کد خبر: ۱۴۵۴۹
۰۸ ارديبهشت ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۰
قوی‌ترین مرد آلمان در سال ۱۹۵۲ همسایه اهالی محله سجاد است

قوی‌ترین مرد آلمان در سال ۱۹۵۲ همسایه اهالی محله سجاد است

قاسم خالدی که سال‌ها پیش نامش بهانه آن بوده تا عنوان کشورمان با افتخار از تریبون‌ها خوانده شود. او درسال ۱۹۵۲ میلادی عنوان محبوب‌ترین چهره و قوی‌ترین آلمان معرفی شد.

فاطمه آستانی | آنها که گَرد گود زورخانه روی شانه‌هایشان نشسته میان خودشان اصطلاحی دارند که این روز‌ها هر بار که عکس یکی از چهره‌های سرشناس و پیشکسوت می‌چسبد به تن سیاه یک پارچه، از دهان مردم کوچه و خیابان هم می‌شود آن را شنید: «پهلوان زنده را عشق است.»

این پهلوان‌های زنده خیلی دور از ما نیستند، شاید یکی‌شان ساکن یکی از فرعی‌های خیابان حامد جنوبی در محله سجاد مشهد باشد. شاید اسمش «قاسم خالدی» باشد و شاید خیلی‌ها او را که سال‌ها پیش نامش بهانه آن بوده تا عنوان کشورمان با افتخار از تریبون‌ها خوانده شود، نشناسند. زمان ملاقات‌مان کمی مانده به اذان ظهر یکی از روز‌های داغ رمضان است. همان ابتدا شرط گفت‌و‌گو را کوتاهی کلام عنوان می‌کند تا امروز هم بتواند در مسجد قامت به نماز ببندد.

عنوان قوی‌ترین مرد آلمان برای یک ایرانی

برای آغاز سخن باید رجعتی کنیم به سال‌های کودکی او که در کوچه پس کوچه‌های سنگلج تهران گذشته است؛ «خانه ما درست جایی قرار داشت که پارک ملت الان در آن واقع شده، همان خانه را آن زمان، با ۲۰۰‌تومن دولت رضاخان از ما خرید. ما هم اسباب کشیدیم سمت شاپور، امیریه، درخونگاه و آخرشم خانی‌آباد.» و این ایستگاه آخر جایی‌ست که دوستی او با مرحوم جهان پهلوان تختی شکل می‌گیرد.

«اولین جایی که ورزش را به شکل جدی شروع کردم باشگاه راه‌آهن بود. اول باستانی، بعد وزنه‌برداری، از همین باشگاه بود که قهرمان پایتخت شدم.» خالدی، کمی بعد برای ادامه تحصیل به آلمان می‌رود. اول طب می‌خواند، اما چون هزینه‌ها سنگین هستند، ترجیح می‌دهد روی نیمکت کلاس‌های دانشکده کشاورزی بنشیند و در حوزه صنعت آب فارغ‌التحصیل شود.

البته توی همان سال‌ها هم علاقه به ورزش دست از سرش بر نمی‌دارد، آن‌قدر که تا عنوان قوی‌ترین مرد کشور آلمان و زیبااندام اروپا را به سینه نمی‌چسباند، آرام نمی‌گیرد؛ «دوران خوبی بود، به اندازه وزن یک پراید روی شانه‌هایم وزنه می‌گذاشتم.»

او با تاکید می‌گوید: «توی دیار غربت، یک رکعت نمازم قضا نشد، چون سر به زیر بودم و مرام ورزشکاری داشتم، همان سال، فکر کنم ۱۹۵۲ میلادی بود، من را به عنوان محبوب‌ترین چهره آلمان معرفی کردند.» کمی بعد که از درس و مشق فارغ می‌شود، چمدان‌هایش را بسته و عزم برگشت به وطن را می‌کند. آقای مهندس از فرنگ برگشته، در تهران با استقبال خوبی مواجه می‌شود و مورد تفقد مردم قرار می‌گیرد.

وقتی جوان بودم به اندازه وزن یک پراید روی شانه‌هایم وزنه می‌گذاشتم

 

آب را می‌دادیم، ۳ تومان!

«سال ۱۳۳۷ بود که مرا به عنوان «رئیس دایره میرابی» شهرداری به مشهد اعزام کردند تا اوضاع و احوال آبرسانی به محلات مشهد را سر و سامان دهم.» او در توضیح نحوه آبرسانی به مردم در آن دوران می‌گوید: گاری‌هایی بودند که در شهر به حرکت در می‌آمدند و به مردم آب می‌فروختند. اداره میرآبی هم وظیفه‌اش این بود که این گاری‌های را هر روز پُر کند. بابت آبی هم که به آنها می‌دادیم، هزینه‌ای معادل ۲ تا ۳ تومان دریافت می‌کردیم.

 

اهالی محله سجاد نمی‌دانند که قوی‌ترین مرد آلمان در سال ۱۹۵۲ همسایه آنهاست!

 

سجاد بخشی از آبکوه بود

اتفاق بعدی که در حوزه آب مشهد می‌افتد و آقای مهندس آن را با آب‌وتاب برایمان بازگو می‌کند، استقلال رتق و فتق امور آب شرب مشهد از شهرداری‌ها و وزارت کشور و واگذاری آن به وزارت آب و برق است. امری که باعث می‌شود تا اداره آب مشهد شکل بگیرد. خالدی آن روز‌ها به‌واسطه تجربه‌اش، ابتدا سمت قائم‌مقامی اداره را عهده دار و بالاخره در سال ۱۳۵۴ هم عنوان مدیرعاملی را کسب می‌کند.

اما از قصه آب که سیرآب می‌شویم، سراغ محلاتی را از مهندس می‌گیریم که از ابتدای انتقالش به مشهد در آنها ساکن بوده است. او می‌گوید: ابتدا در خیابان کفایی ساکن بودم، بعد اسباب کشیدیم سمت عارف. در همان محدوده تا سال‌ها یکی از خیابان‌ها به نام من بود. بعد از آن به مکان فعلی در بولوار سجاد مشهدنقل مکان کردیم، جایی که سه دهه است با خوب و بدش ساخته‌ایم.

این چهره محله سجاد از همان سال‌های دور که این محله هنوز آن‌قدر‌ها رونق نگرفته بود و از پاساژ‌های پر برو بیا و ساختمان‌های سر به فلک کشیده خبری نبود، برای آبادانی کوچه و محله‌اش آستین بالا می‌زند.

«آن زمان سجادشهر بخشی از محله آبکوه به شمار می‌آمد، هنوز هم در سند خانه‌ای که در آن ساکن هستم، عنوان محله «آبکوه» نوشته شده است.» به گفته مهندس قطعات زمین سجاد در آن روز‌ها به ۵‌هزار تومان ناقابل خرید و فروش می‌شده‌اند و از فشردگی بافت فعلی محله خبری نبوده است.

 

دغدغه‌هایی که آرام نمی‌گیرند

اما شاید برایتان جالب باشد که بدانید، این آقای ورزشکار ۸۲ ساله این روز‌ها بیشتر سرگرم رسیدگی به امور مسجد «سجاد» در مقام یکی از اعضای هیئت مدیره آن است. دغدغه دیگر او دانیال نوه ۱۸‌ساله‌اش است که امسال آماده رفتن به دانشگاه است و به‌نظر می‌رسد حسابی مشتاق آن است تا در کسب افتخار پا جای پدربزرگش بگذارد.

 

*این گزارش شهریور سال ۹۰ در شماره اول شهرآرامحله منطقه ۱ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام