همنوایی بازیگر مشهدی با مردم در چهارراه مخابرات
برای خیلی از بچههای دهه ۷۰ به بعد، معنای جنگ فقط در صدای گلولهها و رگبارها و خاکریزهای فیلمهای دفاع مقدس خلاصه شده بود. در نگاه آنها، تا وقتی صدای روایت آن هشت سال در رسانهها شنیده میشد، میتوانستند رنگوبوی خصم و استکبارِ دشمن را کمی لمس و حس کنند، اما یکباره از آغاز جنگ تحمیلی دوازدهروزه به بعد، روزگار، این نسلها را هم به مفهوم جنگ پیوند داد.
دوباره فضای هشتسال دفاع مقدس زنده شد؛ هشتسال مقاومتی که نهفقط دوره بهوجودآمدن فرهنگ ایثار و شهادت بود، که فصل حماسه هم بود. حالا در این روزهای جنگ تحمیلی سوم، هنرمندان هم مثل گذشته، یکی از عناصر دفاع از مام میهن هستند. از روزی که دشمن آمریکاییصهیونی به خانه و کاشانه مردم این مرزوبوم حمله کرده است، برخی هنرمندان همراه مردم به میدان آمدهاند. چهارراه مخابرات در محله حجاب، یکی از نقاط پیوند مردم و همسایه هنرمندشان است.
ماشاءالله شاهمرادیزاده، اگر در سالهای پیش از این، بچههای دهه ۷۰ به بعد را در فیلمهای سینمایی اخراجیها و معراجیها خندانده است، این شبها همنوا با آنها شعار میدهد و رَجَز میخواند. حضور در صحنه و تلاش جانانه این هنرمند، نشان دهنده تعهدش به جامعه و اهمیت هنر در زمان بحران است.
با او در چهارراه مخابرات همراه میشویم و حضورش بین هممحلهایهایش را روایت میکنیم. اینروزها همچنین، مردم او را در قاب برنامه تلویزیونی «سر سفره خدا» میبینند؛ برنامهای که برای التیام زخمهای روحی کودکان و تقویت روحیه آنها در شرایط جنگی اجرا میشود.
روحیه گرفتن ازهنرمند انقلابی
پساز گذشت حدود سههفته از حمله متجاوزانه دشمن به کشورمان، حال و هوای خیابانها در مقایسه با گذشته بسیار تفاوت دارد. این شبها مردم، یک ساعت پساز افطار در میادین تعیینشده، حضور پیدا میکنند.
یکی از نقاط تجمع در مشهد هم چهارراه مخابرات است. به محله حجاب میرویم. جایگاه بلندی ساخته شده است و تعدادی از سخنرانان و مداحان برای همراهی با مردم حضور پیدا کردهاند و شعارهای مخصوص این شبها را سر میدهند؛ «نه سازش، نه تسلیم، انتقام انتقام»، «دست خدا عیان شد، خامنهای جوان شد»، «مرگ بر وطنفروش خائن»، «جنگ جنگ تا پیروزی».
ماشاءالله شاهمرادیزاده که در شبهای قبل، بر جایگاه ایستاده بود و همصدا با مردم شعارهای ضداستکباری سر میداد، حالا در بین جمعیت حضور دارد. اهالی محله او را بهخوبی میشناسند و باهم سلاموعلیک دارند. یکی از جوانان انقلابی که مشغول تصویربرداری از جمعیت است، او را میبیند و حال و احوال میکند.
حمید رودسرابی با لبخند به این هنرمند میگوید: وقتی شما را که در سینما و تلویزیون فعال هستید میبینیم، انگیزه میگیریم.
گفتوگویی بین آنها شکل میگیرد و این جوان به شاهمرادیزاده میگوید: وقتی بقیه شما را میبینند، روحیه بیشتری میگیرند. همه ما هم جهادی کار میکنیم و تمام هدفمان این است که حتی یک نفر را پای کار بیاوریم. میخواهیم به مردم بگوییم اگر پیر یا جوان هستید، اگر حجاب ندارید، اگر روحیه لطیف و هنری دارید، شما هم باید باشید. الان با هر عقیدهای که هستیم، نباید میدان را خالی کنیم.
زینب محرابی، جوان دیگری است که گرچه مثل بیشتر شهروندان، عکس خویشانداز یا «سلفی» با این هنرمند نمیگیرد، ولی از حضورش قدردانی میکند. او بعد از سلام و احوالپرسی به شاهمرادیزاده میگوید: باور کنید وقتی اتحاد ملی افزایش پیدا کند، نتایج خوب رقم میخورد. من به نوبه خودم از شما تشکر میکنم که بهجای اینکه در خانه بمانید، اینشبها کنار مردم حضور دارید.

امشب هم آمدید!
نمای کلی که بر فراز جمعیت حاضر است، یکپارچه پرچم ایران است. بیشتر شهروندان خانوادگی آمدهاند. حتی آنهایی که فرزند خردسال دارند، با کالسکه کودکشان آمدهاند و او را طوری پوشاندهاند که سرما نخورد. درمیان جمعیت پرشور چهارراه مخابرات، نوجوانان بسیاری هم با هنرمند محلهشان روبهرو میشوند. این نوجوانان در شبهای قبل، عکس سلفیشان را گرفتهاند و با همان لحن خجالتی خود به او میگویند: آقای شاهمرادیزاده ما فکر نمیکردیم امشب هم بیایید.
وسط جمعیت، خانوادهای که با پرچمهای ایران در دست و مشتهای گرهکرده مشغول تکبیرگفتن هستند، میخواهند یک سلفی خانوادگی با این هنرمند بگیرند. همانطورکه زیر دانههای ریز برف با شهروندان صحبت میکنیم، به پشت جایگاهی که برای سخنرانان ساخته شده است، میرسیم. نیروهای بسیجی و انتظامی با شاهمرادیزاده خوشوبش و از همراهی او در شبهای گذشته تشکر میکنند.
باور کنید وقتی اتحاد ملی افزایش پیدا کند، نتایج خوب رقم میخورد
در هیاهوی بلند تکبیرها و رجزخوانیها، یکیشان به او میگوید دوباره باید بالا بروی و رجز بخوانی. بازیگر مشهدی هم میخندد و پاسخ میدهد: من از این پایین هم رجز میخوانم. هر شب هستم؛ اگر برایم وظیفه تعیین کنند مثل شبهای قبل روی جایگاه میروم، اگر هم نه، درکنار مردم هستم.
به خاطر ایران میآییم
آن طرفتر بانویی در هوای سرد و زیر برف دوشنبهشب ایستاده است. پرچم ایران را در دست گرفته است و بلند تکبیر میگوید. او هم به نشانه احترام به این همسایه هنرمندش، سرش را تکان میدهد. چند لحظه بعد، رو به شاهمرادیزاده میگوید: ما هم مثل شما به خاطر ایران آمدهایم.
بازیگر مشهدی لبخندی به این شهروند میزند و حبیبه مقصودی در ادامه میگوید: الان وقت نشستن در خانه نیست. ما در این سوز سرما به خیابانها میآییم تا دشمن حد و اندازه خودش را بشناسد.
مرد چفیهبسته، روی جایگاه، بلند شعار میدهد. لابهلای شعارهایش میگوید ما فکر دشمن را خواندهایم و بهموقع در میدان حاضر شدهایم. مردم دنباله حرفش تکبیر میگویند. هنرمند و همشهریهایش مشتها را گره میکنند و تکبیر را پاسخ میدهند.

نقش هدایتگر هنر در روزهای بحران به روایت ماشاءالله شاهمرادیزاده
«سر سفره خدا» یک برنامه تلویزیونی است که در شبهای ماه مبارک رمضان از شبکه پویا پخش میشود. دوسهروز است کار ضبط قسمتهای پایانیاش تمام شده است و شاهمرادیزاده به مشهد برگشتهاست. او میگوید: در این برنامه، چندنفر هستیم که با ارائه محتوای مناسب و الهام بخش، به کودکان یاد میدهیم باوجود سختی ها، میتوانند امیدوار بمانند و برای آیندهای بهتر تلاش کنند.
ماشاءالله شاهمرادیزاده باتوجهبه شرایط حساس و بحرانی کنونی، بر اهمیت حیاتی حضور هنرمندان در صحنه تأکید میکند و میگوید: وظیفه هر فرد انقلابی، چه هنرمند و چه غیرهنرمند، حضور در میدان است؛ حضوری که با هدف مقابله با هرگونه اقدامات اغتشاشگرانه و خیانتآمیز انجام میشود. نشستن در خانه در چنین شرایطی به معنای نادیدهگرفتن امنیت و تمامیت ارضی کشور است.
او باور دارد در این دوره حساس، بیشتر هنرمندان متعهد در میدان حضور دارند؛ «حتما همه شما تصویر هنرمند اصیل، آقای جمشید هاشمپور را در فضای مجازی دیدهاید. او برای عرض خداقوت به سربازان و مدافعان کشور، کنار لانچرها رفته و به آنها روحیه داده است.»
شاهمرادیزاده ادامه میدهد: این دست هنرمندان زیاد هستند، ولی بعضی هنرمندان دوقِرانی، مثل پول خرد توی جیب هستند که وقتی راه میروی، صدا میدهند. هنرمند واقعی مثل اسکناس است و سروصدا ندارد.
او از هنرمندانی، چون آقای افشار که با ساخت سریال «گاندو» موفقیتهایی کسب کردهاند، نام میبرد و معتقد است این آثار و سازندگانشان، هرچند ممکن است با مخالفتهایی روبهرو شوند، پایدار خواهند ماند.
این بازیگر مشهدی با بیان اینکه از سیزدهسالگی یک نوجوان انقلابی بوده است، اضافه میکند: از همان اوایل انقلاب، همراه با برادرم که راننده آیتالله مرعشی بود، در این فضا بودم. راستش جبهه برای ما تمام نشده است. ما همیشه دو جبهه داریم؛ جبهه خدا و جبهه شیطان؛ یعنی باید انتخاب کنیم در صف خدا یا در صف شیطان باشیم. البته همه ما آدمها در طول روز ممکن است دهبار در صف شیطان برویم، ولی مسیر کلی زندگی هر فردی باید تعیین کند که زیر پرچم خدا باشد یا شیطان. این روزها بحث حق و باطل است و به عقیده من خیابان، صحنه هنرمندی امروز است.

عقب ماندن سینما از رسالت خودش
شاعران ایران، نویسندگان، گرافیستها و... با آثارشان استخوانهای استکبار را شکستند، ولی سینمای ما نه
از این هنرمند مشهدی درباره تأثیر حضورش در تجمعات مردمی میپرسیم که پاسخ میدهد: شب گذشته کفن پوشیدم و به خیابان رفتم. روی جایگاه هم به مردم گفتم در «بیستودوم دی» بار دیگر معجزهای الهی رخ داد و مردم به خیابانها ریختند و کمر فتنه را شکستند.
ما بعداز آن اتفاق، جمعی را که شکل گرفته بودند، متفرق نکردیم. به برخی از سرداران در تهران نامه نوشتیم که ما جانبازان و بازنشستگان آمادگی کامل برای دفاع از کشور را داریم. به گوشم رسید که آن زمان این خبر، موجب خشنودی رهبر شد. این کار، نمادی از آمادگی رزمندگانی است که آماده دفاع هستند.
شاهمرادیزاده میگوید: اگر میخواهید بدانید حضور من چه تأثیری روی همسایگانم در محله داشته است، باید بگویم در همه این سالها متوجه شدم مردم از ما هنرمندان جلوتر بودهاند. ما اصلا به پای آنها نمیرسیم.
او با انتقاد از فضای سینما توضیح میدهد: بیشتر شاخههای هنری مثل موسیقی و نقاشی در همه اتفاقات انقلاب نقش پررنگ داشتند، ولی بیستسال است که فقط فیلم «طوفان شن» درباره طوفان طبس را پخش میکنند. درباره سایر فیلمهای سینمایی هم همینطور است. بهعقیده من شاعران ایران، نویسندگان، گرافیستها و... با آثارشان استخوانهای استکبار را شکستند، ولی سینمای ما نه.
هنر، سنگر هدایت
«هنر، بهخصوص در قالب سریال، میتواند «سنگر اول» در هدایت و روشنگری جامعه باشد، اما این مهم زمانی محقق میشود که مسئولان فرهنگی، عمق و تأثیر این سنگر را درک کنند.»
این را شاهمرادیزاده میگوید و اضافه میکند: من در سالهای نوجوانی مداح بودم و پدرومادرم هم روضهخوان بودند، ولی گاهی حرفزدن درقالب مداحی یا سخنرانی بهتنهایی کافی نیست. در فیلم «کهکشانیها» نقش «پیر دانا»ی قلعهای به نام «ایران» را ایفا میکردم. در این نقش در مواجهه با هجوم خارجیها (ترکمنستانیهایی که قصد خرید محصولات را دارند) و فشارهای اقتصادی (مانند واردات پنبه توسط انگلیس که باعث بیکاری ۳ میلیون نفر شد) و حتی تهدیدات دیگر، با شجاعت مقاومت میکنم. این روایت، استعارهای قدرتمند از دفاع از مرزهای فرهنگی و اقتصادی ایران دربرابر نفوذ بیگانگان است.
شاهمرادیزاده میگوید: سالهاست عدهای با «خانهنشینکردن» امثال من نتوانستهاند جلو فعالیتم را بگیرند.
* این گزارش چهارشنبه ۲۷ اسفندماه ۱۴۰۴ در شماره ۶۵۶ شهرآرامحله منطقه ۹ و ۱۰ چاپ شده است.