کد خبر: ۱۴۲۸۱
۱۳ اسفند ۱۴۰۴ - ۰۸:۰۰
برکت صحافی قرآن

برکت صحافی قرآن

جواد معصومی‌نژاد هر‌روز صبح به عشق نو‌کردن کتاب‌های کهنه، راهی محل کارش در محله شاهد می‌شود. او جزو معدودکسانی است که نه‌فقط در مشهد، بلکه در استان، کار صحافی را به روش سنتی انجام می‌دهد.

سر‌وکارش با کتاب‌های قدیمی و از‌هم‌گسیخته است. هنرش نو‌کردن و ترمیم آنهاست. ۲۵ سال است که در این عرصه کار می‌کند. صبر مهم‌ترین ویژگی‌ای است که درباره‌ی هنرش عنوان می‌کند. مقوا‌ها را چسب می‌زند و زیر پرس می‌گذارد و ساعت‌ها منتظر می‌نشیند تا خشک شوند. اگر ذره‌ای عجله کند، مقوا تاب برمی‌دارد. بعد با دست طلاکوبش می‌کند. دوباره آن را چسب می‌زند و زیر سنگ‌های سنگین می‌گذارد و باز صبر می‌کند.

کاغذ‌ها را که رنگ می‌کند، باید نزدیک‌ترین رنگ به رنگ کاغذ اصلی دربیاید. شاید خیلی‌ها حتی حوصله دیدن روال کارش را نداشته باشند، اما این صحاف سال‌هاست که زندگی‌اش با این هنر عجین شده و حالا جزو معدودکسانی است که نه‌فقط در مشهد، بلکه در استان، کار صحافی را به روش سنتی انجام می‌دهد؛ هنری که به قول خودش دارد از رده خارج می‌شود، اما جواد معصومی‌نژاد هنوز هر‌روز صبح به عشق نو‌کردن کتاب‌های کهنه، راهی محل کارش در محله شاهد می‌شود.

 

پیوند خوردن با گذشته

وارد مغازه جواد معصومی‌نژاد که می‌شویم، پر است از کاغذ‌های کاهی که بوی چوب را در فضا پخش کرده‌اند. قفسه‌های خاک‌گرفته و کتاب‌های قدیمی اش، آدم را به گذشته پیوند می‌دهد. گرچه حجره این هنرمند مثل نقاشان، خطاطان، خیاطان و امثال اینها رنگ‌و‌لعاب چندانی ندارد، کتاب‌های کهنه، جلد‌های پاره و ورق‌های ازهم‌گسیخته آنها بوی قدمت، اصالت و خاطره می‌دهد. پشت هرکدام از این کاغذپاره‌ها دنیایی از تعلقات و خاطره وجود دارد که جواد‌آقا باید آنها را ترمیم کند.

ماه رمضان، زمان اوج کار این هنرمند است؛ زیرا بخش زیادی از صحافی‌هایی که انجام می‌دهد، مربوط‌به قرآن و مفاتیح است. قرآن‌ها و مفاتیح‌هایی که برای ترمیم و صحافی نزد او می‌آورند، کتاب‌هایی است که دست‌به‌دست سال‌ها توسط صاحبانشان استفاده شده و به خاطر ارزش‌های معنوی و وابستگی‌های احساسی که به آنها دارند، حفظش برایشان ارزشمند است؛ به همین دلیل هم بسیاری از مشتریانی که کتابی را برای ترمیم و صحافی به او می‌دهند، از سر نگرانی تأکید می‌کنند که مبادا گم یا با کتاب دیگری اشتباه شود.

 

برکت سروکارداشتن با قرآن

 

صحافی را با صافکاری اشتباه گرفتم

۲۶ سال پیش که جوادآقا پا به این عرصه گذاشت، خودش هم نمی‌دانست دارد وارد چه کاری می‌شود. او تعریف می‌کند: بهمن سال ۷۸ که سربازی‌ام تمام شد به اطرافیان سپرده بودم هر‌جا کار سراغ داشتند، به من بگویند. بیشتر هم دنبال مشاغل اداری و استخدامی بودم. یک روز مهدی پورحسینی که از دوستان زمان دبیرستانم بود، گفت یکی از اقوامشان به نام سعید رمضانی، کار صحافی انجام می‌دهد و من می‌توانم به آنجا بروم.

این هنرمند ادامه می‌دهد: آن زمان اصلا اسم صحافی به گوشم نخورده بود. وقتی دوستم این حرف را زد با صافکاری اشتباه گرفتم. اما وقتی به نشانی رفتم و به محل کار رسیدم، با فضایی مواجه شدم که هیچ شناختی از آن نداشتم. حتی نمی‌دانستم به آن علاقه دارم یا نه.

آن روز استادش، سعید رمضانی، تعدادی آستر جلویش گذاشت و از او خواست آنها را تا کند. جواد‌آقا تعریف می‌کند: از صبح تا شب ۵ هزار آستر را تا کردم، طوری‌که شب انگشت‌های دستم صاف شده بود و نمی‌توانستم چیزی را بردارم.

‌دو سالی را پیش همین استاد کار می‌کند و به قول خودش الفبای صحافی را آنجا یاد می‌گیرد. بعد، دو‌سال نزد محمدجواد رفوگران شاگردی می‌کند؛ کسی که جزو استادان هنر صحافی در ایران به شمار می‌رفته و آن زمان مغازه‌اش در خیابان راهنمایی بوده است.

او یک خدابیامرزی برای استادش می‌فرستد و می‌گوید: کار پیش آن مرحوم، یک سکوی پرش برای من بود. آنجا کار تخصصی را آموختم. در مغازه رفوگران می‌دیده که او چطور کاغذ‌ها را با پوست گردو، رنگ کرده یا کتاب‌های قدیمی، خطی و نفیس را با صبر و حوصله ترمیم می‌کند. از آن زمان او طوری به این هنر علاقه‌مند شد که تا حالا در آن مانده و رهایش نکرده است.

 

آن زمان اصلا اسم صحافی به گوشم نخورده بود. وقتی دوستم این حرف را زد با صافکاری اشتباه گرفتم

هنر ترمیم‌کردن

این هنرمند محله شاهد یاد مرحوم رفوگران می‌کند و ادامه می‌دهد: یکی از حرف‌های قشنگی که می‌زد و همچنان در گوشم است، این بود که می‌گفت «اگر بتوانی کتابی را که پاره شده است و دیگران فکر می‌کنند درست‌شدنی نیست، درست کنی، آن موقع هنر به خرج داده‌ای.»

جوادآقا می‌گوید: هر‌بار کتابی را که خیلی درب‌و‌داغان است، ترمیم می‌کنم، خودم کیف می‌کنم و یاد خدابیامرز رفوگران می‌کنم.

او وقتی چم‌وخم کار را می‌آموزد، تصمیم می‌گیرد مغازه‌ای مستقل دایر کند.

جواد‌آقا تعریف می‌کند: ابتدا دنبال این بودم که اطراف دانشگاه آزاد قاسم‌آباد، مغازه‌ای خریداری کنم، اما نشد و در‌نهایت سال‌۸۰ این مغازه را نزدیک میدان مادر خریدم.

به گفته او آن زمان این محدوده این‌طور آباد نبود، تندیس مادر را نداشت، خیابان‌ها خاکی بود و جدول‌کشی نشده بود. تعداد ساکنان و رفت‌وآمد خیلی کمتر بوده و مغازه‌ها هم تک‌وتوک بوده‌اند.

معصومی‌نژاد خرید مغازه در این محله را جزو یکی از برکات زندگی‌اش می‌داند و می‌گوید: اگر آن موقع نزدیک دانشگاه مغازه می‌گرفتم، احتمالا کارم به‌سمت صحافی پایان‌نامه‌های دانشجویی می‌رفت، اما در اینجا توفیق دارم که بیشتر کار صحافی قرآن، مفاتیح و کتاب‌های قدیمی را انجام دهم.

 

برکت سروکارداشتن با قرآن

 

برکت سروکار‌داشتن با قرآن

او قرآن‌های روی‌هم‌گذاشته‌شده در قسمت‌های مختلف مغازه را نشان می‌دهد و می‌گوید: از یک ماه قبل از ماه رمضان، اوج کار من است؛ چون افراد می‌خواهند در این ماه با همان قرآن‌های قدیمی و همیشگی‌شان قرآن را ختم کنند، آنها را برای صحافی و ترمیم می‌آورند و اصرار هم دارند که زود تحویلشان دهیم، اما چون خودم از چند روز قبل ماه رمضان روزه می‌گیرم، توان روز‌های عادی را ندارم و همیشه به مشتریان می‌گویم کاش زودتر به فکر می‌افتادند و قرآن را می‌آوردند.

او از هنر و شغلش به‌عنوان کاری بسیار پربرکت یاد می‌کند و می‌گوید: صحافی درآمد چندانی ندارد؛ به‌همین‌دلیل دارد رو به فراموشی سپرده می‌شود، اما برکت بسیار عجیبی دارد که شاید برای خیلی‌ها به‌ویژه جوانان امروزی قابل درک نباشد. به عقیده او، اگر تا الان در این سن، مشکلی از نظر بینایی ندارد و به هیچ بیماری سخت و سنگینی مبتلا نشده، همه‌اش از برکت سروکار‌داشتن با قرآن است.

این هنرمند تأکید می‌کند: به نظرم این عرصه، جزو معدود مشاغلی است که در آن نمی‌توان از سروته کار زد. هر کوتاهی‌ای داشته باشی، به نتیجه نمی‌رسی و ایراد کار نمایان می‌شود. از‌طرفی هم به خاطر سروکار‌داشتن با قرآن، مدام باید وضو داشته باشیم و این برکات و آرامش فوق‌العاده‌ای وارد زندگی آدم می‌کند.

بعد‌از مرمت قرآن‌ها یکی از چیز‌هایی که خستگی را از تن او می‌برد، این عبارت است: موقع تلاوت قرآن، به یادتان هستیم

 

صفحه‌به صفحه صبوری

جوادآقا می‌گوید: قرآن‌ها و کتاب‌هایی که مردم برای ترمیم و صحافی می‌آورند، پر از خاطره است. بعضی‌ها قرآن خرید عروسی‌شان را می‌آورند و می‌خواهند ترمیم شود تا آن را حفظ کنند. بعضی‌ها قرآن‌ها و مفاتیح پدر و مادر مرحومشان را می‌آورند و با صحافی آن، می‌خواهند یادگاری نگهش دارند. بعضی‌ها هم با یک کتاب یا قرآن انس گرفته‌اند. به‌عنوان مثال مشتریانی دارم که از کودکی با یک قرآن مأنوس بوده‌اند و حالا که خودشان صاحب فرزند و نوه هستند، باز هم می‌خواهند همان قرآن قدیمی‌شان را حفظ کننده و با آن به تلاوت بپردازند.

بین مشتریان او حافظان قرآن هم هستند. به گفته این هنرمند، از‌هم‌گسیخته‌ترین قرآن‌ها متعلق به حافظان قرآن است. چون زیاد آن را ورق می‌زنند، خیلی آسیب می‌بیند و در‌عین‌حال، چون چشمشان به همان قرآن عادت دارد، باز همان را صحافی می‌کنند.

بعد‌از مرمت و بازسازی این قرآن‌ها یکی از چیز‌هایی که خستگی را از تن او می‌برد، این عبارت است: موقع تلاوت قرآن، به یادتان هستیم و دعایتان می‌کنیم.

او می‌گوید: همین‌هاست که باعث می‌شود درآمد کم پیش چشمم نیاید و به این دعای خیر مردم دل‌خوش باشم.

این صحاف تعریف می‌کند: کتاب‌های قدیمی همچون حافظ هم برای مردم خاطره‌ساز هستند و کسی که به‌عنوان مثال با همان حافظ یا شاهنامه قدیمی‌اش انس دارد، هرقدر کهنه و پاره باشد، باز ترجیح می‌دهد همان را ترمیم کند.

به گفته معصومی‌نژاد بعضی کتاب‌ها آن‌قدر درب‌و‌داغان هستند که خود صاحبش هم فکر نمی‌کند درست شود. او روز‌ها و ساعت‌ها صبوری می‌کند تا صفحه‌به‌صفحه آن را ترمیم می‌کند ولی بعد که خودش نگاهش می‌کند، کیف می‌کند. البته این حس وقتی شیرین‌تر می‌شود که مشتری موقع تحویل‌گرفتن کتاب، خودش هم تعجب می‌کند که چه بوده و چه شده است.

 

برکت سروکارداشتن با قرآن

 

یادگاری‌های لای کتاب‌ها

زیر شیشه یکی از میز‌های کار جوادآقا چند‌اسکناس قدیمی بیست‌تومانی و صدتومانی و‌... گذاشته شده است. او توضیح می‌دهد: بسیار پیش می‌آید که به‌ویژه لای کتاب‌های قدیمی، عکس، پول یا چک را گذاشته‌اند و خودشان هم نمی‌دانند و حین صحافی من آنها را پیدا می‌کنم.

او تعریف می‌کند: یک بار لای قرآن، یک برگ چک بود. وقتی آن را به صاحبش دادم، کلی خوشحال شد و می‌گفت برای پیدا‌کردن آن چک، همه جا را گشته‌اند.

این هنرمند از دست‌نوشته‌های اول صفحات کتاب‌ها به‌عنوان یکی دیگر از جذابیت‌های کارش یاد می‌کند و می‌گوید: بسیاری از کتاب‌های قدیمی دست‌نوشته‌هایی دارد؛ برای مثال پدر و مادر‌ها تاریخ و ساعت تولد فرزندانشان را در آن نوشته یا چند‌جمله‌ای به یادگار برای خواننده و نسل‌های بعد گذاشته‌اند.

او یاد خانواده شهدا می‎کند و می‌گوید: خیلی وقت‎ها خانواده شهدا قرآن شهیدشان را برای صحافی می‌آورند یا در صفحه اول قرآن‌های خودشان، عکس شهیدشان را می‌گذارند.

جوادآقا قرآن‌های خانواده شهدا را رایگان صحافی می‌کند. او می‌گوید: زمانی‌که من بچه بودم، اینها فرزندانشان را فرستادند تا از این مرز‌وبوم دفاع کنند؛ الان کاری که از دستم برمی‌آید تا برایشان انجام دهم، همین است که کارشان را رایگان انجام دهم.

 

چرخه‌ای برای احیای کتاب

کشیدن جلد پارچه‌ای روی کتاب‌ها یکی از کار‌های تخصصی و فو‌ت‌وفن‌دار صحافی است که در مشهد کمتر‌کسی می‌تواند آن را انجام دهد، اما جواد‌آقا این هنر را زمان جوانی نزد استادش رفوگران یاد گرفته است و در این سال‌ها خیلی از کسانی که می‌خواهند جلد پارچه‌ای داشته باشند، نزد او آمده‌اند.

به گفته او بعضی افراد برای دفتر خاطرات یا کتاب‌هایی خاص دوست دارند جلد پارچه‌ای با پارچه مورد‌علاقه خودشان را داشته باشند و برای این کار ممکن است از راه‌های دور نشانی صحافی جوادآقا به آنها داده شود.

به گفته این هنرمند، تعداد کسانی که در مشهد، کار صحافی را به روش سنتی انجام می‌دهند به ۱۰ نفر هم نمی‌رسد. در شهرستان‌ها نیز یا کسی این کار را انجام نمی‌دهد یا برای مرمت‌های خیلی سطحی و جزئی انجام می‌دهند.

در همین راستا او مشتریانی از شهر‌های دیگر همچون طبس، قوچان، زاهدان و‌... نیز دارد و تعریف می‌کند: یک مشتری از زاهدان داشتم که ساکن مشهد بود. وقتی قرآنش را صحافی کردم، خیلی خوشحال شد. بعد که رفته بود زاهدان، کلی قرآن از مردم آنجا جمع کرده و آورده بود تا همه آنها را مرمت و صحافی کنم و باز ببرد به آنها بدهد. یک شیشه ترشی انبه خوشمزه هم سوغاتی داد.

اسم صحافی جوادآقا هزاردستان است. او می‌گوید: نویسنده، ویراستار، طراح، ناشر و کلی دست در کار هستند تا کتابی تألیف شود و چاپ شود و در‌نهایت در دست صحاف، کار به پایان برسد. حالا این کتاب وقتی کهنه می‌شود، باز به دست صحاف برمی‌گردد و این چرخه از نظر من، بسیار زیباست.

 

* این گزارش چهارشنبه ۱۳ اسفند ۱۴۰۴ در شماره ۶۵۵ شهرآرامحله منطقه ۹ و ۱۰ منتشر شده است.

کلمات کلیدی
آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام