبریزی تاکید دارد که وسط همه این کارهایش، عاشق معلمی کردن بوده است.
دوستانی پاکتر از آب روان
اما مهندس تبریزی، این روزها بیشتر اوقاتش را با دخترش مهوش که حُکم حافظه سیار او را دارد و دوستانی، چون مهندس آذر افروز و آقای کامرانیان که زمانی شاگرد و همکار او بودهاند، میگذراند و در توصیفشان میگوید: «بامعرفتند! دوستانی پاکتر از آب روان».
*این گزارش مهر سال ۹۰ در شماره ۲ شهرآرامحله منطقه ۱ چاپ شده است.

