تمام زندگی حجتالاسلاموالمسلمین موسویقوچانی به مبارزه گذشت، او همسری میخواست شبیه خودش، شجاع و مبارز. معصومه خانم هم که پساز ازدواج همراه همیشگی او شد، سختیهایی را تجربه کرد که پیش از آن، فکرش را هم نمیکرد!
حاجاسحاق و دو پسرش علیرضا و هاشم مدام در جبههها بودند. علیرضا همان زمان شهید شد و حاج اسحاق هم بعد از تحمل سالها رنج شیمیایی سال ۱۳۹۳ از دنیا رفت. حالا خانم افضلی مانده و خاطرات گذشته.
اگر به عقب برگردید و محمدحسین بصیر به خواستگاریتان بیاید و بدانید قرار است ۵ سال سخت با او زندگی کنید، باز هم قبول میکنید؟! پاسخ خانم موسویفر این بود: «صد درصد؛ ارزشش از ۴۰ سال زندگی بیشتر بود!»
بیبی صغرا موسوی مداح، همسر شهید یعقوب علی حصارپرور میگوید: شهید گفت اگر پای بچههایمان بنشینی «بدون تو به بهشت نمیروم». نمیدانم از دعای اوست یا لطف خدا که در برابر مشکلات صبور بودهام.
سمیه سادات حسینی فرزند شهیدی است که شاید هیچ خاطره روشنی از پدرش در ذهن ندارد. اما حالا پیکر پدرش بعد از ۳۱ سال دوری به شهرش برگشته و در شهر دررود به خاک سپرده شده است.
امالبنین حسینی، همسر شهید مدافع حرم علیرضا توسلی یا همان «ابوحامد» است. او میگوید: «وقتی کنارش بودم انگار روی ابرها راه میرفتم سبکبار و فارغ از دنیا میشدم.»
کبری درجپورمقدم میگوید: رضا خیلی مهربان بود و این مهربانی فقط شامل حال فرزندانش نمیشد. اقوام و فامیل همه دوستش داشتند. وقتی شهید شد، وصیتش به دست من رسید.
هرکس به مغازهاش میآمد، احمدآقا میگفت: «چی میخوای دایی جان؟» به همین خاطر همه اهالی او را «دایی» صدا میکردهاند و شهید احمد رستگارمقدم به همین نام شهره بود.
فرصت شهادت در نوجوانی از سید محمد حسینی دریغ میشود؛ جاییکه او را در اتوبوس اعزام رزمندهها پیدا میکنند و مانع پیوستن به برادر شهیدش میشوند، اما درِ شهادت سالها بعد به رویش گشوده میشود.
حمیده پاینده، همسر شهید مرادعلی پاینده از نوروز و خاطرات روزهای تنهاییاش میگوید
بیبی فاطمه رضایی، ۲۵ سال از همسر جانبازش پرستاری کرد. علی اکبر جرات همسر فاطمه خانم دوماه پس از ازدواجشان در شلمچه شیمیایی شد.
ربابه تقیپور بانوی ناشنوایی است که ۳۰ سال از همسر جانبازش پرستاری کرد، همسری که سال ۹۳ بابت ترکشهای دوران جانبازی ربابه را برای همیشه در سکوتش تنها گذاشت.
راضیه عرفانیان از همسر شهیدش میگوید: در همان زمان کوتاهی که میآمد، حواسش خیلی به من بود. هر بار که به خانه میآمد، مینشست کنارم و میگفت بیا برای من صحبت کن و درددلهایت را بگو. اگر مشکل و کمبودی داری بگو که رفع کنم.
آمنه کفاششمسآبادی، همسر شهید محمدعلی دبوری میگوید: ۱۸ سال بیشتر نداشتم که شهید دبوری رفت و مرا با دوبچه تنها گذاشت. تنها مانده بودم. به اصرار خانواده همسرم، با برادرشوهرم ازدواج کردم.
سال۱۳۷۵ بود که واقعه تلخ سقوط هواپیمای ارتش جمهوری اسلامی ایران در اثر برخورد با کوههای بینالود رخ داد و ۸۸ نفر به شهادت رسیدند. امیر سرتیپ محمدمهدی گلابچی یکی از شهدای آن حادثه بود.
بار دومی که خانواده چراغچی برای خواستگاری به خانه ما آمدند، عکسی با خودشان آورده بودند که من را مجذوب کرد، تا آن موقع برای ازدواج مقاومت میکردم اما بعدش با ایشان ازدواج کردم.
مزار شهید محمدباقر علیدوست درمیان بوستان طوبی در شهرک شهیدباهنر است، اما پرسوجوها درباره صاحب سنگ مزار میگوید که اینجا کمترکسی از داستان زندگی شهید خبر دارد.
زهرا عمارلو همسر شهید محمدعلی برمهانی است. او ۵ سال با شهید زندگی کرد و وقتی فرزندشان ۳ سال و سه ماه داشت، همسرش در عملیات رمضان به شهادت رسید.
مریم سیرجانی میگوید: سال۱۳۶۴ با شهید جلیل محدثیفر آشنا شدم و با هم ازدواج کردیم. فرزندمان را ششماهه باردار بودم که همسرم شهید شد. تازه آنجا بود که فهمیدم فرمانده گردان غواصی است.
آناهیتا فانی خشتی همسر شهید شعبانعلی قدیری سیرزار است، یکی از صدها مرزبان شهید این آب و خاک است که در سال ۱۳۷۸ پس از درگیری با اشرار در دریاچه هامون به شهادت رسید.