کد خبر: ۱۴۴۵۶
۲۲ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۰:۳۹
روایت یک میدان؛ از اعدام تا عدالت

روایت یک میدان؛ از اعدام تا عدالت

انتهای «ته‌خیابان» میدانی وجود داشت که در قدیم به میدان «اعدام» مشهور بود. قدیمی‌های مشهد خاطراتی از اعدام قاچاقچیان، کرایه دوچرخه و موتور چوپا تا نقل‌خوانی درویش‌ها در وسط میدان و معرکه‌گیری مارگیرها دارند.

عفیفه ناظمی| همه چیز باز می‌گردد به ماجرای احداث خیابان در مشهد و از همان روزی شروع می‌شود که شاه عباس پا از لگام اسبش پایین گذاشت و نیت کرد که سیمای پیرامون حرم حضرت‌رضا(ع) را با احداث دو خیابان، سر و سامانی دهد. دستور شاه که نمی‌شد زمین بماند، همین شد که در یک ضلع حرم «بالاخیابان» و در سوی دیگر آن «پایین‌خیابان» را بنا کردندو به این ترتیب دو دروازه و دو محله نیز به همین نام‌ها درمجاورت این دو خیابان شکل گرفتند.

انتهای خیابان در نزدیکی دروازه به «ته‌خیابان» (ته‌خیابون) شهرت داشت، این خیابان در حال حاضر به میدان وسیعی ختم می‌شود که میدان «عدالت» امروز نام دارد. محله‌ای که در قدیم میدان «اعدام» نامیده می‌شد و محل اجرای عدالت و به دار کشیدن محکومان و قاتلان بود.

هر چند حالا دیگر خبری از آن اتفاقات نیست، اما خاطرات آن همچنان نقل مردمانی است که سن و سالی از آنها گذشته است. آنها حرف‌های زیادی دارند؛ از اعدام قاچاقچیان و کرایه دوچرخه و موتور چوپا تا نقل‌خوانی درویش‌ها در وسط میدان و معرکه‌گیری مارگیری‌ها و گرمی بازار پهلوانان که پاره کردن زنجیر شغل‌شان بود و خاطره‌های بسیار دیگری که لابه‌لای روزمرگی آدم‌ها، گرد فراموشی برآن‌ها نشسته و کم‌رنگ شده است.

خیلی از همسایه‌های دیروز این میدان هنوز خاطرات درشکه‌های آن روز‌ها را از یاد نبرده‌اند، آنها یادی از حجره‌های ریز و درشت علافی و گندم‌فروشی می‌کنند که حالا کمتر دیده می‌شوند. خاطرات این میدان بهانه تهیه گزارشی می‌شود که البته با توجه به تغییر بافت این محدوده پیدا کردن خاطرات ناب، کار دشواری است:

 

جای سوزن انداختن نبود؛ در مراسم اعدام اراذل

اغلب اهالی، حاج‌حسین را معرفی می‌کنند و می‌گویند که از قدیمی‌های محله است. به سراغش می‌روم، پیرمردی هفتاد و چندساله که بیشتر از چهل سال است در حاشیه این میدان به کسب و کار مشغول است. وارد مغازه میوه‌فروشی‌اش که می‌شوم ابتدا متوجه حضورم نمی‌شود. تُن صدایم را بالاتر می‌برم و سر صحبت را باز می‌کنم، او همان‌طور که میوه‌ها را برای مشتریانش دستچین می‌کند، جوابم را می‌دهد. از پیشینه میدان که می‌پرسم همان توضیح قدیمی را می‌دهد: «اینجا رو یه زمانی می‌گفتن میدون اعدام.»

او خاطرات زیادی از میدان دارد. مثلاً فردی با نام حسن را به خاطر می‌آورد که حدود ۴۵سال پیش در این میدان اعدام شده است. او تعریف می‌کند: «افراد زیادی روز اعدامش به تماشای آمده بودند و جا برای سوزن انداختن نبود. یادم است وقتی اعدامی به بالای سکو رفت غوغایی از جمعیت بلند شد و هنگام پایین آوردنش ناظران صحنه شاید به تعداد انگشتان دست هم نمی‌رسیدند.»

حاج حسین ناگهان از گفتن باز می‌ایستد و خاموش می‌شود، انگار من دیگر آنجا نیستم و انگار این کلاف حرف ادامه‌ای نداشت... شاید هم حوصله‌اش از حرف زدن با من سر رفته بود، خلاصه کمی این پا و آن پا می‌کنم و بعد بی‌سرو صدا او را وسط هندوانه‌ها و خیار‌های مجلسی تنها می‌گذارم.

 

همسایه‌ها یادی از حجره‌های ریز و درشت علافی و گندم‌فروشی می‌کنند که اکنون کمتر دیده می‌شوند

محلی برای علافی

ذوالفقاری، یکی دیگر از قدیمی‌های این راسته است که پدرش قبلا از مغازه‌داران این محدوده بود. او زمان تغییر نام میدان عدالت را دهه۶۰ می‌داند. این کاسب قدیمی نیز از اعدام دو نفر در این مکان به جرم انجام اعمال منافی عفت صحبت می‌کند که گویا عرب بودند. او ادامه می‌دهد: بیشترین خاطره‌ام از روزگار کودکی و حرفه پدری‌ام است. او در قدیم در حاشیه این میدان بساط کرایه موتور چوپا داشت، اینکه می‌گویم یعنی شصت سال پیش.

او روند احداث زیرگذر میدان را بعد از انقلاب به‌خاطر دارد و می‌گوید: «اینجا در زمان قدیم، علافی بوده و مردم نیز از روستا‌های اطراف برای فروش شیر و پشم گوسفندان خود به اینجا می‌آمدند.»

 

از معرکه‌گیری مارگیران تا نقل‌خوانی درویشان

محمد، نفر بعدی است که وارد گفت‌و‌گو می‌شود. با اینکه سن و سال زیادی ندارد؛ اما اطلاعاتش از قدیمی‌های این محدوده کمتر نیست. او از درویش‌ها و معرکه‌گیرانی می‌گوید که بیش از ۳۰سال پیش در این محدوده بساط داشتند؛ اما برای به‌خاطر آوردن کرایه‌دهندگان دوچرخه و موتور چوپا باید پنج‌دهه به عقب باز گردد: «این محدوده از دیرباز برای خودش بروبیایی داشت. روزگاری سیمای این محدوده شلوغ و درهم و ناخوشایند بود، اما امروز چهره‌اش تغییر شگرفی کرده است.»

شلاق زدن مجرمان، اعدام قاچاقچیان و خلافکاران، نقل‌خوانی درویش‌ها و... بخشی از صحبت‌هایی است که او به آنها اشاره می‌کند. محمد ترجیح می‌دهد در کنار این حرف‌ها از مشکلات کنونی میدان هم یاد کند. مشکلاتی مثل مزاحمت معتادان، وجود موادفروشان و بعضی معضلاتی که بر چهره تاریخی این میدان آسیب وارد می‌کنند. این حرف خیلی دیگر از اهالی هم هست؛ حرف از ضرورت ساماندهی بیشتری میدانی که روزگاری میدان «عبرت‌آموزی» به شمار می‌رفت.

خاطرات کمی با این جستجوی اندک زنده شد، اما مسلم این است که این میدان ناگفته‌های بی‌شماری در دل خود دارد که یادآوری و بیان آنها حافظه‌ای قوی می‌خواهد و زبانی گویا و شهرآرا محله پیگیر یافتن این خاطرات است.

 

*این گزارش در شماره ۱۲ شهرآرا محله منطقه ۶ مورخ ۲۶ تیرماه سال ۱۳۹۱ منتشر شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام