شهید حسن محمودی میگفت: غصه نخور مادر من ضدگلوله هستم. تا حالا چند توپ و ترکش در چندسانتیمتری من منفجر شده و من حتی یک خراش هم برنداشتهام.
مصطفی و مجتبی بختی، همان دوبرادر مشهدی هستند که اردیبهشت سال ۹۴، برای دفاع از زینبیه در برابر عناصر تکفیری، راهی سوریه شدند و بعد از ۷۵ روز مبارزه، به آسمان پرکشیدند.
صبح یکشنبه، بیستویکم تیرماه ۱۳۹۴ و درحالی که ۲۵ روز از ماه رمضان میگذشت، جواد کوهساری با خانوادهاش وداع کرد و برای دفاع از حرم اهل بیت به عراق رفت، او تنها ۶ روز بعد در شهر فلوجه به شهادت رسید.
ناخدادوم فریدون لنگرا میگوید: نیروی دریایی در پیروزی دفاع مقدس، نقش مهمی ایفا کرد که یکی از عملیاتهای مهم آن، مربوط به سال ۶۰ و منهدمسازی نیروی دریایی عراق بود.
در یـادوارهای که به نــام شهدای محله رضاشهر لقب گرفت، همسایههای این محله دوباره به یاد دلاورمردیهای جوانان شهید همسایه خود افتادند و به یاد آن روزها و یادآوری خاطراتشان اشک ریختند.
سیدحسین موسوی وقتی تنها ۱۸ سال داشته شغل و زندگی اش را رها کرده و به عنوان یک بسیجی از سال ۶۱ به جبهه رفته است. او از جانبازان جنگ تحمیلی است.
سیدحسن خادم مشهدطرقی جانباز ۶۵ درصد و قطع عضو، در ۱۶ سالگی و وقتی دانشآموز کلاس اول هنرستان شهید تقوی بوده به جبهه میرود.
ابراهیم حسن زاده میگوید: برادرم، علی اکبر هم که دو سال از من بزرگتر بود، داوطلب جنگ بود، اما پدر گفت «فقط یکی از شما میرود؛ خودتان انتخاب کنید.» قرعه انداختند و اسم من درآمد.
معصومه شیردلبایگی، همسر جانباز قطع نخاع سیدمحمد قریشی خلیلآبادی است که هنوز بعد از ۳۰ سال به انتخابش میبالد.
همسایهها و هممحلیها که ۳۰ سال است طاهره خسروی را میشناسند، میگویند: او بانوی مهربان است که علاوهبر فرزندانش، دست نوازشگر مادریاش را بر سر چهار دختر دیگر هم کشیده است تا حالا هفت فرزند داشته باشد؛ دو پسر و پنج دختر.
حسین مومنی پرستاری است که بهعنوان بسیجی داوطلب از سال ۵۹ تا ۶۸ در مناطق جنگی به مداوای رزمندهها میپرداخت، از حرفه خودش در فجایع انسانی دیگری مانند جمعه خونین مکه و حادثه منا نیز استفاده کرده است.
«حبیب صبورحدادطوسی» در سالهای پیش از انقلاب و پس از آن طراح، مجری و تدوینگر شعارهای انقلابی بوده است.
حمیده سادات هاشمی، خواهر شهیدان محمدحسن و احمدعلی هاشمی است که اولی در انقلاب و دومی در اه امنیت شهید شده است. او همچنین همسر حسن کاظمی است که در جنگ تحمیلی به شهادت رسید.
مریم احمدزاده، همسر شهیدعلی اکبر حسینزاده است که تنها یک سال با همسر شهیدش زندگی کرده است، او میگوید: من سیزدهساله بودم که با شهید حسینزاده ازدواج کردم و ۱۴ سال داشتم که همسرم شهید شد.
سال۵۶ به صورت مخفیانه کلاسهای ایدئولوژیک در زیرزمین خانه پدربزرگم زیر نظر استادان روحانی به نام حجتالاسلام نقره و حجتالاسلام فرجام برای تعدادی از جوانان و نوجوانان انقلابی برگزار میشد.
محمود رعیتنژاد یکی از ۲۳نوجوان بسیجی است که در عملیات بیتالمقدس بهدست نیروهای عراقی اسیر شد.او که حالا مو سپیدکرده بهتر از هر کس دیگری بلد است داستان ایستادگی مردم ما را در دوران جنگ شرح دهد.
قصه دلدادگی قاسم بخارایی و ۱۷امدادگر دیگری که جزو همرزمان او در روزهای دفاع مقدس به شمار میآیند، کمی متفاوتتر از چیزی است که تاکنون شنیدهایم، ترکشهای عملیات رمضان در تن او به یادگار مانده است.
محمد شوشتری، شهروند محله فرهنگیان و یکی از رزمندگان هشتسال دفاعمقدس است که در سالهای ابتدایی جنگ، نگهبانی از اسرای عراقی را برعهده داشت.
مرتضی کریمیاناقبال، یکی از رزمندگان و جانبازان محله لادن است که از سال ۶۰ تا زمان پذیرفتن قطعنامه در فواصل مختلف، در جبهه و روزهای جنگ حضور داشته است.
مهدی شایاننیا فعالیتهای انقلابیاش را با یکباررفتن به بیت آیتالله شیرازی بههمراه دو برادر بزرگترش آغاز کرد، بعداز آن دیگر هیچگاه انقلاب را تنها نگذاشت.