۲ دهه بنّایی مجید منفرد در محله چهاربرج
از حدود چهار دهه قبل که در چهاربرج به دنیا آمد، هرچه بزرگتر شد و فضای محله را بیشتر شناخت، بیشاز قبل، محل سکونتش را دوست داشت. به همیندلیل هم بود که هربار فرصت کار و زندگی در مرکز شهر برای مجید منفرد مهیا شد، باز از چهاربرج دل نکند.
مجیدآقا معتقد است هوای خوب توس و اهالی بامرام این محدوده شهری و همچنین زندگی قومیتی در محله باعث شده است که سکونت در این محدوده را ترجیح دهد و همین علاقه به محله آبا و اجدادی، خاطرات مختلفی را هم در ذهن او ماندگار کرده است. تقریبا در همه کوچههای چهاربرج، یک خانه هست که من در آن بنّایی کردهام. یک وقتهایی که پسرم با من سوار موتور است، از هرجا رد میشویم، به او میگویم فلانجای این خانه را من درست کردهام.

هفتسال است همه زندگی من شده عمارت اربابی چهاربرج. اول یک سالی در اینجا کار بنّایی انجام دادم و شکل بازسازیشده فعلی، کار من و چندنفر از اهالی محله است. فعلا هم نگهبان مجموعه هستم.

در شاهنامه۳۶ زمینی بود که گود کشتی باچوخه بود. من زمانی که جوان بودم در این زمین چندبار، ادعایی کشتی گرفتم و مقام هم آوردم. یادش بهخیر؛ جایزههایی هم مثل گوسفند بردیم.

قبل از اینکه مسجد حضرت ابوالفضل (ع) سرچشمه چهاربرج ساخته شود، خانمهای محله، چهارشنبهها در زمین خالی آن، سفره پهن میکردند. همیشه هم نذری تخممرغ آبپز بود. وقتی دست یک خانم تخممرغ میدیدیم، بچههای محله را صدا میکردیم و میرفتیم جای همیشگی.

مسیر شاهنامه۵۶، چشمهای داشت که فکر کنم دهه۷۰ خشک شد. قبل از خشکشدن خیلی قشنگ بود. اطرافش سرسبز بود و ما بچههای محله آنجا میرفتیم و آببازی و تفریح میکردیم.

بچه که بودیم، خداخدا میکردیم برف ببارد که برویم در قسمت شیب قبرستان چهاربرج سرسره درست کنیم. الان بچههای ما باز همین کار را میکنند. یک وقتهایی که آنها را مشغول بازی میبینم، یاد بچگیهای خودم میافتم.
* این گزارش پنجشنبه ۱۴ اسفندماه ۱۴۰۴ در شماره ۶۳۱ شهرآرامحله منطقه ۱۱ و ۱۲ چاپ شده است.