روایت فرزند شهیدبابانظر از یک ساعت میزبانی از رهبر شهید
رهبر شهید انقلاب هربار که به مشهد میآمدند، دیدار با خانواده شهدا جایگاه ویژهای در برنامهشان داشت. خانواده شهید محمدحسن نظرنژاد یکی از آنها بودند که این دیدارها هیچگاه برایشان فراموش نمیشود. برای همین با آقامرتضی نظرنژاد همکلام میشویم و او از روزی میگوید که رهبر معظم انقلاب به خانه آنها در خیابان شهید فلاحی ۵۸ آمد.
آقا امسال به خانهمان میآید
صدای آقامرتضی پای تلفن میلرزد. او میگوید: ایران ۱۰اسفند۱۴۰۴ را هیچوقت از یاد نخواهد برد. به نظرم با رفتن رهبری، آسمان کشورمان سیاه شده است. او ادامه میدهد: از وقتی خبر را شنیدهام، حال عادی ندارم. خیلی دلتنگشان هستم و مدام یاد روزهایی میافتم که با فرزندان شهدا به دیدارشان در بیت رهبری میرفتیم.
آقامرتضی میگوید: اولین دیدار ما با ایشان به سال۹۲ برمیگردد که رهبری به خانه حاجخانم (مرضیه نظرنژاد) در خیابان فلاحی۵۸ و محله لشکر آمدند. آن سال یکی از خواهران، سفر راهیان نور را در پیش داشتند، یکی دیگر عازم کربلا بود و دیگری قصد سفر به شمال کشور را داشت. هرچه به حاجخانم گفتیم که شما هم همراه یکی از بچهها بروید، به خرجش نرفت که نرفت. فقط در گوشی به من گفت «مرتضی من خواب دیدهام امسال آقا به دیدار ما میآیند.»
خوابی که بعد از دوهفته تعبیر شد و همه ما را غرق در خوشحالی کرد.
مرتضی نظرنژاد، هر لحظه این دیدار یکساعته را با «یادش به خیر» برای ما تعریف میکند: اذان مغرب بود، روز هشتم فروردین سال ۹۲ که ازطرف ستاد رهبری زنگ زدند و گفتند که رهبر معظم انقلاب دم غروب به منزلتان میآیند. مادرم از ذوق و شوق گوشی تلفن را برداشت و زنگ زد به بقیه بچهها که فوری خودتان را برسانید. همینطور در جنبوجوش بودیم که رهبر معظم انقلاب به یکباره از در خانه وارد شدند.
فرمودند این پسر شهیدبابانظر است. کتاب پدرش را چند بار خواندهام، حتی پاورقیها و توضیحاتش را هم مطالعه کردهام
آقامصطفی از خوشحالی گریه میکرد، مادرم خودش را به رهبری رساند و عبایش را بوسید و شروع کرد به خوشامدگویی؛ «خیلی خوش آمدید آقا! قدم به چشممان گذاشتید. روح بابانظر را شاد کردید.»
آقا یکساعتی در خانه پدری ما میهمان بودند. قصد رفتن داشتند که مادرم گفت «حاجآقا چای تلخ ما را نمیخورید؟» رهبری هم با لبخند جواب دادند «خب بیاورید. چرا نیاوردید؟»
مادرم با ذوق رفت توی آشپزخانه و یک سینی چای آورد و بین میهمانان پخش کرد. در همین مدت، حضرت آقا قرآنی با دستخط خودشان به مادرم هدیه دادند که بعداز مادر، زینتبخش خانه نرگسخانم است. چفیه رهبر معظم انقلاب نصیب آقامصطفی شد و انگشتر عقیق ایشان هم به من رسید.

دیدار هرساله با آقا در بیت رهبری
آقامرتضی چندبار دیگر هم به دیدار رهبر شهید انقلاب رفتهاست. او به همراه ۳۸تن از فرزندان شهدای شاخص کشور، هرسال مهمان بیت رهبری میشدند تا با آرمانهای انقلاب تجدید پیمان کنند.
آقامرتضی میگوید: اولین دیدارمان را خیلی خوب به خاطر دارم؛ ۲۹بهمن۹۲. من با شهید فرجالله شوشتری، مهدی برونسی و پسر شهیدکلاهدوز از مشهد به دیدار آقا رفتیم. حاجخانم کتاب بابانظر را وقتی رهبری به خانهمان آمده بودند، به ایشان هدیه داده بود. یک جلد از همان کتاب را هم من برداشتم تا حضرت آقا در آن خاطره و یادگاری بنویسند، چون ایشان پدر را هم قبل از انقلاب و هم در دوران جنگ کاملا میشناختند.
او در ادامه از این خاطره بهیادماندنی اینطور میگوید: فرزند شهیدکلاهدوز کتابی از خاطرات پدرش را در دست داشت و به حضرت آقا هدیه داد. به ایشان گفت «آقا اگر فرصت کردید، کتاب خاطرات پدر را بخوانید، روحشان شاد میشود.»
حضرت آقا در جواب او گفتند «این پسر شهیدبابانظر است. کتاب پدرش را چند بار خواندهام، حتی پاورقیها و توضیحاتش را هم مطالعه کردهام. کتاب شهیدکلاهدوز را هم حتما میخوانم.» بعدش هم متنی در کتاب بابانظر برای من به یادگار نوشتند. ایشان برای ما مانند یک پدر بودند و من انگار که دوباره پدرم را از دست دادهام.
* این گزارش چهارشنبه ۱۳ اسفندماه ۱۴۰۴ در شماره ۶۵۵ شهرآرامحله منطقه ۹ و ۱۰ چاپ شده است.