شهيد موسوي قوچاني فهرستی از نیازمندان محله تهیه کرده بود
همیشه از عکس، فیلم، اسم و هر طور معروفیتی فراری بود. شاید میدانست بعدها آنقدر از او یاد میشود که دیگر نیازی به عکس و فیلم و این چیزها نداشته باشد و امروز نام اوست که در بین سرداران شهید مشهد و خراسان، چون ستارهای در آسمان پر ستاره میدرخشد. نام او بر یکی از بولوارهای معروف شهر مانده، سردیسش استوارتر از کوه بر سر بولوار ایستاده و عکسهایش در یادبودها و همایشهای سرداران شهید جا خوش کرده است تا همیشه وهمیشه یاد این عزیز زنده نگه داشته شود.
محله عامل مشهد ۴۰ سال پیش که امروز به محله موسوی قوچانی معروف شده است محل زندگی روحانی بزرگی بود که امروز هویت و شناسنامه مشهد، منطقه ۲ و محله موسوی قوچانی است. نام شهید موسوی قوچانی را همه مشهدیها شنیدهاند، اما بسیاری هستند که از او تنها یک بولوار میشناسند و سردیسی از چهرهاش که ابتدای بولوار شهید موسوی قوچانی نصب شده است. اما اینکه که او چه کسی بوده، چطور شخصیتی داشته، منزلش کجا بوده و ... دهها سئوال ذهن همه کسانی که نام او را شنیدند یا سردیسش را دیدهاند، ققلک میدهد.
دیداری که شهرداری منطقه ۲ با خانواده این شهید بزرگوار ترتیب میدهد، بهانه خوبی میشود برای آشنایی و معرفی شهید از زبان همسر و فرزندان او که با روی باز پذیرای این جمع خودمانی میشوند.
همراه با معاون فرهنگی منطقه ۲ و کارشناسان این حوزه به محل زندگی همسر شهید در بولوار فرامرزعباسی میرویم. هرچند که دوست داشتیم قرار این ملاقات در منزل شهید در بولوار موسوی قوچانی باشد، اما به علت فراهم نبودن شرایط محل ملاقات را عوض کرده و روانه منزل همسرش در بولوار شهید فرامرز عباسی میشویم. در خانه که باز میشود قامت فرزندان شهید در قاب در نقش میبندد. آنها که حالا یادگارانی هستند از یک شخصیت خاص و ویژه.
شهید، شاگرد پدرم، آیتا... ذبیحی بود
وارد خانه که میشویم ساده است، چون زندگی که خود شهید دوست داشت و آن زمان برای خانوادهاش فراهم کرده بود. این را در مطالعه شخصیت شهید موسوی قوچانی خوانده بودم که همیشه دوست داشت زندگی ساده و بیآلایشی داشته باشد.
عکس شهید موسوی قوچانی که بر روی دیوار کوبیده شده در میان بیش از هرچیز توجهمان را به خود جلب میکند. معصومه ذبیحی، همسر شهید میگوید: شهید موسوی قوچانی شاگرد پدرم آیتا... ذبیحی بود و این بابی بود برای ازدواج من و ایشان در سال ۱۳۴۶. آن اوایل من چندان با اخلاق و رفتار او آشنا نبودم، اما کمکم فهمیدم در زندگی سیدعباس همه چیز هست جز دنیا که برای او پشیزی ارزش نداشت. از آنجا بود که من همراه همیشگی شهید شدم.
همزمان با جشن ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی بود که شهید موسوی همراه با آیتالله خامنهای به زندان افتادند
همسر شهید ادامه میدهد: همزمان با جشن ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی بود که شهید موسوی همراه با آیتا... خامنهای به زندان افتادند. آنها با هم فعالیتهای انقلابی میکردند، اعلامیه چاپ میکردند و به مدرسه نواب میبردند. یک بار به خاطر میآورم که نیروهای ساواک شهید را تعقیب کرده و در مغازه برادرم او را دستگیر کرده بودند. بعد از آن دو سال تمام شکنجه لحظات شهید موسوی قوچانی را پر میکرد.
در ساخت مسجد کارگری میکرد
از حال و هوای دفاع مقدس در محلهای که آن زمان جزو محله حرعاملی بوده میپرسم. همسر شهید که کتاب بزرگی است از خاطرات لحظه به لحظه شهید بزرگوار، از روزهای بعد ز انقلاب و آغاز جنگ تحمیلی میگوید: در محل زندگیمان خیلیها به واسطه حرفهای سید روانه جبهه و جنگ شدند و خیلیها آگاهیهایی پیدا کردند که بعدها آنها را دگرگون میکرد این به خاطر این بود که شهید موسوی قوچانی وظیفه خود میدانست حرفهای رهبر را به گوش مردم محله خود نیز برساند و مفهوم حرفهای امام خمینی را بازگو کند.
او تعریف میکند: با وجود اینهمه فعالیتهای انقلاب و بعد از انقلاب و جبهه و جنگ و... نیازمندان محله را فهرست کرده و بود در اوج مشغلههای کاری و فعالیتهای خود به فکر اهالی نیازمند بود. اگر کسی مریض میشد به عیادتش میرفت و از طرفی جلسات مختلفی با اهالی محل برگزار میکرد تا اهالی محله با اتفاقات روز آشنا شوند.
در محله موسوی قوچانی مسجدی هست به نام مسجد اخلمدیها که سالیان پیش توسط اخلمدیهای ساخته شد. همسر شهید میگوید: شهید موسوی در زمان ساخت مسجد عبایش را به کمر میبست و پا به پای آنها در ساخت مسجد کمک میکرد او حتی زمانی که امام جماعت مسجد شده بود باز غیر از نماز به دلایل مختلف در مسجد و میان مردم جمع میشد این مخصوصا زمان دفاع مقدس به واسطه هدفی که دنبال میکرد پررنگتر بود.
مردم وعلاقه آنها به شهید
همسر شهید میگوید: مردم محله علاقه زیادی به سیدعباس داشتند تا آنجا که وقتی نیروهای ساواک شهید را دستگیر میکردند مردم جلوی ماشین را گرفته و اجازه عبور ماشین را نمیدادند.
مردم محله علاقه زیادی به سیدعباس داشتند وقتی نیروهای ساواک شهید را دستگیر میکردند مردم جلوی ماشین را میگرفتند
پستهایی که رد میشد
در این دیدار دو پسر شهید موسوی نیز حضور داشتند. سیدحسین موسوی قوچانی در بیان یکی از ویژگیهای پدر بزرگوارش به بیارزش بودن دنیا و مقامهای دنیوی در نزد او سخن میگوید و عنوان میکند: با توجه به اینکه پستهای مهم، چون معاونت وزارت به پدرم پیشنهاد شده بود و او میدانست شرایط برای به دست گرفتن ارکان کشوری دارد، اما او آنها را نمیپذیرفت و این در حالی بود که خیلیها از این موضوع تعجب میکردند.
سیدحسن موسوی که هم اکنون ساکن منزل پدر در محله موسوی قوچانی است، نیز میگوید: وجود بولواری به نام شهید موسوی قوچانی باعث خرسندی ما ست نه از آن جهت که معروفیتی به بار آورده باشد بلکه از آن جهت که شاید علامت سئوالی باشد برای یافتن حقایقی در مورد شخصیت والای شهیدان از جمله شهید موسوی قوچانی. شهید موسوی قوچانی ۶/۶/۱۳۶۱ در عملیات فتحالمبین به شهادت رسید و پیکر پاکش بنا بر وصیت خود در بهشت زهرا جای گرفت.
*این گزارش مهر سال ۹۰ در شماره ۲ شهرآرامحله منطقه ۲ چاپ شده است.