پدر شهید - صفحه 5

سیدمحمد‌رضا برادران‌محسنیان، ۱۸ ساله بود. بیشتر از ۴۰ روز از حضورش در جبهه نمی‌گذشت که در عملیات فتح خرمشهر و در منطقه حسینیه کوشک به شهادت رسید و مفقودالاثر شد؛ درست روز پایان عملیات بیت‌المقدس!
حاج‌محمدباقر، پدر شهید نوکاریزی ریش‌سفید محل است و سال‌هاست اهالی با شنیدن صدای خش‌دار غم‌دیده‌اش موقع خواندن قرآن و دعا، به او التماس دعا می‌گویند.
بعد از ۲۶ سال صبر و بردباری، یک‌روز به خانواده جاوید‌الاثر محمد‌علی سروی خبر دادند در همایشی قرار است به جای جگرگوشه‌شان گلی به آن‌ها بدهند؛ نه نشانی، نه کالبدی و نه حتی پلاکی.
پدر شهید احمد تجعفری می‌گوید: خداوند به من و همسرم صبر داد، طوری‌که تا به امروز قطره، اشکی به‌خاطر ازدست‌دادن پسرم نریخته‌ام؛ چون راضی و خرسند به رضای خدا بوده‌ام
علی‌اصغر تجعفری، حاصل ۳۰ سال مطالعه روزنامه‌های مختلف را در قالب ۳۰ موضوع و بیش‌از ۱۵۰ جلد، صحافی و گردآوری کرده است.
پدر شهیدان علی و کاظم نوراللهیان به فرزندانش پیوست. حاج‌آقا نوراللهیان از‌آن‌دست‌کاسب‌هایی بود که همیشه می‌گفت طوری باید پول درآورد که در همسایگی حرم، شرمنده امام‌رضا (ع) نشد.
مصطفی و مجتبی بختی، همان دوبرادر مشهدی هستند که اردیبهشت سال ۹۴، برای دفاع از زینبیه در برابر عناصر تکفیری، راهی سوریه شدند و بعد از ۷۵ روز مبارزه، به آسمان پرکشیدند.
صبح یکشنبه، بیست‌ویکم تیرماه ۱۳۹۴ و درحالی که ۲۵ روز از ماه رمضان می‌گذشت، جواد کوهساری با خانواده‌اش وداع کرد و برای دفاع از حرم اهل بیت به عراق رفت، او تنها ۶ روز بعد در شهر فلوجه به شهادت رسید.
در یـادواره‌ای که به نــام شهدای محله رضاشهر لقب گرفت، همسایه‌های این محله دوباره به یاد دلاورمردی‌های جوانان شهید همسایه خود افتادند و به یاد آن روزها و یادآوری خاطراتشان اشک ریختند.  
درست همان شب بازی مقتدرانه ایران مقابل اسپانیا، یک درگیری شجاعانه دیگر هم در هنگ مرزی زابل روی داد. در این درگیری دو مرزبان شهید شدند که یکی از آنان یعنی جلال بهبودی از اهالی محله طرق است.
علی ربانی که بیش از نیم‌قرن دوزنده عبا و قبای روحانیان محل و مشهد بوده می‌گوید: هفت‌ساله بودم که پدرم، مرا به شاگردی برد پیش خیاط، اما مگر اوستاهای آن زمان به شاگرد‌ها چیزی یاد می‌دادند؟
حاج احمد سعیدی نجات که روزگاری مدیر مدرسه عسکریه بود، داغ شهادت پسرانش را در فاصله ۲ روز تجربه کرد.
شهید سیدعبدالله نصرالله زاده‌جوان، در نوجوانی عازم جبهه‌ شد و عاقبت در ارتفاعات شمال غرب کشور و در عملیات نصر۸ با شهادت، نام خود را جاودانه کرد.
مادر شهید می‌گوید: یک روز با یکی از شهدا درد‌دل کردم و گفتم درست نیست منِ مادر این‌طور سر‌درگم باشم و پسرم جا و مکان نداشته باشد. به یک هفته نکشید که گفتند پیکرش پیدا شده است.
کمتر کسی هست که ساکن بولوار وحدت و رضائیه باشد و سیدباقر عزیزی را نشناسد. شاید نه به اسم و فامیل و بیشتر به‌عنوان سید چایی‌فروش.
پیکر شهید ابراهیم دهقان پس‌از ۱۲‌سال، توسط گروه تجسس یافته شد. شاید گفتن این خبر به کلام آسان باشد، اما وقتی پای دل مادر و پدری می‌نشینی، که هر ساعت این ۱۲‌سال، قدر عمری برایشان گذشته است.
شهید محسن نوکاریزی تخریب‌چی بود. رفقایش می‌گویند محسن وقتی شهید شد، بسیار تشنه بود، برای همین پدرش هرسال روز اربعین در مسجد رضوی رضاشهر، یادبودی برای فرزند شهیدش برگزار می‌کند.
رضا رضوانی، سربازی که آبان سال گذشته در پایش مرزی سیستان و بلوچستان به شهادت رسید، به پدر و مادرش قول داده‌بود باعث افتخارشان شود.
چهل سال از شهادت جواد شیری سرشوری می‌گذرد، جواد ۱۷ سال داشت که در جزیره مجنون به شهادت رسید و خانواده‌اش بعد از این همه سال، هنوز رفتنش را باور ندارند. در خیابان صدف کوچه‌ای به نام این شهید مزین شده است.
آقاسیدحسین، ساکن محله شاهد، پدر شهید سیدجعفرهاشمی‌مهنه است که با وجود آنکه در ارتش شاهنشاهی خدمت می‌کرده است، از تبلیغ دین دست نکشیده و همواره بر ترویج آن اصرار کرده است.