حاجاسدالله حسینی، از ریشسفیدان و بانیان مسجد، میگوید: سال ۱۳۴۰ بود که ۸۸ کشاورز که من هم یکی از آنها بودم برای تعیین تکلیف زمینهای کشاورزی که از آستان قدس رضوی خریده بودیم، به فکر ساخت یک مسجد افتادیم.
جواد بهاری، ساکن محله احمدآباد در دوران نوجوانی بر اثر بیماری دو چشم خود را از دست داد، اما این موضوع او را نه تنها ناامید نکرد بلکه او را به روشندلی شاعر تبدیل کرد.
فردین عبودی، نوجوان هنرمند و هممحلهای ما، ساکن محله ۱۷ شهریور است که از پنجسالگی تمام رویاهای کودکیاش را با کشیدن طرحهای مناظر بیجان و آثار باستانی میگذراند.
میخواهی ماشین ارزان و بدون کمیسیون بخری، جمعهها به زمین پشت نمایشگاه بینالمللی بیا که به آن میگویند جمعهبازار خودرو. اینجا بازار خرید و فروش خودرو داغداغ است و سرمای هوا هم روی آن اثر نمیگذارد.
در کوچههای محله کلاهدوز، هنوز هم بوی خاطره و رنگ اصالت میپیچد. جایی که عزتالله ماهجبینفرد، رفوگر قالی، پنجاه سال است با هنر انگشتانش، زخمهای فرشهای کهنه را التیام میبخشد و آنها را به روز اول باز میگرداند.
منيره كيانينژاد هنرمند میوهآرا است. او میگوید: باید اهل ذوق و هنر باشی که بتوانی باحوصله بنشینی پوستهای هندوانه را با چاقوی آشپزخانه به شکل زیگزاگ درآوری تا سفره شبچلهات رنگین شود.
در محله احمدآباد مشهد، خانهای قدیمی، خاطرات شهید مهدی نعمتی را در سینه دارد. مادری که هنوز با یاد پسر بیستسالهاش زندگی میکند؛ جوانی که از کتابخانه مسجد محله تا خاکریزهای فاو رفت و در اردیبهشت۶۵، آسمانی شد.
سراسر خانه عباس آگهی و محبوبه مهدوی، پرشده است از تابلوهای خطاطی و تذهیب. محبوبه خانم میگوید: هر وقت که کسی به خانه ما میآید از ما میخواهد این هنر را به او آموزش دهیم.