پزشکیار محله پروین اعتصامی هوای ارتشیها را دارد
متولد روستای مه ولات تربتحیدریه است و با اینکه ۷۵ بهار از عمرش گذشته، اما خیلی جوانتر از سنش به نظر میرسد. خودش میگوید: همیشه عاشق طبابت بوده و این شد که قسمت روزگار، سرانجام زندگی او را طوری رقم زد که حالا همه او را به عنوان یکی از پزشکیاران با سابقه مشهد و مخصوصا محله پروین اعتصامی مشهد میشناسند.
این روزها در خیابان پروین اعتصامی سراغش را از هر کس بگیری، تو را میبرند دم در مطبش! روپوش سفیدی تنش کرده و کنارش هم چند نفر آقا ایستادهاند و از بیماریشان میگویند. کارش که با آنها تمام میشود، خودم را معرفی میکنم، با لبخند گرمی میگوید:داخل مطب باشید، خدمت میرسم. علی شیدایی زیاد منتظرم نمیگذارد و بعد از چند دقیقه، مقابلم مینشیند و در حالی که همان لبخند دلنشین را بر لب دارد، میگوید:بفرمایید! درخدمتم.
آن طور که خودش میگوید، سال ۱۳۳۷ وارد ارتش میشود و به خاطر اینکه رشته پزشکی را خیلی دوست داشته است، همان زمان در بهداری ارتش مشغول و دستیار پزشکی به نام افشار میشود. ادامه میدهد:اولین بار دکتر افشار آمپولی را برای بیماری تجویز کرد که من هم با ترس و لرز آن را زدم! آن روز کارم را درست انجام دادم.
به طوری که دکتر افشار گفت: میتوانم کارهای بزرگتری را انجام دهم. کمکم کار تزریقات را شروع کردم و برای خانوادههای ارتش کار میکردم. چهارسال در تبریز، دوسال در کرمانشاه و یک سال در سنندج و ۱۲ سال نیز در مرز ایران و عراق فعالیت کردم.
با تزریقات را شروع کردم
این پزشکیار با سابقه منطقه ۷ از سالهای منتهی به پیروزی انقلاب تعریف میکند و این که به خاطر فعالیتهای سیاسیاش علیه رژیم پهلوی، از سوی ارتش بازنشسته شده است: گفتند به خاطر اقدامات و خدماتی که به ارتش آن زمان کردم، از گناهم میگذرند و بازنشستهام کردند. این را که میگوید، چند ثانیهای سکوت میکند.
از شیدایی در مورد خانوادهاش میپرسم. میگوید: هفت فرزند دختر و پسر دارم که فقط یکی از آنها کار من را دنبال کرد و موفق شد تخصص خود را در رشته بیهوشی اتاق عمل بگیرد و حالا هم در مطب به من کمک میکند. از تعداد نوههایش که سؤال میکنم، لبخندی میزند و در همان حالت ادامه میدهد:فکر کنم ۱۲، ۱۳ نوه داشته باشم! راستی این را هم بگویم که سه نبیره هم دارم و برایشان میمیرم!
او که عنوان میکند هدفش خیلی بالاتر از طبابت بوده است، از دلایل حضورش در مشهد میگوید و اضافه میکند: سال ۱۳۵۹ به مشهد آمدم. میخواستم در خدمت امام رضا (ع) باشم. راستش میخواستم به مردم مستضعف خدمت کنم و برای این کار جایی بهتر از مشهد و کنار بارگاه منور رضوی پیدا نکردم.
کار زیر نظر پزشکان فیلیپینی و هندی
در محله پروین اعتصامی خیلیها میدانند که شیدایی رایگان هم کار میکند، وقتی این را مطرح میکند، کاملا مشخص است که نمیخواهد تا این موضوع را بگوید؛ اما در برابر اصرارم، سرانجام نگاه معناداری میکند و میگوید: تمام همکاران سابقم در ارتش، رایگان پیش من میآیند، همین طور مستضعفان و خانوادههای یتیم. کارمندان هم نیمه بها هستند. اما تا این لحظه دوست نداشتم بگویم، نمیخواستم کسی بداند. اما گفتم دیگر...! این را هم بگویم که افراد برجسته و مسئولان زیادی هستند که به این مطب میآیند. از رئیس فلان پاسگاه گرفته تا فلان سرهنگ و آقای مدیرکل و ...
شیدایی که زیر نظر پزشکان فیلیپینی و هندی زیادی کار کرده و دانش اندوخته است، از نقش کتابهای زیادی که خوانده در میزان موفقیتش و آشنایی با بیماریهای مختلف یاد میکند و ادامه میدهد: وقتی در خانه هستم، بیشتر وقتم را کتاب میخوانم. کتابهای مختلف دینی، تاریخی، پزشکی و.
میپرسم تا به حال چند بار خودش را درمان کرده است میگوید:تا به حال که به این سن رسیدم و ۵۲ سال خدمت کردهام، به لطف خدا دندان درد هم نگرفتهام. چون هر روز صبح نرمش میکنم و شبها هم ورزشهای رزمی انجام میدهم. به جرئت میتوانم بگویم که از جوانهای امروزی خیلی جوان ترم.
از مال دنیا فقط یک دوچرخه دارم
شیدایی که به جز تزریقات و پانسمان، درمان سوختگی و تنظیم فشار خون هم انجام میدهد، میگوید: براساس تجربهام، به هرکدام از کسانی که اینجا مراجعه میکنند، کمک میکنم. وی تاکید میکند: برای من تعطیلی معنا ندارد. خستگی معنا ندارد. همه تعجب میکنند که من از شش سالگی که در خیابان میدویدم، هنوز هم میدوم و یکبار نگفتم خستهام. همیشه خانوادهام به من خورده گرفتهاند که چرا استراحت نمیکنم، اما من دوست دارم تا جان در بدن دارم به مردمم خدمت کنم و اگر کاری از دستم برمیآید برایشان انجام دهم. سعی کردهام با خنده و برخورد خوش آنها را آرام کنم.
حتی در این سالها سعی نکردهام از لحاظ مالی برای خودم توشهای داشته باشم. با خنده میگوید: از مال دنیا فقط یک دوچرخه دارم که هر روز با آن از کوچه و خیابان عبور میکنم و به دوستانم سلام میکنم و دست تکان میدهم. سلام کردن خیلی بهتر از بوق زدن با ماشین فلان قیمت است! من خیلی ثروتمندم، اما ثروتم به خاطر داشتن دوستان خوبی است که دارم. پیش خدای خودم هم سربلند هستم، چون به قولی که به او دادم تا به حال پایبند بودم.
دوست دارد از زبانش یک نصیحت که برای مردمی که زندگی و خودش را وقف آنها کرده است بنویسم و میگوید: همه ما روزی ۴، ۵ لیوان آب مینوشیم و پنج سیر غذا میخوریم پس بقیه وقت و پولمان را برای خدمت به مردم کنار بگذاریم. چرا که خدمت به خلق، عبادت است.
در مطب پزشکیار شیدایی معروف، پسرش هم فعالیت میکند. امیر شیدایی کاردانی بیهوشی دارد و وظیفهاش، خدمات دهی به بیمارانی است که نیاز به جراحیهای سطحی دارند و البته گاهی تزریقات هم انجام میدهد. امیر خیلی اوقات به بیمارانی که قادر نیستند از منزل خارج شوند و نیاز به مراقب دارند هم سر میزند و به حال آنها رسیدگی میکند.
هرکس از هر جا نا امید شده باشد به علی آقا مراجعه میکند، به خصوص بیمارانی که وضع مالی خوبی ندارند
درمان بیماری که دکترها جوابش کرده بودند
او که حالا در ۲۲ سالگی به عنوان یکی از اهالی خوب منطقه ۷ شناخته میشود، از گفتن این موضوع امتناع میکند ولی ما متوجه میشویم که او هم مثل پدرش دستی در کار خیر دارد و به خیلی از همین بیماران به صورت رایگان خدمات میدهد. او میگوید هرکس از هر جا نا امید شده باشد به پدرش مراجعه میکند، و به خاطرهای که چند سال قبل اتفاق افتاده و اشاره میکند: پسری بود که دچار سوختگی خیلی شدیدی شده بود. بیمارستان جوابش کرده بود، خانوادهاش که وصف پدرم را شنیده بودند، به اینجا مراجعه کردند.
آن پسر، بعد از چند وقت بهبودی کامل خود را با کمک پدرم به دست آورد. خودش و خانوادهاش میگفتند معجزه شده است. البته پدر من معجزه نکرد، اما، چون همیشه نیتش خیر است، خدا کمکش کرد که آن پسر را مداوا کند. یادم میآید بیماری داشتیم که عفونت تمام بدنش را گرفته و باید یک دستش را قطع میکردند، اما او هم به کمک پدر و راهنماییهایش خوب شد و به زندگی طبیعیاش برگشت.
*این گزارش سه شنبه، ۲۳ خرداد ۹۱ در شماره ۸ شهرآرامحله منطقه ۷ چاپ شده است.
