پلهای هوایی منطقه یک که در دهه ۸۰ احداث شدند، تقولق کار میکنند. میانگین عمر این پلها به هجدهسال میرسد ولی بهدلیل هزینههای سنگین تعمیر و نگهداری پلهای عابر پیاده، وضعیت نامناسبی دارند.
میترا ارزمانزاده تعریف میکند: احساس کردم قصد زن خیلی جدی نیست، اما جای آزمون و خطا نبود؛ سعی کردم میلیمتری به او نزدیک شوم، اما با پرواز یک کبوتر از پشت سرم، ماجرا بهطور کلی عوض شد.
آنهایی که اعتقاد داشتند جهاد فقط رسیدگی به مناطق محروم نیست، آستین بالا زدند و کمک را از همسایههای خود شروع کردند و با سطلهای کوچک و بزرگ، خانههای آبگرفته را خالی کردند.
سرآتشیار علی اخلاقی افضلی میگوید: غواصی در سیلاب، کار بسیار خطرناکی است. میان آن گل ولای همه چیز پیدا میشود؛ از خاروخاشاک تا اشیای تیز و برنده. داخل سیلاب نه نوری هست نه نشانه ای، دید صفر است.
آتشنشانها همچون یک خانواده هستند، آنها کنار هم غذا میخورند، ورزش میکنند، نماز میخوانند و استراحت میکنند. به همین خاطر است که باهم گرمی و صمیمی هستند.
آتشپاد سوم «محمدجواد قائمی» معتقد است «آتشنشان بودن» توفیقی است که خداوند به بندهاش عطا میکند؛ به بندهای که دوستش دارد و خودش ۲۲سال است که در این لباس خدمت میکند.
فاطمه پیلتن، فاطمه رضایی و نجمه رحیمی، سه بانوی آتش نشان هستند که از سال ۹۲ دراین حرفه فعالیت میکنند. وجود آنها برای نجات بانوان از آتش و امدادرسانی به آنها بسیار حیاتی است.
دوره آموزشی مهارتهای آتشنشانی برای شهروندان تأثیر بسزایی در کاهش میزان حوادث دارد.
جواد مرغشی ۱۶ سال است رکورد کشوریاش را حفظ کرده است. او در آستانه چهلسالگی و آمادهشدن برای ورود به دنیای مربیگری ورزش حرفهای همچنان تلاش میکند و به جابهجایی رکوردهای ورزشیاش میاندیشد.
ایوب خاوری صبرش هم به نامش میخورد، وقتی تمام سالهایی که میتوانسته قهرمان جهان شود، بهخاطر زیادبودن هزینهها به خودش دلداری میداد که امسال هم نشد اما بالاخره در مسابقات جهانی با مدال طلا به خانهاش بازگشت.
مهدی رجبنیا با راه اندازی کارگاه مصنوعات سنگی برای چند خانواده شغل ایجاد کرده است.
الیاس عطاپور تعریف میکند: آتش را مهار کردیم و به داخل خانه رفتیم، درِ کابینت را که باز کردم، دیدم دختربچه پنجساله خانواده درحالیکه عکس پدرش را در آغوش گرفته، براثر گازگرفتگی فوت کرده است.
سید احمد حسینی میگوید: باید کاری میکردم که نوجوانان و جوانان محله جذب ورزش شوند و زندگی خود را تباه نکنند. این هدف باعث شد سال۱۳۹۰ طبقه همکف خانهام را تبدیل به باشگاه ورزشی کنم.
سیدسعید موسوی میگوید: آتش نشان باید ورزشکار باشد، وگرنه توان سرعت عمل و مهارت در حوادث را نخواهد داشت.
تشکیلات اطفائیه اواخر دهه اول قرن گذشته، در مشهد پامیگیرد. در این دوره، نیروهای تنظیف اداره احتسابیه بلدیه ضمن نظافت شهر، وظیفه کمک برای اطفای حریق را نیز برعهده دارند.
امامی یکی از آتشنشانانی بود که بعد از حادثه پلاسکو برای کمک به همکارانش مرخصی گرفت و به تهران رفت تا در محل این حادثه حاضر شود.
حمید فرزین میگوید: یک آتشنشان که در طی شیفت خود ۴ جنازه سوخته را دیده است، پس از اتمام شیفت کاری خود با ناراحتی که این اتفاقات برای او به وجود آورده است به خانه میرود.
برای تهیه این گزارش سعی کردم لباس ویژه آتشنشانها را بر تن کردم. تحمل این حجم سنگین آنهم در شرایط بحرانی که ممکن است ساعتها به طول انجامد، طاقتی طاق نشدنی میخواهد که در تحمل هر کسی نیست.
علی نگهدار از ساکنان قدیمی شهرک شهیدباهنراست. او در این شهرک بزرگ شده، ازدواج کرده و حالا هم سالهاست که در لباس آتشنشانی در این منطقه خدمت میکند.
مصطفی علیمحمدی تعریف میکند: وقتی وارد خانه شدم، حرارت آنقدر زیاد بود که شانهها و گردنم سوخت. البته سوختگی درجه دو بود و زود بهبود پیدا کردم. این نوع سوختگیها را بیشتر آتشنشانها تجربه میکنند.