مشاغل - صفحه 29

هما علیپور و عباس قربانپور زوج جوان محله هاشمیه، در مرکز روان‌شناسی تخصصی «هما»، برای نخستین بار طرحی جامع در مبحث تحکیم خانواده ارائه دادند.
در مشهد دهه 70 چهار‌پنج‌نفر بیشتر به کار درزمینه سیستم‌های حفاظتی مشغول نبودند؛ ازجمله دزدگیر شریفان، دزدگیر نت و‌... اسمی که من برای مغازه‌ام انتخاب کردم، «دزدگیر تسلا» بود.
در دهه ۴۰ بیشتر جگرکی‌ها در بازارچه حاج‌آقاجان جمع بودند. جگرکی بهترین شغل بود و خوراکی بود که شیشلیک هم به پای آن نمی‌رسید.
حسین اخباری می‌گوید: روزی در حیاط مشغول پنبه‌زدن بودم که خانم صاحب‌خانه آمد و دخترهایش را از لای کمان پنبه‌زنی رد کرد.پس از یک ماه همان خانم با جعبه شیرینی آمد مغازه و گفت «خدا خیرتان بدهد، بخت دخترهایم باز شد.»
حسین‌آقای میوه‌فروش ۴۳ نوروز پشت پیشخوان، میوه دست مشتری‌هایش داده است؛ بدون اینکه یک بهار مرخصی رفته باشد یا دست زن و بچه‌اش را گرفته باشد و رفته باشد به طرفی پی تفریح.
پس از کیسه‌کشی، آب‌های جوش بر سر و بدن فرد ریخته می‌شد تا بدنش برق بیفتد و دست‌کم در پانزده روز عید تمیز باقی بماند.
در گذشته که خبری از جعبه برای شیرینی نبود، شکرریزان قدیم شیرینی را در طبق‌ها با مهارت روی هم می‌چیدند.
زن‌ها معمولا برای خانه‌تکانی از لحاف و تشک‌های کهنه شروع می‌کردند و تا رختخواب نونوار نمی‌شد، سراغ کار‌های دیگر نمی‌رفتند.
بهمن‌ماه تا اسفند را اوج کاری آجیل فروش‌های این میدان می‌داند. آن‌ها آجیل خام را به همکارانشان می‌فروشند تا بپزند. ماه اسفند این آجیل‌ها برای شب عید توسط مغازه‌داران شهر به فروش می‌رسد.
حاج‌علی‌آقا می‌گوید: بعد از اینکه ولیان، استاندار اسبق خراسان‌رضوی تصمیم به توسعه و بازسازی اطراف حرم گرفت، مغازه پدرم در طرح خرابی افتاد و تصمیم گرفت شیرینی فروشی‌اش را به مفتح بیاورد.
خیلی دوست داشتم دکتر شوم. درس‌هایم خوب بود و کنکور هم رتبه کمتر از ۶ هزار آوردم، اما نشد که بشود. تازه انقلاب شده بود و بازار روپوش اسلامی رونق داشت.
طلای ناب که می‌گویند، در بولوار امامت خوش می‌درخشد و این مکان را به بازاری گران و ارزشمند تبدیل کرده است.زرق و برقش توجه هر رهگذری را به خود جلب می‌کند و با‌وجود نوسانات اخیر بازار، باز هم مشتری‌های خودش را دارد.
شش‌سال پیش در فضای مجازی نگاه می‌کرده و تصاویر و فیلم‌های هنر دست دیگران را می‌دیده است که ناگهان ظروف خراطی شده را می‌بیند و جذب آن می‌شود. کار نجاری را کنار می‌گذارد و کنار خانه، کارگاه کوچکی برای خودش راه می‌اندازد.
قدیم پایین‌خیابان آب‌نبات‌پز‌های زیادی داشت که در سفرنامه خانیکوف هم به آن اشاره شده‌است. شاهد این حرف هم می‌تواند حسینیه تاریخی قناد‌ها در پایین‌خیابان باشد.
هرچند بیشتر مردم رعایت حال ما را می‌کنند و فرهنگ شهروندی برقرار است، هنوز برخی افراد پیدا می‌شوند که کیسه‌های زباله‌شان را از پنجره خانه به بیرون پرت می‌کنند.
یک روز که خانه برادرش مهمان بودند، معصومه به مرغ عشق‌ها نگاه می‌کند و صمیمانه و خودمانی به همسرش می‌گوید که برای روز مادر یک جفت مرغ عشق برایش بخرد. همان یک جفت مرغ عشق کار خودش را می‌کند و او درگیر دنیای پرنده‌ها می‌شود.
قاسم غلامپور می‌گوید: آرایشگر خیلی مواقع سنگ صبور است و درد‌دل مشتری‌ها را گوش می‌کند، اما بعضی موقع‌ها هم نصحیت می‌کنم یا راهنمایی. خودم هم درد‌دل کم ندارم، اما گوشی نیست.
آن زمان مردم کمتر برای گل هزینه می‌کردند و بیشتر کار ما مربوط‌به ماشین عروس و آماده‌کردن دسته‌گل برای بدرقه مسافر و مناسبت‌های خاص بود، اما اکنون فرهنگ مردم تغییر کرده است و هزینه بیشتری برای گل می‌پردازند.
اوایل انقلاب از‌طریق اتحادیه و تعاونی شیشه را می‌خریدیم. مصالح ساختمانی به‌سختی پیدا می‌شد. وقتی می‌خواستی حواله شیشه بگیری، بازرس می‌آمد و از خانه بازدید می‌کرد؛ اگر 10متر شیشه نیاز داشتی، برای هفت‌‌متر حواله می‌داد و بقیه آن را باید آزاد می‌خریدیم.
جایی در حوالی خیابان بهار می‌توان مغازه‌ای پانزده‌متری را دید که به طور ویژه در آن کرسی می‌سازند. بیرون مغازه یک کرسی خیلی قدیمی گذاشته‌اند که خودشان آن را شناسنامه مغازه‌شان می‌دانند. کرسی از چوب گردوست و از روستایی از اطراف دامغان به نام«تویه‌دروار»آمده است که اصالت صاحب مغازه به آنجا برمی‌گردد.