مهرآباد پر از باغ میوه و جوی آب بود
سیدحسین موسوی متولد و بزرگشده محله مهرآباد است. خانواده او از زمانی در این محل ساکن شدهاند که در هر کوچه محله مهرآباد ۴ یا ۵ خانه بیشتر ساخته نشده بود. او این محله را دوست دارد؛ چون همسایهها هنوز هم حال و احوال مادر بیمارش را جویا میشوند. هنوز هم در کوچه چاقسلامتی به راه است و گرفتاریهای روزمره، رسم دوستی و همسایگی را کمرنگ نکرده است.
اینجا همه خاطرات کودکی و نوجوانی سیدحسین را شکل داده، از بازیهای کودکانه گرفته تا رفاقتهای قدیمی و ریشهدار که هنوز هم برقرار است. آن سالها داخل کوچه مهرآباد۱۵، فضای خوبی برای فوتبال بازیکردن بود، چون عرض زیادی داشت. یادم است که داخل حلب هفدهکیلویی روغن سنگ میریختیم و چوب میگذاشتیم داخلش و میشد تیرک دروازههایمان.

زمانیکه بچه بودم، اینجا ابتدای خیابان مهرآباد۱۵، باغ خانواده نیازمندی بود. همهجور میوه و سبزی در آن میکاشتند. نگهبانش هم پیرمردی بود به اسم حاجخیرالله آنجا چاه موتوری هم بود که بعضی مواقع اجازه داشتیم در آن آبتنی کنیم. گاهی هم از روی ناآگاهی، میوه یا خیاری میخوردیم و خیرالله دنبالمان میکرد.

مدرسه دوران ابتدایی ما شهیدلشکری نام داشت. یادم است پیرزنی نزدیک مدرسه ما مغازه داشت. جلو در مغازهاش گاری میگذاشت و روی آن لواشک و تمبرهندی و شکلات میچید و آنها را به بچههای مدرسه، نسیه و اقساطی میفروخت. از او خرید میکردم و روز بعد از مادرم پول میگرفتم و برایش میبردم.

جواد مهری، دوست قدیمی و بهاصطلاح «برادرگفته» من است. مداح است و خانه پدریاش در کوچه سلمان۱۲ قرار دارد. دوستی ما با یک درگیری شروع شد. سر قضیهای با هم یقهبهیقه شده بودیم و وقتی سوءتفاهم برطرف شد، حالا ۲۰سال است که با هم دوست صمیمی هستیم.

ابتدای خیابان مهرآباد۱۳ جویی بود که آب زلال و خنک چاه موتور پرفشار از آن عبور میکرد. در روزهای گرم سال، آبتنی در این جوی، جزو برنامه روزانه ما بچهمحلها بود.

مرحوم علی باقری، دوست صمیمی من بود که یک ماه قبل براثر برقگرفتگی در مراسم ضدصهیونیستیآمریکایی فوت کرد. در آخرین صوتی که برایم روی فضای مجازی باقی مانده است، گفت: «حداقل هر ۳۹ روز یکبار از دوستت یک خبر بگیر تا به مراسم چهلمش برسی.»
* این گزارش دوشنبه ۱۴ اردیبهشتماه ۱۴۰۵ در شماره ۶۶۸ شهرآرامحله منطقه ۵ و ۶ چاپ شده است.