کد خبر: ۸۰۴۹
۱۸ مهر ۱۴۰۵ - ۱۵:۳۰
فراز و فرود‌های ورزشی پیکان، فوتسالیست ساکن سراب

فراز و فرود‌های ورزشی پیکان، فوتسالیست ساکن سراب

محمدرضا پیکان جوان بااستعداد فوتسالیست ساکن سراب که تا دوره نوجوانی به دنبال فوتبال و بازی در زمین چمن بود پس از مدتی بازی، خودش را در سالن ورزشی و بازی‌های فوتسال می‌بیند.

محمدرضا پیکان جوان بااستعداد فوتسالیست محله سراب است که این روز‌ها به خاطر حذف تیمش در فصل اخیر راهی تیم فوتسال «نادی المصافی» عراق شده است.

او برای رسیدن به جایگاه امروزش راه سختی را پشت سر گذاشته است، بار‌ها در این مسیر خسته شده، کم آورده. اما تشویق‌های پدر و مادرش سبب شده تا راهش را ادامه دهد و در نهایت مسیر درست را پیدا کند. با او گفتگو کردیم تا از تجربه‌های تلخ و شیرینش بشنویم و آن را با شما به اشتراک بگذاریم.

 

اولین قرارداد حرفه‌ای

عشق همه پسر بچه‌ها فوتبال بازی کردن است، اما از میان همه آن‌ها معدود افرادی پیدا می‌شوند که این عشق به فوتبال و بازی کردن را جدی بگیرند و آن را ادامه بدهند.

با آنکه پیکان هم مانند دیگر فوتسالیست‌ها از دوران کودکی فوتبال را از کوچه و خیابان آغاز کرده، اما هنگامی که به نوجوانی و جوانی رسید آن را به‌طور حرفه‌ای ادامه داد. خودش در این‌باره برایمان می‌گوید: «از همان کودکی به ورزش علاقه داشتم، طوری که مادرم تعریف می‌کند آن‌قدر که به توپ علاقه داشتم هیچ وقت به دنبال ماشین‌بازی نبودم.

مانند دیگر هم‌سن و سالانم فوتبال را از خیابان با توپ پلاستیکی و کفش پاره شروع کرده‌ام همان گل کوچیک معروف خودمان. از صبح که برای بازی می‌رفتم غروب برمی‌گشتم، آن‌قدر بازی کردم تا بالأخره فوتبال را یاد گرفتم و کم‌کم بر روی زمین چمن بازی می‌کردم.

علاقه شدیدم به فوتبال سبب شد تا در طول سال‌های تحصیل در تیم مدارس بازی کنم و به مسابقات کشوری رفتم. در همان زمان دو پیشنهاد برای بازی داشتم. برای اولین‌بار با تیم «نونهالان سایپای» مشهد قرارداد بستم و در این تیم یک‌سال بازی کردم. بعد از مدتی به تیم «عالی حرفه‌ای» رفتم و مدتی هم در آنجا توپ زدم.»

 

فراز و فرود‌های ورزشی ورزشکار فوتسال محله سراب

 

 پایم غرق خون شد نفهمیدم

با آنکه مربی نداشته و مثل برخی پسربچه‌ها به کلاس فوتبال نرفته است، اما بازی خوبی دارد و در این زمینه توضیح می‌دهد: «تا به حال کلاس فوتبال نرفته‌ام. برای این بازی استعداد ذاتی داشتم.

از صبح زود به دنبال بازی می‌رفتم تا زمانی که هوا تاریک می‌شد. آن‌قدر بازی می‌کردم که بیشتر وقت‌ها کفش‌هایم پاره می‌شد. یک‌بار یادم هست آن‌قدر غرق بازی شده بودم که کف پایم هم خونی شده بود، متوجه نشده بودم.

چون عشق به توپ و بازی را داشتم. خیلی سختی کشیدم یادم هست در یک دوره برای خرید کفش هم پول نداشتم. حتی پول نداشتم مسیر‌های طولانی را با ماشین بروم، اما به عشق فوتبال تمام راه را پیاده می‌رفتم. برایم لذت‌بخش بود خدا را شاکرم بعد از این همه سختی توانستم موفق شوم.»

او خیلی از روز‌ها دلسرد و مأیوس شده است، اما دلگرمی‌های خانواده‌اش انگیزه‌ای شده که او به راهش ادامه بدهد. پیکان می‌گوید: «مادر و پدرم مشوق‌های اصلی من در این مسیر بودند، اما مادرم بیشتر مرا تشویق می‌کرد.

گاهی که فشار‌های روانی به دلیل دور بودن از خانواده و شهرم اذیتم می‌کرد و می‌خواستم فوتبال را کنار بگذارم این مادرم بود که تشویقم می‌کرد که ادامه بدهم و می‌گفت یک روز جواب تلاش‌ها و سختی‌هایی که کشیده‌ای را می‌گیری.

می‌دانم آینده‌ات روشن است. پس نباید کوتاه بیایی و کنار بکشی. حالا می‌بینم از دعای والدینم است که به اینجا رسیده‌ام.»

 

فراز و فرود‌های ورزشی ورزشکار فوتسال محله سراب

 

مسیرم را در فوتسال انتخاب کردم

اینکه چه چیزی قسمت است و چه چیزی انتخاب، گاهی تشخیصش برای ما سخت است. برای همین می‌مانیم نام برخی از مسیر‌های زندگی‌مان را قسمت بگذاریم یا نه، درست مانند محمدرضا پیکان.

او که تا دوره نوجوانی به دنبال فوتبال و بازی در زمین چمن بود پس از مدتی بازی، خودش را در سالن ورزشی و بازی‌های فوتسال می‌بیند.

وقتی از او درباره این انتخابش می‌پرسیم لبخندی می‌زند و می‌گوید: «دقیق یادم نیست چرا از فوتبال به فوتسال آمدم. همین‌قدر به خاطر دارم زمانی که در مدرسه فوتبال بازی می‌کردم یکی از مربیانم اصرار کرد تا در تیم فوتسال هم بازی کنم. برای برخی از بازی‌ها می‌رفتم، چند باری که فوتسال بازی کردم در نهایت از فوتسال خوشم آمد و از فوتبال به فوتسال رفتم.

مدتی که در این رشته ورزشی بازی می‌کردم، به تیم «مشهدالرضا» رفتم، این باشگاه در تمام رده‌های سنی تیم داشت و در زمان خودش تیم درجه یکی بود. با این تیم توانستم مقام چهارم لیگ برتر امید را هم به دست بیاورم.

در همین تیم که بازی می‌کردم دوبار به تیم ملی دعوت شدم، اما به خاطر اینکه سرباز بودم، نشد به اردوی تیم ملی بروم. بعد برگشت از خدمت سربازی  یک سال برای  تیم لیگ یک «اعتماد ایرانیان» بازی کردم.»

 

شروع بازی حرفه‌ای

محمدرضا پیکان هیچ وقت مربی نداشته است، اما بعد از اینکه در تیم‌های بزرگی بازی می‌کند به این فکر می‌افتد که برای ارتقای ورزشش تغییراتی را در خود ایجاد کند.

او می‌گوید: «جزو معدود بازیکنانی هستم که هیچ کلاس و آموزشی را به‌طور حرفه‌ای تجربه نکردم و بیشتر به خاطر تکنیکی‌بازی کردنم به تیم‌ها دعوت شدم. کم‌کم به این فکر افتادم که باید بیشتر برای ارتقای خودم وقت بگذارم.

از این‌رو شروع کردم در کنار فوتسال، تمرینات بدن‌سازی را انجام دادن. با آنکه بدن‌سازی لازمه یک ورزشکار است، اما هزینه‌هایش زیاد است و حمایت‌های خانواده خیلی جواب‌گوی نیاز‌های ورزشکاران نیست. مگر وضعیت خانواده از نظر مالی خیلی عالی باشد که بتواند از نظر اقتصادی هزینه‌ها را متقبل شود.

با آنکه از طرف والدینم حمایت می‌شدم، اما هزینه‌های بالا شرایط را برایم سخت کرده بود حتی یادم هست برای تمرینات بدن‌سازی مجبور شدم گوشی‌ام را بفروشم. با قرض توانستم به بدنم برسم.

وقتی بدنم آماده شد فصل جدیدی هم در بازی‌هایم باز شد به عبارتی می‌توانم بگویم مسیر ترقی‌ام از همین نقطه آغاز شد. سال بعد بازیکن اصلی تیم «پنت‌هاوس» مشهد شدم.

بعد از یک‌سال بازی در این تیم به تیم لیگ برتری مقاومت البرز در کرج رفتم. نیم‌فصل آنجا بودم شرایط خیلی مساعد نبود و به خاطر مصدومیت‌های زیادی که برایم به‌وجود آمد نیم‌فصل بیشتر آنجا دوام نیاوردم.

حدود نیم‌فصل بیرون نشستم. سال بعد به تبریز رفتم. مربی تیم آقای حمید بی‌غم بود و زمانی که امتحان دادم بازی‌ام را پسندید و با من قرارداد بست. همین قرارداد مسیر زندگی‌ام را تغییر داد، حتی از نظر مالی زندگی حرفه‌ای من از آنجا شروع شد.

در این تیم توانستم عنوان قهرمانی را همراه تیم کسب کنم و در کنار ملی‌پوشان بازی کنم. تجربه‌های زیادی را با بازی در این تیم کسب کردم. سال بعد قهرمانی آسیا را همراه این تیم تجربه کردم.

نیم فصل دیگر هم ماندم و ۳ گل زدم. سه چهارسالی دور از خانواده در شهر‌های مختلف توپ می‌زدم تا اینکه فرش‌آرا پیشنهاد بازی در تیمش را داد. از اینکه برای تیم زاد‌گاهم بازی کنم بسیار خوشحال بودم و این برایم به معنای در کنار خانواده بودن و پایان همه سال‌های دوری از خانواده بود. برای همین پیشنهاد را پذیرفتم و به مشهد برگشتم.»

 دوری از خانواده

او که این روز‌ها در کشور عراق بازی می‌کند درباره حضورش در مسابقات این‌چنین برایمان تعریف می‌کند: «سال ۱۳۹۶ در تیم مس سونگون تبریز توانستیم قهرمانی آسیا را کسب کنیم.

پس از مدتی به عضویت تیم فرش‌آرای مشهد در آمدم. من که چندین بار از تیم عراق در فضا‌های مجازی دعوت به بازی شده بودم خیلی آن را جدی نمی‌گرفتم. تا اینکه من را به‌طور رسمی دعوت کردند و با مشورت خانواده و صلاحدید کادر فنی تیم فرش‌آرا دعوتشان را پذیرفتم و این فصل در تیم «نادی المصافی عراق» در بغداد بازی می‌کنم.»

 

عاشق کوهنوردی هستم

او برای ماندن در اوج آمادگی برنامه‌های خاصی دارد  البته در کنار ورزش برای اوقات فراغتش هم برنامه دارد.

در این رابطه می‌گوید: «تمرکزم را بر روی تیم و بازی گذاشته‌ام با دوستانم کم بیرون می‌روم. بیشتر سر تمرین هستم و یک کوله‌پشتی روی دوشم هست. یک‌بار دوستم مرا بدون کوله دیده بود تعجب کرده بود که قرار است کجا بروم که بدون کوله‌ام.

معتقدم برای اینکه چیزی به‌دست آورم باید برخی چیز‌ها را کنار بگذارم و برای رسیدن به اهدافم سخت تلاش کنم. به همین خاطر شب‌ها زود می‌خوابم، به جای اینکه ساعت‌ها وقتم را صرف کار‌ها و تفریح‌های بیهود کنم یا با دوستانم به بیرون بروم تمرین می‌کنم. در زمان‌های فراغتم عاشق پیاده‌روی هستم. جمعه‌ها صبح یک ساعت بالای کوه هستم.

علاقه دیگرم رفتن به حرم مطهر رضوی است که هفته‌ای یکی دو بار برای عرض ارادت به حرم مشرف می‌شوم. اگر بازی داشته باشم قبل از بازی هم به حرم می‌روم رخصت می‌گیرم.»

 

فراز و فرود‌های ورزشی ورزشکار فوتسال محله سراب

 

فوتسال را قلبی دوست دارم

راه سختی را برای رسیدن به آرزوهایش طی کرده و به قول خودش برای رسیدن به اوج آرزوهایش هنوز اول راه است.

هنگامی که از او می‌پرسیم اگر یک‌بار دیگر قدرت انتخاب داشتی چه راهی را برای آینده‌ات انتخاب می‌کردی، بدون اینکه لحظه‌ای تردید کند می‌گوید: «باز هم فوتسال را انتخاب می‌کردم. هر چند فوتبالیست‌ها از نظر مالی و سطح اجتماعی جلوتر از فوتسالیست‌ها هستند، اما من فوتسال را قلبا دوست دارم و فکر می‌کنم اگر زمان به گذشته برگردد باز هم فوتسال را انتخاب می‌کنم.

اما نه این راهی را که آمده‌ام، از مسیر درست فوتسال را جلو می‌آیم. هنوز ملی‌پوش نشده‌ام امید دارم با تمرین به این تیم دعوت شوم.»

هنگامی که از آرزویش می‌پرسیم بدون اینکه فکر کند می‌گوید: «ادامه تحصیل. در این سال‌ها دائم درگیر مسابقات بودم برای همین بیشتر از دیپلم نخوانده‌ام. در اولین فرصت می‌خواهم درسم را ادامه بدهم تا درسم و ورزش در کنار هم رشد کند.

یک بازیکن تحصیل‌کرده به طور قطع جایگاه بهتری در آینده ورزشی‌اش دارد. یکی دیگر از اهدافم رسیدن به توپ طلاست و دوست دارم به آن هدف هم برسم می‌دانم خیلی بزرگ است، اما به این امید تلاش می‌کنم.»

 

هر چند فوتبالیست‌ها از نظر مالی و سطح اجتماعی جلوتر از فوتسالیست‌ها هستند، اما من فوتسال را قلبا دوست دارم

یک درخواست از مسئولان

یپکان از مسئولان یک خواسته دارد: «از مسئولان تقاضا دارم علاوه‌بر فوتبال به دیگر رشته‌های ورزشی و ورزشکاران هم رسیدگی و حمایتشان کنند. ما در مشهد تیم‌های ورزشی بسیار خوبی شامل تیم‌های بانوان و آقایان داریم که همگی موفق هستند، اما هنگامی که از وضعیت بازیکنان بپرسید آن‌ها از بی‌توجهی مسئولان گلایه دارند.

همان‌طور که اشاره کردم برخی هزینه‌ها مانند بدن‌سازی تأمینش برای یک بازیکن زیاد است. اگر مسئولان در این موارد بازیکن را حمایت کنند او هم می‌تواند بدون دغدغه تأمین هزینه‌هایش به ورزش حرفه‌ایش بپردازد.

به‌تبع در چنین حالتی است که ورزشمان اوج می‌گیرد و استعداد‌ها خودشان را نشان می‌دهد. در آن سال‌ها که هزینه‌ها را خودم تأمین می‌کردم زمان رسیدن به ورزش حرفه‌ای کمتر شده بود.

حالا ۲ سال است که تیم‌ها هزینه‌هایم را تأمین می‌کنند و در این سال‌هاست که توانسته‌ام به خودم برسم. در آن سال‌ها اگر حمایت و کمک خانواده سبب شد تا من در این راه دوام بیاورم و موفق شوم، اما همه جوانان نمی‌توانند در این مسیر موفق شوند و در نهایت در مقابل مشکلات کم می‌آورند. خیلی سخت بود. من جوان تنها هنرم ورزش است.»

 

حرف‌های مادرانه

زمان مصاحبه مادر محمدرضا  کنارمان نشسته بود. او یکی از بانوان فعال محله سراب و عضو شورای اجتماعی محله سراب است. گاهی به صورتش نگاه می‌کردیم. هم‌زمان با صحبت‌های محمدرضا می‌خندید، بغض می‌کرد و گاهی اشک می‌ریخت.

وی در ادامه صحبت‌های پسرش توضیح می‌دهد: «یکی از مشوق‌های اصلی‌اش من بودم و امروز خدا را شکر می‌کنم محمدرضا به آرزویش رسیده و مسیر زندگی‌اش را پیدا کرده است.

از همان کودکی به دنبال توپ و بازی بود، از دست محمد ظرفی برایم نمانده بود. تمام ظرف‌های خانه را با توپ می‌شکست. دعوایش نمی‌کردم، چون می‌دانستم به ورزش علاقه دارد، اما همیشه می‌گفتم هر زمان به جایی برسی باید برایم این ظرف‌ها را بخری.»

او همان‌طور که به محمد نگاه می‌کند، ادامه می‌دهد: «هزینه‌های ورزش زیاد است. اینکه محمد می‌گوید کفش‌هایش پاره می‌شد و با آن‌ها بازی می‌کرد درست است، اما تصور کنید کفش‌هایشان بالای یک میلیون تومان است و بعد از چند بازی پاره می‌شد، برای هر خانواده متوسطی سخت است بخواهد از پس این هزینه‌ها به‌راحتی برآید، برای همین به محمد این مدت سخت گذشت.

علاوه بر پشتکار پسرم باید بگویم رمز و راز دیگری هم در کار او هست که هر کس پیشه راهش قرار دهد، به طور حتم موفق خواهد شد. او هرگز نمازش ترک نشده، حتی در بازی‌ها و اردو‌هایی که می‌رود. محمد خیلی به من و پدرش احترام می‌گذارد.

با اینکه از تمرین می‌آید و خودش خسته است، اما هر زمان می‌بیند پا‌های من درد می‌کند اول آن‌ها را چرب می‌کند و ماساژ می‌دهد بعد دنبال کار خودش می‌رود. چون خودش دوران سختی را پشت سرگذاشته است، الان که پول می‌گیرد به دیگران کمک می‌کند.»


این گزارش سه شنبه ۱۴ اسفند ۱۳۹۷ در شماره ۳۲۶ شهرآرامحله منطقه ۸ چاپ شده است.

آوا و نمــــــای شهر
05:00
03:04
اینستاگرام