کد خبر: ۱۴۴۴۶
۲۲ فروردين ۱۴۰۵ - ۱۵:۰۰
حاجی‌ علمداری نماد پرچم‌دوزی منطقه ثامن است

حاجی‌ علمداری نماد پرچم‌دوزی منطقه ثامن است

حاجی‌حسینی معروف به علمداری، نماد پرچم‌دوزی بازار رضا و منطقه ثامن است؛ این را کسانی می‌گویند که سال‌هاست هنر او را بر پرچم‌‏های مختلف هئیت‌‏های مشهد و ایران دیده‏ و می‌‏بینند.

علی رنجکش | سنت پرچم‌دوزی از آن دست شغل‌سنت‏هایی است که نمی‌توان قدمتی برایش پیدا کرد، شاید از روزی که صنعت پارچه‌بافی و پارچه‌دوزی در این آب و خاک رونقی گرفته و رنگ‌ها و تصویر‌ها نقش بسته‏اند به تن پارچه، پا گرفته باشد. شاید هم از قبل‏تر بوده؛ زمانی که آدمی حس کرده باید خودش یا خانواده و قومش را با نشانی به دیگران معرفی کند.

من هم مثل خیلی از شما پیشینه این شغل یا سنت را نمی‏دانم، اما حالا که در و دیوار منطقه به واسطه محرم، پر از پرچم شده، پیداکردن قدیمی‌ترین پرچم‌دوز منطقه ثامن نباید کار سختی باشد فقط کافی است از چند نفر این‏کاره بپرسی «اینجا چه کسی قدیمی کار شماست؟»

افتخار شاگردی حاجی ظریف را داشته‌ام

صحبت از حاجی‌حسینی معروف به علمداری، صحبت از نماد پرچم‌دوزی محله پایین خیابان مشهد و منطقه ثامن است؛ این را کسانی می‌گویند که سال‌هاست هنر او را بر پرچم‌‏های مختلف هئیت‌‏های مشهد و ایران دیده‏ و می‌‏بینند. صحبت از حاجی‌حسینی، صحبت از نسلی است که کارش، کار دل است و عشق در یک مغازه چندمتری و کوچک.

دیوار‌ها همه پوشیده از پارچه منقوش به اسمای الهی، همگی آمیخته با رنگ و نور؛ سبز، قرمز و طلایی و البته سیاه؛ سیاهی که بیشتر از دیگر رنگ‏ها به چشم می‌آید. در این میان یک سلام گرم، به گرمی دهه اول محرم، مطلع هم‌کلامی ماست با سیدجواد حسینی یا همان علمدار معروف بازار رضا.

حاج‌‏آقا علمدار اگر پای حساب و کتاب بیاید وسط، ۳۵ سال می‌‏شود که کارش نقش‌زدن اسماء الهی و اهل‌بیت (ع) بر پرچم‌ها و بیرق‌هاست و شاید جزو معدود افرادی باشد که در سال‌‏های دور از این هنر برخوردار بوده؛ برای همین درست یادش نیست دقیقا کی پرچم‏دوز شده است. می‏گوید: شروعش را یادم نیست، اما این حرفه را از استادم سیدعلی ظریف، فراگرفته‏‌ام که هنوز هم افتخار شاگردی‌‏اش را دارم و در محضرش کار می‌کنم و درس پس می‌دهم.

حاج‌‏آقا علمدار اگر پای حساب و کتاب بیاید وسط، ۳۵ سال می‌‏شود که کارش نقش‌زدن اسماء الهی است

 

رنگ سبز برای امام‌حسین(ع) به کار می‌رود

حاج‌جواد، فلسفه رنگ‌های پرچم را مثل فیلسوف‏‌ها و روان‌شناسان نمی‌‏داند، همین است که مثل یک دل‌سوخته اهل بیت می‌گوید: اگرچه این تعاریف مطلق نیست ولی در بازار این‌گونه مرسوم است یعنی هر رنگی منسوب به فردی است؛ سبز برای امام‌حسین (ع) بیشتر کار می‌‏شود و نشانه سادات فاطمی است، قرمز را معمولا برای حضرت عباس (ع) کار می‌‏کنند و مشکی هم که نشانه و نماد محرم و حُزن است.

پرچم‌دوز قدیمی بازار رضا از حال‏و هوای محرمی مشهد می‏‌گوید و اضافه می‌‏کند: پرچم و بیرق‌دوزی در مشهد حدود چند دهه‌ای است که بسیار رونق گرفته و تمایل به داشتن پرچم‌های رنگی در جلسه‌ها در دسته‌های عزاداری بسیار بیشتر از گذشته شده است و این باعث رونق بازار ما و روی آوردن عده زیادی به این هنر شده است.

 

هنر واقعی جایش را به کارهای وارداتی داده

سوالم از وضعیت رزق و روزی این کار، دو دست حاج جواد را به آسمان بلند می‌کند که «خدا را صدهزار مرتبه شکر» و در ادامه می‌گوید: اگر در این کار اخلاص و عشق نباشد، ماندن در آن بی‌فایده و وقت تلف کردن است. در کار ما باید بدانید که همه مشتریان محترم هستند؛ در این سال‌ها همیشه احساس کردم حتی اگر کمترین ذره‌ای غش یا خدای نکرده دروغ به کارم وارد شود، اهل‌بیت (ع) برکت آن را می‌گیرند.

او تأکید می‌‏کند: البته میان این شلوغی، کار اصیل بسیار کم پیدا می‌‏شود. به کاربردن هنر واقعی و نقوش هنرمندانه در پرچم‏‌ها به مرور زمان جایش را به کار‌های سطحی و حتی وارداتی داده است و مثل بیشتر هنر‌های اصیل مشهدی مسئولان از این هنر نیز آن‏طور که باید حمایت مادی و حتی معنوی نمی‌کنند.

 

حاجی‌حسینی معروف به علمداری نماد پرچم‌دوزی منطقه ثامن است

 

پسرم جا پای من گذاشته است

گفتن این حرف‌‏ها، پیرمرد هم‏‌محله ثامنی‌‏ها را دلگیر می‏‌کند، اما نه آن‌قدر که دلخوشی‌‏هایش را نبیند؛ مثلا همین جوان‏‌هایی که تازه وارد این‏کار شده‌‏اند، یکی‌‏اش همین تنها پسر خودش. او معتقد است: برخی بچه‌ها شغل پدر را دنبال نمی‌کنند و برخی پدر‌ها نخواستند شغلشان را به نسل بعد خود بیاموزند و در نتیجه مغازه‌ها و کارگاه‌ها یکی‌یکی تعطیل و رونق اصیل و واقعی آن کم شده است، اما به لطف خدا فرزندم، تحصیلات بسیار خوب وقت گذاشت و این هنر را بسیار خوب فرا گرفت و همان‌طور که می‌بینید در کنار استادم مشغول کار و تلاش و زنده نگه‌داشتن این هنر معنوی است.

حرف که به اینجا می‌‏رسد، پیرمرد هیچ خجالتی برای نشان دادن خوشحالی‌‏اش ندارد: «خوشحالم که بعد ازمن این هنر پا برجا می‌‏ماند.» شادی و خنده‌ای که میان صحبت آمده پای خاطره‏‌هایی دور را می‏‌کشد وسط، خاطره‏‌هایی که حاج‌سیدجواد یکی‌‏شان را بیشتر از بقیه دوست دارد و معجزه می‏‌خواندش.

می‌گوید: می‌خواهم از معجزه بزرگی که در زندگی‌‏ام رخ داده بگویم. سال‌ها پیش دستم جراحت سختی برداشت، به صورتی‌که کاملا از کار افتاد. به پزشکان زیادی مراجعه کردم و همگی گفتند «این دست دیگر به صورت اول برنمی‌گردد.» همه کار و هنر من با دست صورت می‌گیرد و از کار افتادن آن یعنی فلج‌شدن زندگی.

(آستین را بالا می‌زند و رد بخیه‌هایی از مچ تا ساعدش نمایان می‌‏شود) تا اینکه گذرم به صورت اتفاقی به دکتر شاهرخیان افتاد؛ گفت «قولی نمی‌دهم، ولی توکل به خدا سعی خودم را می‌کنم و شما را عمل می‌کنم.» کمی مکث کرده و ادامه می‏‌دهد: عمل تاحدودی توانست به من کمک کند ولی متاسفانه دستم توانایی اول را نداشت. در خلوت و تنهایی دلم شکست و متوسل به ساحت مقدس حضرت ابوالفضل (ع) شدم.

بار‌ها پیش می‏‌آید که وقتی با وضو پرچمی را می‌دوزم، بین من و صاحب پرچم، راز و نیاز یا اشک‌هایی رد و بدل می‌شود

 

با وضو پرچمی را می‌دوزم

اشک نمی‏‌گذارد کلمات درست ادا شوند، اما می‌‏شود میان هق‌‏هق سیدجواد شنید که می‏‌گوید: ذکر توسلم به حضرت، آهسته‌آهسته دستم را به من برگرداند. از آن سال تا امروز دستم مثل روز اول کار می‌کند. ساقی بی‌دست، دستم را به من برگرداند.

آن‏طور که خودش می‌‏گوید در زندگی‏‌اش معجزات زیاد رخ داده که همه را مدیون شغلش می‌‏داند. می‌گوید: بار‌ها پیش می‏‌آید که وقتی با وضو پرچمی را می‌دوزم، بین من و صاحب پرچم، راز و نیاز یا اشک‌هایی رد و بدل می‌شود و این حس و حال تمام روز با من است. بعضی وقت‌ها وقتی در دسته‌های عزاداری یا هیئت‌ها پرچم‌هایی را که خودم دوخته‌ام، می‌بینم می‌ایستم و در‌حالی‌که گریه‏ام دست خودم نیست، احساس شعف و غرور می‌کنم.

شاید همین چیز‌ها باشد که خستگی را از باور حسینی دور کرده تا با لبخند بگوید: شاید باورتان نشود کار من برعکس همه است، تمام آرامش من وقتی است که در حال کار کردن هستم. وقتی گرفتاری‌های روزمره به سراغم می‌آید، پارچه‌ای دست می‌گیرم و مشغول نقش زدن نام اهل‌بیت (ع) می‌شوم؛ خیلی زود آرامش به سراغم می‌آید و به لطف صاحب اسمشان گرفتاری نیز برطرف می‌شود. آهی می‌کشد و شاید به‏خودش یادآوری می‏کند: حکایت من و این پرچم‌ها حکایت عجیبی است که فقط خدا می‌داند و بس.

 

*این گزارش پنجشنبه، ۹ آذر ۹۱ در شماره ۳۲ شهرآرامحله منطقه ثامن چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام