هر دقیقه دیدار با رهبری هزارسال خاطره است
گاهی دیدارها فراتر از یک ملاقات سادهاند. یادگاری هستند که حتی با گذشت ماهها و سالها اثرشان در قلب و روح آدمی کمرنگ نمیشود، درست مانند دیدارهایی که خانواده شهدا با رهبر معظم انقلاب داشتهاند. در آن لحظات ناب، رهبر شهیدمان در جایگاه پدر، کنار این خانوادهها مینشستند، از شهیدشان میپرسیدند، از آرزوهایی که داشته است و... گویی در آن لحظات، خاطرههای شهید جان میگرفت و التیامی میشد بر قلب پدران و مادران شهید.
برای قائد امت، شهیدآیتالله العظمی سیدعلی خامنهای، دیدار با نخبگان و خانواده شهدا جایگاه خاصی داشت. در این گزارش با چندنفر از ساکنان منطقه ۷ گفتوگو کردهایم؛ افرادی که با رهبر شهیدمان دیدار کردهاند و این روزها بیشتر به دقایق حضور رهبری در منزلشان فکر میکنند.

وقتی صحبتهای آقا و پدرم گل انداخت
عباسعلی سلطانی، برادر شهیدان علی، حسن و حسین سلطانی که سالهاست در محله مقدم سکونت دارد، میگوید رهبر معظم انقلاب، فروردین سال ۶۹ به منزلشان رفتهاند؛ دیداری که قرار بود ۱۰ دقیقه طول بکشد، اما بیش از یک ساعت و ۴۵ دقیقه به طول انجامید.
عباسعلی آن لحظات طلایی را هرگز از خاطر نبرده است. وقتی از آن دیدار حرف میزند، اشک امانش نمیدهد. هنوز در غم ازدستدادن رهبر شهید میسوزد. او میگوید: نوروز سال ۶۹ بود که با ما از بنیاد شهید تماس گرفتند و خبر دادند بناست مهمان داشته باشیم. تصور کردیم از استانداری یا بنیاد شهید به دیدار پدر و مادرمان میآیند. عصر بود که دو نفر به خانه آمدند و خبر دادند که قرار است تا نیمساعت دیگر رهبر معظم انقلاب مهمان خانهمان باشند. مادرمان سماور را روشن و چای را دم کرد.
او بههمراه پدر و برادرهایش برای پیشواز به در حیاط خانه رفتند. مقابل چشمهای بهتزده مردهای خانه، دو ماشین مقابل خانهشان ایستاد و رهبر معظم انقلاب با صلابت ولی در عین سادگی با گروه همراه که از فرمانداری و استانداری و بنیاد شهید بودند، وارد منزل شهیدان سلطانی شدند.
لحظاتی بعد، ایشان وارد اتاق شدند و پدر شهیدان کنار رهبری و مادر شهیدان روبهروی ایشان نشستند. عباسآقا تعریف میکند: رهبری به مادرم اشاره کردند نزدیکتر بنشیند. مادرم و ما از این حسن توجهی که ایشان به مقام مادر شهید داشتند، بسیار خوشحال شدیم.
او میگوید: قرار بود دیدار کوتاهی باشد، اما حرفهای ایشان و پدر حسابی گل انداخت. پدرم در صحبتهایش به چند نفر از بازاریان سرشناس قدیم اشاره کرد. حضرت آقا این افراد را میشناختند. یکی از همراهان سه بار به آقا گفتند وقت کم است و باید بروند. ایشان بار سوم گفتند «عجله نکنید؛ با این صحبتها خاطرات زیادی برایم زنده شد.»
سلطانی با گذشت سالها هنوز روز ۵ فروردین را از خاطر نبرده و برایش تداعیکننده خاطره آن دیدار بهیادماندنی است.

انگار دوباره یتیم شدیم
حجتالاسلاموالمسلمین محسن اصلانی، پسر شهیدمحمد اصلانی که سال ۱۴۰۱ در حرم مطهر رضوی به شهادت رسید، سعادت دیدار با رهبر معظم انقلاب در منزلشان را داشتهاست. او و خانوادهاش که سالهاست در محله بهارستان سکونت دارند، به فاصله کوتاهی از شهادت پدرشان، پذیرای رهبری بودند.
با آقامحسن که درباره شهادت قائد امت صحبت میکنیم، با صدایی بغضآلود و غمی که در صورتش مشهود است، میگوید: انگار دوباره یتیم شدهایم. غم ازدستدادن رهبر شهید، تلختر از خبر شهادت پدرم بود. رهبر معظم انقلاب برای همه بچههای شهید، پدری مهربان بودند، انگار ما بچهشهیدها دوباره پدر از دست دادهایم.
او از دیداری که سال۱۴۰۱ با رهبر معظم انقلاب داشت، اینطور برایمان نقل میکند: آن روزها بهخاطر شهادت پدرم، گروههای مختلفی از بسیج، سپاه، مسئولان شهری و... به دیدار خانوادهمان میآمدند. فردی تماس گرفت و گفت «گروهی از مسئولان سپاه برای عرض تسلیت میخواهند فردا به منزلتان بیایند. همگی در خانه حضور داشته باشید.»
گفتند «شهدا برای پدر و مادرشان ذخیره آخرت هستند؛ پسرتان ذخیرهای برای آینده شماست
خانواده شهیداصلانی هم تدارک پذیرایی دیدند. اما نمیدانستند که چه مهمان عزیزی قرار است به دیدارشان بیاید. اصلانی حرفش را اینطور پی میگیرد: تا یک ساعت قبل از ورود حضرت آقا نمیدانستیم چه کسی قرار است میهمانمان باشد. واقعا تصور نمیکردم که به فاصله کوتاهی از شهادت پدرم حضرت آقا به دیدارمان بیایند.
آن لحظه که ایشان را دیدم که داخل منزلمان شدند، هیجانزده شدم؛ انگار یک بار دیگر پدرم از در خانه وارد منزل شده بود. بعد از نماز مغرب بود که رهبر معظم انقلاب تشریف آوردند. بسیار گرم و صمیمی صحبت میکردند. از پدر و دو عموی شهیدم، حسن و ابراهیم، پرسیدند. هنگامیکه درباره روستای محل تولد پدر و عموهایم صحبت میکردیم، ایشان اشراف کامل به محیط روستایمان داشتند و حتی روستاهای اطراف را میشناختند.
اصلانی به تأکید رهبر معظم انقلاب بر آموختن اشاره میکند و میگوید: از درس و کارمان پرسیدند و تأکید به ادامهدادن تحصیلمان داشتند. این نکات برایم دلچسب و شیرین بود، انگار یک پدر از بچههایش در باره پیشرفت درسیشان سؤال میپرسید. دلگرمی خاصی به همه دادند. صحبتهای پدرانه ایشان، انگیزه ما را برای ادامه تحصیل دوچندان کرد.
هنگام وداع، رهبری جملهای به یادگار برای خانواده شهیداصلانی فرمودند که تا امروز در ذهن آنها نقش بسته است؛ «حضرت آقا هنگامیکه قصد خروج داشتند گفتند جهاد تنها در سوریه و عراق نیست. جهاد در راه اعتقاد و ایمان هم هست و شهیداصلانی در همین راه به شهادت رسید. اگر او فرد گمنامی بود، برای شهیدکردنش اقدام نمیکردند.»
این دیدار در قلب و ذهن خانواده شهیداصلانی برای همیشه حک شده است. این روزها که داغدار رهبری هستند، بیشتر از روزهای قبل آن لحظهها در ذهنشان مرور میشود.

آرزویی که بعد از سالها محقق شد
شهریور سال۱۴۰۲ محمدابراهیم داعی، پدر شهید محمد داعی، پذیرای رهبر معظم انقلاب در منزلشان بوده است؛ دیداری که پدر شهید آرزویش را داشت. او تصور نمیکرد که روزی قسمتش شود و رهبر معظم انقلاب را از نزدیک ببیند.
این پدر شهید یکی از افراد قدیمی محله خلج است. او که خودش از رزمندگان سالهای دفاع مقدس بوده و پنجسال در جبهه حضور داشته است، میگوید: هنگامیکه رزمنده بودم و در جبههها میجنگیدم، یک بار با شهیدرستمی برای کاری خدمت رهبری که آن زمان در جبهه حضور داشتند، رسیدم. باز هم مشتاق بودم که ایشان را از نزدیک ببینم، اما آن روزها این امر برایم میسر نشد.
بالاخره شهریور ۱۴۰۲ این پدر شهید به خواستهاش رسید؛ «دو نفر از برادران پاسدار به منزلمان آمدند و گفتند قرار است مسئولان به نیابت از پدر و مادر شهدا عازم کربلا شوند. به همین دلیل قرار است به منزلتان بیایند و خداحافظی کنند. ما هم برای پذیرایی از مهمانان تدارک دیدیم. قبل از نماز مغرب و عشا دو نفر آمدند و گفتند قرار است مهمان مهمی داشته باشید.
آنجا تصور کردم شاید یکی از مسئولان نظامی قرار است به منزلمان بیاید. تا اینکه نیمساعت قبل از آمدن رهبر معظم انقلاب گفتند حضرت آقا میخواهند بیایند. باورم نمیشد که قرار است پذیرای ایشان باشم.»
این پدر شهید، لحظات ورود رهبر شهید به منزلش را برایمان این طور نقل میکند: به صورت هرکدام از دختران و پسرانم نگاه میکردم، شور و هیجان این دیدار در چهرهشان موج میزد. آن روزها همسرم در بیمارستان بستری بود و هیچکدام حال روحی مناسبی نداشتیم. اما انگار با دیدن رهبر معظم انقلاب، جان دوبارهای گرفته بودیم. هنگامیکه رهبر شهید متوجه بستریشدن همسرم شدند، برای سلامتی و بهبود مادر شهید دعا کردند.
او ادامه میدهد: در آن دیدار چشمانمان از خوشحالی اشکآلود بود و سراپا گوش به حرفهای رهبری بودیم. ایشان بسیار صمیمانه صحبت میکردند. از من پرسیدند چند نوه دارم و به فرزندانم درخصوص فرزندآوری توصیه کردند. از همه فرزندانم درباره فعالیتشان پرسیدند و در همان زمینه کارشان، توصیههای کاربردی به آنها ارائه کردند.
پدر شهید در گفتوگو با رهبر شهید، ایشان را به یاد جبهه و شهید رستمی میاندازد؛ «رهبر شهیدمان گفتند بسیار این شهید را یاد میکنند.»
محمدابراهیم داعی با یادآوری این خاطرات، بغضش را با نفسی عمیق فرو میدهد و میگوید: رهبر معظم انقلاب از پسر شهیدم و خصوصیات اخلاقیاش پرسیدند. سپس درباره مقام شهید در آخرت صحبت کردند و گفتند «شهدا برای پدر و مادرشان ذخیره آخرت هستند؛ پسرتان ذخیرهای برای آینده شماست.»
این پدر شهید میگوید: بعد از رفتن رهبری همگی ما احساس خوب و حال خوبی داشتیم. انگار دلمان سبک شده بود.

حسن ختامی خوب برای دورانی سخت
حسین مرادیمقدم رئیس شورای اجتماعی محله انقلاب است. او دکترای عمران دارد و پنجدوره، طرحش منتخب طرحهای نخبگانی شده است و چندین اختراع به ثبت رسانده، اما هیچکدام از این موفقیتها برایش به اندازه دیدار با رهبری، شیرین و خاطرهانگیز نبوده است.
او با شوق از این دیدار یاد میکند و میگوید: در مدت پنجسالی که برای درس به تهران میرفتم، آرزو داشتم که رهبری را از نزدیک ببینم. هرسال که ایشان به مشهد آمدهاند و در حرم رضوی سخنرانی داشتهاند حضور داشتم، اما مشتاق دیداری بودم که به صورت صمیمی باشد. حتی برای این موضوع چندین بار اقدام کردم، اما قسمت نشد.
ایشان در حوزه علم و تکنولوژی اشراف بسیار خوبی داشتند. با دیدی جامع، همه علوم را رصد میکردند
سال گذشته فراخوانی برای دیدار با رهبری در دانشگاه امیرکبیر به چشمش خورد. او ثبتنام اولیه را انجام داد تا اینکه بنیاد ملی نخبگان به او اطلاع داد که برای دیدار خودش را آماده کند.
مرادیمقدم میگوید: سال گذشته ۹ مهر بود که از پایاننامه دکترایم دفاع کردم. آن روز کلی از این موفقیت خوشحال بودم که خبر خوش دیگری به من دادند؛ همان روز باخبر شدم ۱۱ مهر قرار است با رهبری دیدار کنیم. همزمان دو خبر بسیار خوب را گرفته بودم که نمیدانستم برای کدام یک بیشتر خوشحال باشم.
او ادامه میدهد: لحظهشماری میکردم ساعتها زود بگذرد. روز موعود که رسید، متوجه شدم از آن تعداد زیادی که ثبتنام کردهاند، جمع محدودی برای حضور برگزیده شدهاند. جمع، صمیمی و خودمانی بود. هنگامیکه رهبر معظم انقلاب وارد سالن شدند، آرامش خاصی داشتند؛ آرامشی که به ما هم منتقل شد. با آنکه بارها رژیم صیهونیستی، جان ایشان را تهدید کرده بود، با صلابت در جمع ما حضور پیدا کردند. به نظرم کمتر رهبری با اشراف به اینکه جانش در خطر است، در جمع حضور پیدا میکند.
مرادیمقدم میگوید: آن ایام مصادف با شهادت حسننصرالله دبیر کل جنبش حزبالله لبنان بود. بخشی از صحبتهای رهبر معظم انقلاب در آن روز، با حال و هوای این روزهای ما که عزادار ایشان هستیم، همخوانی دارد. ایشان در این دیدار نخبگانی فرمودند که «فقدان حسن نصرالله غم کمی نیست؛ جدا ما را داغدار کرده است. با اینکه فضای عمومی کشور سوگوار است، این دیدار را لغو نکردیم، زیرا از قبل برنامهریزی شده بود و فکر کردم این موضوع دیدار نباید عقب بیفتید، زیرا جهت آن نخبگان هستند.
تشکیل این جلسه برای ما یک پیام دارد و آن این است که اگر چه ما در عزا هستیم، اما عزای ما بهمعنای ماتمگرفتن و افسردگی و یک گوشهنشینی نیست. عزای ما از جنس عزای سیدالشهدا (ع) است. زنده و زندهکننده است. عزا داریم، اما این عزاداری مار ا به حرکت و حرکت ما را به شوق و پیشرفت در کار وامیدارد. من میخواهم این پیام را در جان و دلمان نفوذ بدهیم و عزاداری ما را هم باید به پیش ببرد.»
ادامه صحبتهای رهبر معظم انقلاب درباره مباحث علمی بود. مرادیمقدم میگوید: ایشان در حوزه علم و تکنولوژی اشراف بسیار خوبی داشتند. با دیدی جامع، همه علوم را رصد میکردند. توصیه میکردند که باید روی تکنولوژی جدید سرمایهگذاری کرد و جهان اسلام باید از فناوری جدید برخوردار باشد. درخصوص توانمندسازی دفاعی و موشکی صحبت کردند و گفتند باید از نظر اتمی بتوانیم خودمان را برای آینده آماده کنیم.
مرادیمقدم دیدار رهبری را بهترین حسنختام پایاننامه و حضورش در تهران میداند و آن دیدار را در ذهنش حک کرده است.
* این گزارش سهشنبه ۲۶ اسفندماه ۱۴۰۴ در شماره ۶۵۳ شهرآرامحله منطقه ۷ و ۸ چاپ شده است.