کد خبر: ۸۹۲۲
۰۷ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۱:۰۰
دفاع از مظلوم دلیل علاقه قهرمان مسابقات جهانی به پرورش اندام

دفاع از مظلوم دلیل علاقه قهرمان مسابقات جهانی به پرورش اندام

جواد سلطانی قهرمان پروش اندام ایران است که دو دوره در بازی‌های جهانی این رشته شرکت کرده و مقام قهرمانی را به دست آورده است.

هرکدام از ما در زندگی اهدافی داریم که برای رسیدن به آن تلاش می‌کنیم. گاهی وقت‌ها نیز در مسیر رسیدن به اهداف خود با چنان مشکلات و موانع سنگینی روبه‌رو می‌شویم که هدف خود را فراموش کرده و از ادامه راه منصرف می‌شویم، اما برای انسان‌های بااراده فقط رسیدن به هدف مهم است.

آنها وقتی چیزی را می‌خواهند، مطمئن هستند که به آن خواهند رسید و چیزی مانع رسیدن آنان به هدفشان نمی‌شود. یکی از این افراد تلاشگر و فعال، ورزشکار و قهرمان محله هاشمیه است که با داشتن اراده‌ای آهنین برای رسیدن به اهدافش تلاش کرده و امروز بر سکوی افتخار ورزش جهان ایستاده است. شنیدن ماجرای تلاش‌های او در راه رسیدن به اهدافش، خالی از لطف نیست.

 

تصمیم و آرزویی کودکانه

جواد سلطانی متولد تیر ۱۳۶۳ است. سال‌های کودکی او همانند بسیاری از پسربچه‌های هم‌سن‌وسالش به درس خواندن، تفریح کردن و گاهی وقت‌ها نیز به دعوا کردن می‌گذشت. در یکی از همین نزاع‌های آخر مدرسه است که سرنوشت او تغییر می‌کند و یکی از مهم‌ترین تصمیم‌های مهم زندگی‌اش را می‌گیرد.

سلطانی که هنوز هم آن خاطره شیرین نوجوانی را به یاد دارد، می‌گوید: من از بچه‌های هم‌سن‌وسالم لاغرتر و ضعیف‌تر بودم و همین موضوع بهانه‌ای شده بود برای گیر دادن و ایجاد مزاحمت بچه‌های بزرگ‌تر مدرسه برای من.

 آن زمان هرکلاس، قلدری داشت و معمولا این فرد، قوی‌ترین و بزرگ‌ترین دانش‌آموز کلاس بود. در کلاس ما نیز یک پسر قوی و گردن‌کلفت وجود داشت که به افراد ضعیف و کوچک‌تر از خودش زور می‌گفت.

یک روز بعد از آنکه زنگ تفریح زده شد، من و یکی از دوستانم مشغول بازی در حیاط مدرسه بودیم که علی به سراغ دوستم آمد و از او خواست که توپ را به او بدهد، اما دوستم این کار را نکرد. علی نیز یک مشت محکم به شکم او زد و زمانی که قصد زدن مشت دوم را داشت، من جلوی او ایستادم و گفتم: او را ول کن، وگرنه.

علی با عصبانیت رو به من کرد و گفت: «تو لاغرمردنی دیگه چه می‌گی، وگرنه چی... بچه پررو؟»

من که تازه متوجه موقعیت خودم شده بودم، با ترس و نگرانی گفتم: من چیزی نگفتم علی‌آقا و از آنها دور شدم. علی و دوستانش نیز تا جایی که توانستند، او را زدند. روز بعد به دیدن دوستم رفتم، اما او که صورتش قرمز و زخمی شده بود، به من اعتنا نکرد و رفت. خیلی ناراحت شدم و از اینکه نتوانسته بودم به او کمک کنم، احساس پشیمانی می‌کردم.

سلطانی در ادامه می‌گوید: چندروز بعد از این ماجرا، یک‌روز که در حال رفتن به مدرسه بودم، ناگهان متوجه یک تابلوی بزرگ بر سردر یک مغازه شدم. روی تابلو چهره «ارنولد» و «راکی» (دو قهرمان بدن‌سازی آمریکا) کشیده شده بود و در زیر آن نوشته بودند: سالن قهرمانی و بدن‌سازی قهرمانان.

با دیدن این تصاویر ناخودآگاه به طرف در سالن ورزشی حرکت کردم. چندپله پایین رفتم. وارد سالن شدم. دستگاه‌های مختلف بدن‌سازی در آنجا نصب شده بود و چندنفر مشغول ورزش بودند. با دیدن بدن‌های ورزیده و قوی آنان هیجان‌زده شده بودم. در همین زمان مسئول ورزشگاه به طرف من آمد و از من پرسید که چه می‌خواهم. من هم با عجله گفتم: آمدم قوی بشوم.  

رئیس باشگاه با تعجب نگاهی به من کرد و گفت: اشکالی ندارد، اما باید رضایت نامه ولی‌ات را داشته باشی. من آن زمان ۱۳ ساله بودم، اما چون لاغر بودم، چندسال کوچک‌تر به نظر می‌رسیدم.

سالن را ترک کردم و به خانه آمدم. موضوع را با پدرم مطرح کردم، اما او با این کار مخالف بود و به هیچ‌وجه راضی نمی‌شد که من به باشگاه بروم. بعضی اهالی به پدرم گفته بودند که ورزشکاران بدن‌سازی از آمپول و مواد غیر‌مجاز خطرناک استفاده می‌کنند که باعث مریضی‌های خطرناک می‌شود. او نیز به همین دلیل با این کار مخالف بود.

 

ورود به ورزش حرفه‌ای

با وجود مخالفت‌های خانواده، جواد تصمیم خود را می‌گیرد و با خرید چندوسیله ورزشی (وزنه، دمبل و...) مخفیانه تمرین‌های خود را در خانه انجام می‌دهد و تا دوسال به همین منوال می‌گذرد.

 سرانجام پدر نیز با مشاهده علاقه‌ای که فرزندش به تمرین‌های ورزشی دارد، با رفتن او به باشگاه بدن‌سازی موافقت می‌کند و جواد از ۱۶ سالگی با رفتن به باشگاه بدن‌سازی آرش، به رشته ورزشی پرورش‌اندام وارد می‌شود.

سلطانی با اشاره به روز‌های اول تمرین در باشگاه می‌گوید: روز‌های اولی که به باشگاه رفتم، مربی باشگاه چند تمرین را در کاغذی نوشت و از من خواست که آنها را انجام دهم. یک‌روز که مشغول تمرین بودم، ناگهان عضله پایم گرفت و من با درد شدیدی که داشتم، وزنه را کنار گذاشتم و به کناری نشستم.

شب که به خانه رفتم، پدرم از ماجرا آگاه شده بود و همین باعث مخالفت مجدد خانواده و پدرم شد و من برای مدتی به باشگاه نرفتم. از طرف دیگر به دلیل علاقه شدیدی که به ورزش بدن‌سازی پیدا کرده بودم، تا چندماه مخفیانه به باشگاه می‌رفتم.

ورزش، ما را نمک‌گیر خود کرده بود و نمی‌توانستم آن را ترک کنم. این موضوع ادامه داشت تا اینکه برای اولین‌بار در مسابقات باشگاهی مشهد شرکت کردم. در این مسابقات توانستم رتبه اول (پرورش‌اندام) را در بین باشگاه‌های مشهد به دست آورم.

 این اولین مقامی بود که در ورزش پرورش‌اندام به دست آورده بودم. با خوشحالی به خانه رفتم و لوح و مدالم را به خانواده نشان دادم. خیلی خوشحال شدند و همین اتفاق باعث شد که نظر خانواده‌ام درباره ورزش پرورش‌اندام تغییر کند و من را برای رفتن به سمت این ورزش، تشویق هم بکنند.

 

آشنایی با علی تبریزی

جواد سلطانی بعد از کسب اولین مقام باشگاهی خود، تمرین‌های خود را با جدیت و تلاش ادامه می‌دهد و در این زمان است که با نام علی تبریزی آشنا می‌شود و تلاش می‌کند تا به شاگردی او درآید.

جریان این آشنایی را از زبان خود جواد می‌شنویم: علی تبریزی یکی از بزرگ‌ترین مربیان پرورش‌اندام در ایران است و بیشتر قهرمانان این رشته از شاگردان او هستند. به همین دلیل من نیز تصمیم گرفتم که هر‌طور شده، با او آشنا شوم.

از یکی از دوستانم شماره همراه تبریزی را گرفتم و با او تماس گرفتم. کسی جواب نمی‌داد. روز بعد تماس گرفتم. باز هم کسی جواب نداد. شش‌ماه تمام زنگ زدم و پیامک فرستادم، اما کسی جواب نداد. در همین زمان بود که برای انجام مسابقات کشوری پرورش‌اندام به رشت رفتم.

در این مسابقات اولین مقام کشوری را با کسب مقام سومی مسابقات به دست آوردم. علی تبریزی هم برای داوری مسابقات به رشت آمده بود. هنگامی که برای اهدای جوایز به روی سن آمد، خودم را معرفی کردم و به او گفتم: آقای تبریزی! من شش‌ماه است که هرروز با شماره شما تماس می‌گیرم ولی شما جواب نمی‌دهید. این در مرام یک پهلوان نیست. شاید هم شماره‌ای که به من داده‌اند، اشتباه بوده است.

 تبریزی بلافاصله من را شناخت و با تعجب گفت: شما بودید که هرروز با من تماس می‌گرفتید؟ همیشه پیام‌هایتان را می‌خواندم و واقعا از اصرار و پشتکاری که برای ارتباط با من داشتید، تعجب‌زده و خوشحال بودم. بلافاصله از او خواستم که مربیگری من را بپذیرد.

او نیز به دلیل همین پشتکار با تقاضای من موافقت کرد. از همین زمان بود که زیر نظر این استاد پرورش‌اندام، تمرین‌های خودم را آغاز کردم.

 

جواد سلطانی دو دوره در مسابقات جهانی پرورش اندان قهرمان شده است

 

عضویت در تیم ملی

علی تبریزی که علاقه زیاد جواد را به ورزش پرورش‌اندام مشاهده می‌کند، مصمم می‌شود که او را برای مسابقات بین‌المللی آماده کند، به همین دلیل جواد تمرین‌های سخت و طاقت‌فرسایی را زیر نظر این استاد بین‌المللی پرورش‌اندام انجام می‌دهد.

جواد سلطانی با اشاره به این تمرین‌های سخت می‌گوید: تمرین‌های ما مداوم و روزانه انجام می‌شد و هرروز چندین ساعت را مشغول تمرین بدن‌سازی بودیم و، چون آن تمرین‌ها در حد مسابقات جهانی بود، فشار زیادی به من وارد می‌شد. با وجود این، چون خودم می‌خواستم، بدون هیچ ضعفی آن را ادامه دادم.

در پایان دوره تمرین علی تبریزی به من گفت: تابه‌حال شاگردی به اراده و پشتکار تو ندیده بودم. هرکس دیگری بود، طاقت انجام این تمرین‌ها را نداشت و منصرف می‌شد. خیلی خوشحال هستم که شاگردی مثل تو دارم. بعد از پایان دوره تمرین‌ها من برای اولین‌بار در کاپ آزاد قطر (۱۳۸۷) شرکت کردم و توانستم در این مسابقات مقام سوم را کسب کنم.

با وجود شرکت بسیاری از قهرمانان معروف پرورش‌اندام که از کشور‌های معروف و صاحب‌سبک دنیا آمده بودند، کسب مقام سومی برای باورکردنی نبود، اما من واقعا نتیجه زحماتی را که کشیده بودم، می‌دیدم، حتی مربیان بزرگ دنیا نیز از موفقیت من شگفت‌زده شده بودند.

این موفقیت من را تشویق کرد تا تمرین‌های خود را برای مسابقات بین‌المللی انجام دهم. بعد از کسب این مقام، برای عضویت در تیم ملی پرورش‌اندام جمهوری اسلامی انتخاب شدم و به دنبال آن نیز به عنوان مربی رسمی فدراسیون پرورش‌اندام جمهوری اسلامی ایران اجازه مربیگری پیدا کردم.   

 

برگزاری مسابقات عاشورایی  

سلطانی بعد از کسب مقام‌سومی کاپ قطر خود را برای مسابقات جهانی پرورش‌اندام آماده می‌کند و در اولین مسابقه بین‌المللی خود به همراه تیم ملی پرورش‌اندام، به کشور بلغارستان می‌رود.  

او با اشاره به حضور قوی‌ترین تیم‌های پرورش‌اندام جهان مانند آمریکا، استرالیا، روسیه، یونان و... می‌گوید: این مسابقات در برترین سطح جهانی برگزار می‌شد و معروف‌ترین چهره‌های پرورش‌اندام در آن شرکت کرده بودند.

از طرف دیگر تیم ما به دلیل ناهماهنگی و دیر رسیدن هواپیما به مقصد، به عنوان آخرین تیم وارد بلغارستان شد. صبح روز بعد که برای ثبت‌نام و وزن‌کشی رفته بودیم، همه تیم‌ها با دیدن چهره‌های خواب‌آلوده و خسته ما خنده‌شان گرفته بود و در حالی‌که ما را نشان می‌دادند، از حضور تیم ما در مسابقات تعجب کرده بودند.

سلطانی دوبار در مسابقات جهانی پرورش‌اندام شرکت می‌کند و هر دوبار هم با مدال طلا به کشورمان برمی‌گردد

برگزاری مسابقات هم‌زمان شده بود با ماه محرم و دو روز مسابقه نیز با تاسوعا و عاشورای حسینی هم‌زمان شده بود. از طرف دیگر طبق قوانین پرورش‌اندام، ورزشکاران ۲۴ ساعت قبل از برگزاری مسابقات اجازه آب خوردن نداشتند.

تقارن این شب‌ها و روز‌ها باعث شد که شب قبل از مسابقات (شب تاسوعا) بچه‌ها به حضرت ابوالفضل (ع) متوسل شوند. آن شب بچه‌ها حال خوشی پیدا کرده بودند و با توسل به امام‌حسین (ع) و حضرت ابوالفضل (ع) شب را به روز رساندند.

من نیز حال عجیبی داشتم و از حضرت ابوالفضل (ع) خواستم که من را موفق کند. صبح روز مسابقه همه بچه‌ها با چهره‌های شاد و آمادگی صددرصد وارد میدان شدند. من در این مسابقات بعد از شکست چندرقیب سرسخت اروپایی و آمریکایی، توانستم اولین مدال طلای خودم را به دست بیاورم.

در پایان مسابقات نیز تیم ما با کسب ۴ مدال طلا و یک‌نقره بر سکوی اول جهان ایستاد. در پایان مسابقات همان ورزشکارانی که از دیدن چهره‌های خسته ما خنده‌شان گرفته بود و اصلا فکر نمی‌کردند که حتی یک امتیاز هم بیاوریم، برای عکس گرفتن با ما صف کشیده بودند، حتی مربیان آنها نیز به دنبال دلیل این موفقیت بودند و می‌خواستند از روش و تکنیک ما سر دربیاورند.

من همیشه به امامان به‌ویژه حضرت علی (ع) و حضرت ابوالفضل (ع) توکل می‌کنم و قبل از مسابقه از آنها می‌خواهم که من را موفق کنند. بعد از آن، مدال طلای مسابقات مربیگری بین‌المللی پرورش‌اندام را نیز دریافت کردم. 

 

کسب دومین مدال طلای جهانی

بعد از کسب اولین مقام قهرمانی توسط تیم ملی پرورش‌اندام کشورمان، سال بعد نیز تیم ملی کشورمان برای شرکت در مسابقات جهانی بلغارستان به صوفیه می‌روند و تلاش می‌کنند که در این مسابقات از مقام قهرمانی خود دفاع کنند.

سلطانی نیز که به عنوان یکی از اعضای تیم ملی در این رقابت‌ها حضور داشت، بعد از شکست چندرقیب سرسخت اروپایی، دومین مدال طلای جهانی خود را به دست می‌آورد و تیم ملی پرورش‌اندام کشورمان با کسب این طلا، مقام دومی جهان را از آن خود می‌کند.

سلطانی با یادآوری آن لحظه می‌گوید: هنگامی که برای گرفتن مدال طلا بر روی سکوی جوایز رفتم، رافائل سانتو، رئیس فدراسیون جهانی پرورش‌اندام، با دیدن چهره من لبخندی زد و گفت: خیلی خوشحال هستم که تیم ایران در این مسابقات شرکت کرده است، چون اگر تیم کشور شما حضور نداشته باشد، مسابقات جذابیت و رنگ‌وبویی ندارد. من برای اولین‌بار با شنیدن این جملات از زبان رئیس فدراسیون جهانی پرورش‌اندام، به ایرانی بودن خودم افتخار کردم و در آنجا بود که متوجه شدم خواستن، توانستن است. 

 

بی‌توجهی مسئولان ورزشی به رشته پرورش‌اندام

سلطانی در پایان با گلایه از بی‌توجهی مسئولان ورزشی استان به رشته پرورش‌اندام می‌گوید: با وجود کسب دومدال جهانی پرورش اندام، مسئولان ورزشی استان و مشهد هیچ‌گونه کمک و یاری مادی و معنوی به من نکرده‌اند، حتی زمانی که با قهرمانی جهان به فرودگاه آمدم، هیچ‌کدام از مسئولان به استقبال ما نیامدند و یک پیام تبریک هم برای من نفرستادند.

با وجود ۷۵۰ سالن پرورش‌اندام در مشهد و علاقه‌مندی نوجوانان به این رشته، مسئولان هیچ‌گونه حمایت مادی و معنوی از این ورزش نمی‌کنند. امیدوارم با حمایت مسئولان بتوانم افتخارات بیشتری را برای شهرم به دست آورم.


* این گزارش چهارشنبه، ۱۲ شهریور ۹۳ در شماره ۱۱۵ شهرآرامحله منطقه ۹ چاپ شده است.  

آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام