آتش نشان

آنچه آتش‌نشانان ایستگاه معراج در پنجشنبه هجدهم دی‌ماه ۱۴۰۴، دیدند، چیزی نبود که هرگز انتظارش را از مردمی داشته باشند که سال‌ها ناجی‌شان بودند؛ معترضان که پشت‌سر عده‌ای اراذل و اوباش راه افتادند و بدون اندیشه درباره کارهایشان از آنان حمایت کردند.
حدود یک‌ماه قبل، آتش آشوب‌ها به ماشین یکی از شهروندان محله الهیه گرفت و بخشی از سرمایه زندگی‌اش سوخت و این همشهری، غم بزرگی را در این مدت تحمل کرد. بعد از این اتفاق، محلی‌ها به یاری این فرد رفتند و بخشی از خسارتش را جبران کردند.
در ایستگاه شماره ۵ حدود ۳۰ نفر آتش‌نشان در دو شیفت مشغول به فعالیت هستند. هر شیفت از ۸ صبح تا ۸ صبح روز بعد ادامه دارد که در هر نوبت ۱۵ نفر اول جای خود را به ۱۵ نفر دوم می‌دهند.
عباس یزدپور، آتش‌نشان کوه‌نورد بعد‌از دو سال‌و‌نیم تمرین توانسته است طرح ملی «سیمرغ کوه‌های ایران» را کامل کند؛ پروژه‌ای دشوار که صعود به ۳۱‌قله مرتفع ایران را در خود دارد. او می‌گوید هر قله برایش یادآور یکی از مأموریت‌های آتش‌نشانی است.
علی هاتفی در عملیات‌های بزرگ ابتدایی جنگ مانند فتح خرمشهر و مسلم بن عقیل حضور داشت و در نهایت در عملیات خیبر اسیر شد. او اکنون به استخدام آتش‌نشانی در آمده است.
وقتی از آتش‌نشانان می‌خواهیم خاطرات شیرین شغل خود را بیان کنند، هر کدامشان کمی به فکر فرو می‌روند تا حرفی برای گفتن پیدا کنند. معنای این مکث یعنی «در آتش‌نشانی خاطره شیرین به ندرت پیدا می‌شود». با اینحال ما درنهایت میهمان خاطرات شیرین این مردان فداکار شدیم.
شاید پررنگ‌ترین ویژگی شهیدرضا فخریان ، مأخوذبه‌حیا‌بودنش بود. هیچ وقت به یاد ندارم صدایش را برای کسی بلند کرده باشد. رفتارش مؤدبانه و متواضعانه بود. تعهد اخلاقی، آمادگی جسمانی، کاربلدی و خستگی‌ناپذیری از دیگر شاخصه‌های شهید بود.
پدر شهیدفخریان چند ماه پیش از حادثه، خواب دیده بود به او می‌گویند «پدر شهید». می‌گوید: رضا می‌خواست به ارتش برود، اما ته دلم راضی نبود.در‌نهایت، شغل آتش‌نشانی را انتخاب کرد. همیشه برای عاقبت‌بخیری‌اش دعا می‌کردم.
راستکار می‌گوید: در کمتر از چند‌ثانیه تصمیم گرفتیم از کپسول‌co۲ استفاده کنیم تا مواد غذایی آسیب نبیند. همین باعث شد شعله‌ها خاموش شوند و فقط بخشی از مواد غذایی کنار دیگ از بین برود.
دغدغه‌مندی سید‌مرتضی رضوی، او را به‌سمت مسائلی سوق داد که نفعش را اهالی محله ببرند و دلش راضی باشد. بعد از راه انداختن محفلی مذهبی، راه‌اندازی یک پاتوق فرهنگی هم از دغدغه‌های سیدمرتضی بود که اجرا شد.
ایستگاه ۱۸ آتش‌نشانی محله شهیدآوینی، ایستگاهی کوچک است که شیرمردانی بزرگ، در آن حضور دارند، آتش‌نشانانی که ۸۰ درصد عملیات‌های نجات منطقه را به‌تنهایی انجام می‌دهند.
آتش‌پاد دوم «مجیدشادی» می‌گوید: یکی از تلخ‌ترین حوادثی که به چشم دیدم، حادثه قطار نیشابور بود. در این حادثه از منبعی غیررسمی به همسرم اطلاع دادند که من و دو نفر دیگر فوت کرده‌ایم.
جعفر وظیفه که از سال‌۱۳۹۱ در لباس آتش‌نشانی در خیابان‌های پرحادثه مشهد حضور دارد، در‌کنار این شغل پرخطر، به دنیای آرام، اما پرشور چوب پناه برده است. چوب‌هایی که روزی برایش بی‌ارزش بودند حالا در دستانش به آثار هنری تبدیل می‌شوند.
عملیات تقریبا تمام شده بود و فقط ساختمان در طبقات بالاتر دچار دودگرفتگی شده بود که ناگهان مادری با صدای بلند شروع به فریادزدن کرد و گفت: بچه ۵ ساله‌ام در اتاق خواب بوده کسی او را بیرون نیاورده است.
خاطره رضا قصاب باوفا مربوط به وقتی است که اهالی محل دست به دست هم دادند تا خبر فوت پدرش را طوری به او بگویند که برایش قابل‌تحمل باشد.
از ۱۰ داوطلب حضور در دوره‌های غواصی سازمان آتش‌نشانی مشهد، فقط دو نفر تا مرحله مدرسی ادامه دادند که علی اخلاقی‌افضلی یکی از آن دو نفر بود.
باقری می‌گوید: به جرئت می‌گویم یکی از اقشاری هستیم که ما را دوست دارند. هرقدر هم کار برای بچه‌ها سخت است و حقوق کمی می‌گیرند، وقتی در مأموریت‌ها واکنش مردم را‌ می‌بینند، با عشق خدمت می‌کنند.
ایستگاه شماره ۱۴ آتش‌نشانی آژیرش پشت سر هم به صدا درمی‌آید و مأموریت‌هایش بیشتر از سایر ایستگاه‌هاست. نیروهایش اغلب طی این سال‌ها سوخته‌اند و مصدوم شده‌اند.
حضور یوسف مقدم‌پور در آتش‌نشانی با‌وجود تمام سختی‌های کار، دریچه‌ای برای ورود همسر و پسرش به آتش‌نشانی شد. الهه عباسی همسر یوسف‌آقا و مادر سه فرزند دو سال بعد‌از همسرش وارد آتش‌نشانی شده است.
ایستگاه شماره نه آتش‌نشانی مشهد از بهمن سال ۱۳۸۲ و برای پاسداشت فداکاری‌های چهار آتش‌نشان مشهدی که از همین ایستگاه به نیشابور، اعزام شدند و در حادثه قطار آنجا به شهادت رسیدند، «شهدا» نام گرفت.