علی سیفی عضو تیم ملی پاراوزنه برداری ایران است
بازهم برای ثابت کردن جمله معروف «معلولیت، محدودیت نیست»، از دوستانمان در یکی از مراکز توانبخشی معلولان منطقه، میخواهیم که یکی از معلولان موفق و شاخص تحت پوشش و نظارت خود را به ما معرفی کنند. در صدر فهرستی بلندبالا از این خودباورانِ موفق، نام «علی سیفی»، قهرمان معلول کشورمان در رشته وزنهبرداری، نظرم را جلب میکند.
پُرسانپُرسان و با هماهنگی قبلی با خانوادهاش، راهیِ منزل آنها در بولوار فکوری میشویم. این قهرمان در طبقه سوم یک آپارتمان ساکن است. با ذهنیتی که از وضعیت جسمی وی دارم، در بَدوِ ورود، بهدنبال آسانسور به گوشهوکنار ساختمان سرک میکشم، اما هرچه بیشتر میگردم، کمتر مییابم، بنابراین بیش از ۵۰ پله را بالا میروم که واقعا نفسگیر است.
علی و مادر مهربانش در خانه ساده و صمیمیشان، از ما بهگرمی پذیرایی میکنند. از این جوان معلول در اولین سوال میپرسم آسانسور این ساختمان کجاست و او در پاسخ با لبخند میگوید: «ندارد.» با تعجب میگویم: آنوقت شما با این مسئله چه میکنید؟ با لبخندی تلخ و حجبی شیرین، جواب میدهد: سخت است، اما دیگر عادت کردهام.
او عضو تیم ملی پاراوزنه برداری ایران است و تا کنون در چندین دوره مسابقات آسیایی و جهانی شرکت کرده است.
معلولیت من مادرزادی است
علی برایمان تعریف میکند: من متولد۱۳۷۶ هستم و معلولیتم مادرزادی است. یک خواهر دارم که دانشجوی رشته معماری است و تاکنون با تشویق من، در پیمودن مسیر موفقیتهایم نقش بسزایی داشته است. پدرم بازنشسته نیروی انتظامی و مادرم خانهدار هستند.
دیپلم گرافیک دارم و الان هم خودم را برای ورود به دانشگاه در رشته زبان انگلیسی آماده میکنم؛ البته من بهخاطر ورزشم حدود یکسال از دانشگاه عقب ماندهام، اما این عقبماندگی را به امید خدا بهسرعت جبران میکنم.
او ادامه میدهد: من از سیزدهسالگی ورزش را شروع کردم. ابتدا وارد تیم پینگپنگ شدم. دو سال این بازی را انجام میدادم و با آغاز مسابقات پاراالمپیک، به ورزش وزنهبرداری علاقهمند شدم؛ البته از قبل هم علاقهمند بودم، اما با مکانی که میتوانستم برای ورود به این ورزش به آنجا مراجعه کنم، آشنایی نداشتم. کمکم وارد مجتمع توانیابان شدم و یکی از بچههای مرکز، مرا به مربی وزنهبرداری معرفی کرد و به این ترتیب توانستم به این رشته ورزشی ورود یابم و مقام کسب کنم.
اولین هدف؛ حضور در پاراالمپیک ۲۰۲۰ ژاپن
از وی میپرسم آیا تاکنون معلولیت را سد راه خود دیدهای؟ میگوید: پیش از اینکه ورزش کنم، وضعیت جسمیام درنظرم مشکل خیلی بزرگی بود، بهطوریکه وقتی میخواستم از مکانی رد شوم، اینکه کسی به راه رفتن من نگاه کند، خیلی برایم آزاردهنده بود، اما بعد از اینکه ورزش را شروع کردم و توانستم مقامهایی کسب کنم، دیگر مشکلی برایم نبود و خیلی هم افتخار میکردم که معلولیت دارم، اما فرد موفقی هستم.
او ادامه میدهد: من تا دوازدهسالگی پیگیر درمان معلولیتم بودم و پزشکان احتمال ۵۰ درصد بهبودی را به من داده بودند، اما از وقتی که ورزش را شروع کردم، با این فرضیه که اگر چنین کاری انجام دهم یا عملی روی من انجام شود، درصورت بهبودی، دیگر نمیتوانم ورزش کنم، مراحل درمانم را پیگیری نکردم و درواقع موفقیت در ورزش را به رفع معلولیتم ترجیح دادم. اولین هدفم در زندگی هم این است که به مسابقات پاراالمپیک ۲۰۲۰ ژاپن دعوت شوم و بعد از آن با همه قوا به سوی ادامهتحصیل روی میآورم.
از وی میخواهم از مقامهایش بگوید، توضیح میدهد: یک مقام آسیایی و مقامهای قهرمانی کشور، نایبقهرمانی کشور و قهرمانی استان را در کارنامه ورزشی خود دارم. در مسابقات برونمرزی در مالزی موفق به کسب مقام شدم، در مسابقه دیگری هم به اردوی تیم ملی دعوت شده بودم، اما نمیدانم مشکلشان چه بود که مسابقه لغو شد؟ دو ماه در اردو بودم، اما یک هفته مانده به مسابقه، اطلاع دادند که مسابقات لغو شده است. آخرین عنوان من نیز مسابقات کشوری در سال۹۳ بود که نفر دوم شدم.
وی با بیان اینکه در مسابقات آسیایی در دسته ۴۹ کیلوگرم بوده و اکنون نیز در دسته ۵۹ کیلوگرم است، میگوید: به هرحال من به توانمندیها و علاقه خودم پی بردهام، اما بهترین توصیهام به جوانهایی که شرایط مرا دارند، این است که حتما ورزش کنند تا افتاده نشوند. کسی که ورزش میکند، هم میتواند در تحصیل موفق باشد و هم در تمام زمینههای دیگر زندگیاش؛ چون ورزش به انسان روحیه میدهد.
تفاوتی بین خودم و دیگران نمیبینم
او میافزاید: من تفاوت خاصی بین خودم و دیگران نمیبینم؛ البته همه ورزشکاران تلاش زیادی میکنند، اما بچههای تیم ملی که به مسابقات برونمرزی میروند، تلاش خیلی بیشتری میکنند، این درحالی است که موانع زیادی هم سر راهمان قرار دارد؛ سادهترین آنها آسیبدیدگیهای بسیار آزاردهنده است.
من آسیبهای جدی و زیادی مثل پارگی عضله در ورزش دیدهام. در زمان اردو، چون وزنهام از دو طرف، بالانس و برابر نبود، افتاد روی بازویم و آسیب دیدم و دو هفته استراحت کردم، اما بازهم توانستم با شرایط بجنگم و این بحران را پشت سر بگذارم و به کارم ادامه دهم.
وی اظهار میدارد: رقیبم در مسابقات آسیایی یک فرد عراقی بود. من در آن مسابقات ۴ کیلوگرم وزن کم کردم و بیشتر به خاطر وزنم بود که مقام دوم را بهدست آوردم، در غیر اینصورت میتوانستم اول شوم؛ البته رقیبم را نمیشناختم و اولینبار بود که او را میدیدم.
بعد در تمرینها دیدم که رکوردهای خوبی میزند، اما در حد من نبود. چون در اردوهای تیم ملی رکوردهای خوبی میزدم، مسابقات را هم همانقدر سخت گرفته بودم، اما رقیبم حرکت آخرش را درست زد و من اشتباه کردم که باعث شد او اول شود.
کمبود امکانات خیلی آزاردهنده است
از موانعی که سر راهش قرار دارد، میپرسم که میگوید: تمام مشکل من در این رشته، کمبود امکانات و حمایت نکردن مسئولان از هزینههای آن است که خیلی آزاردهنده است. در این ورزش، فدراسیون و هیئت نداریم؛ مثلا من که الان با همین شرایط، قهرمان یا نایبقهرمان آسیا شدهام، شاید بتوانم قهرمان جهان هم بشوم اگر مسئولان توجه کنند.
در تیم ملی وزنهبرداری معلولین فقط دو نفر هستیم، اما سال۹۲ یک مسابقه برونمرزی داشتیم، از آن موقع هم فقط یک اردو برایمان گذاشته اند و دیگر هیچ. شاید بعد از المپیک این جریان بهتر شود، اما فعلا خبری نیست.
بچههای جوان هیچکدام به المپیک دعوت نشدند؛ یعنی رکوردهایشان در آن حد نبود که بخواهند با بزرگسالان رقابت کنند. شاید به این دلیل است که کسی تابهحال ما را حمایت نکرده است و فقط از خودم مایه گذاشتهام؛ مثلا برای حضور در مسابقات برونمرزی، بیشتر از ۱۰ میلیون تومان خرج کردم و درعوض جایزهای معادل ۵ تا ۶ میلیون و درواقع خیلی کمتر از آنچه من تلاش و هزینه کردم، به من تعلق گرفت.
او میافزاید: البته خانواده من خیلی برای موفقیتم زحمت کشیدند؛ بهویژه مادرم که واقعا هرچه دارم، از اوست. آقای حسینی هم یکی از مربیهای خوبمان است که در این رشته مرا خیلی کمک کردند و همه آنچه میدانستند، در اختیارم گذاشتند که من توانستم به اینجا برسم.
حتی یک نفر نیامد تبریک بگوید
سیفی تاکید میکند: من دقیقا یک سال است نه اردوی تیم ملی رفتهام، نه به هیچ مسابقهای دعوت شدهام. از مسئولان هم پیگیر شدم. یکی میگوید: «بودجه نداریم.» دیگری میگوید: «داریم برای المپیک خرج میکنیم.» هرکسی حرفی میزند.
من هم درحالحاضر بیخیال شدهام و مشغول تمرین هستم؛ البته چندوقت پیش خبر جدیدی از دوستانم شنیدم که از قول یکی از سرمربیها گفتند از این پس برای هر مسابقهای که بخواهند اعزام کنند، پول آن مسابقه را از ورزشکار میگیرند که اگر اینطور باشد، دیگر کسی ورزش نمیکند!
وی با اشاره به اینکه در مجموعه ورزشی ۱۵ خرداد واقع در صیادشیرازی ورزش میکند، میگوید: بودجههایی را که میگیرند، آنقدر خرج این ورزش نمیکنند که بخواهد روی آن تاثیر بگذارد. رئیس فدراسیون هم در سال شاید یکبار به ما سر بزند؛ البته نمیدانم، شاید ایشان دورادور خبر دارند و پیگیر هستند.
من غیر از اینکه ورزشکار هستم، نماینده ورزشکاران معلول مشهد هم هستم و با آقای خسرویوفا، رئیس فدراسیون، در همان یکباری که در سال میبینمشان، صحبتی درباره کمبود امکانات و... کردهام؛ گفتهاند که به ما امکانات میدهند، اما همچنان با امکانات دو سال پیش تمرین میکنیم.
وی میافزاید: بههرحال کسی با من کاری ندارد و هزینههای ورزش من را خانوادهام تامین میکنند؛ چه از نظر تغذیه و چه امکانات و رفتوآمد برای ورزش. درآمدی ندارم و کسی هم در این زمینه کمکی نمیکند، با اینحال سه سال است که برای خودم تمرین میکنم.
از مسابقه هم که برگشتم، حتی یک نفر نیامد به من تبریک بگوید و دریغ از نصب بنر یا پردهای! البته از زمان بازگشتم طبیعتا خبر داشتند. حتی من قبل از اینکه وارد مشهد شوم، در تهران که در اردو بودم، به من اعلام کردند که شما بهعنوان نماینده ورزشکاران انتخاب شدهاید و بیایید در جلسه شرکت کنید، اما برای استقبال، هیچکس نیامد. فقط مربیام، آقای حسینی و چند نفر از دوستان زحمت کشیدند و آمدند.
با یکمیلیون تومان هم باشگاه ما درست میشود!
وی خاطرنشان میکند: من تنها انتظارم از مسئولان این است که امکانات ما را بیشتر کنند؛ الان در باشگاه ما کلاً دو دستگاه بدنسازی وجود دارد که آن هم متعلق به ۱۲ سال پیش است که اگر ما با آن تمرین کنیم، آسیب میبینیم؛ به همین دلیل من مجبور میشوم برای تمرین به پایگاه قهرمانی بروم که هزینه رفت و برگشتم خیلی زیاد و حدود روزی ۲۰ هزارتومان میشود، اما اگر در سالن خودمان امکانات باشد، طبیعتا خیلی بهتر است.
من انتظار ندارم برای سالن ما ۱۰-۱۵ میلیون تومان خرج کنند. در حد یک تا یکونیممیلیون تومان هم هزینه کنند، آن باشگاه درست میشود و دیگر هیچ مشکلی ندارد و همین اندازه برای ما کافی است. من نیازی به لوازم اضافی تمرین در منزل هم ندارم؛ چون اگر بخواهم از آنها برای تمرین عصر استفاده کنم، روی بدن خیلی فشار میآورد و نمیتوانم ورزش را بهصورت حرفهای انجام دهم و فقط باید در باشگاهی مناسب ورزش کنم.
از برنامههای او برای آینده میپرسم. پاسخ میدهد: فعلا فقط به ورزش فکر میکنم و اینکه ورزشم را تا سیوپنج، چهل سالگی ادامه دهم، اما درباره شغلم، پس از اتمام دانشگاه، در آینده مترجم زبان یا معلم میشوم که در کنار ورزشم خواهد بود.
اگر روزی هم مجبور شوم وزنهبرداری را کنار بگذارم، بهجای آن به بسکتبال یا والیبال با ویلچر رومیآورم؛ چون امکانات زیادی به این ورزشها میدهند و خیلی طرف توجه مسئولان هستند؛ البته هیجان و تحرکی که من دوست دارم، هم در این بازیها هست؛ مثلا سالی ۳۰ میلیون برای این ورزشها هزینه میشود، اما برای وزنهبرداری شاید سالی یکمیلیون تومان هم خرج نکنند.
میگویم علت اینهمه تفاوت را در چه میدانید؟ میگوید: یکی از دوستانم از مسئولان، علت این همه تفاوت را پرسید و جوابی که گرفت، این بود که، چون مسابقات وزنهبرداری درمجموع سه دقیقه است، اما مسابقات والیبال دو ساعت زمان میبرد؛ به همین دلیل، در رشته شما خیلی خرج نمیشود! بعضی ورزشها مردم را بیشتر پای تلویزیون مینشاند و جای کار تبلیغی بیشتری دارد. درحقیقت ورزشهایی که بیشتر در معرض دید عموم است، سرمایه بیشتری صَرفشان میشود.
همیشه دعای مادر پشت سرش است
در ادامه از بانو هایده پهلوان، مادر علی که از ابتدای گفتگو در کنار فرزندش نشسته است، میخواهم از روزگار سختی که با فرزندش طی کرده تا به اینجا رسیدهاند، بگوید. با تواضع و مهربانی پاسخ میدهد: روزی که علیِ ما به دنیا آمد، میگفتند این بچه ممکن است از دنیا برود؛ میگفتند اینطور بچهها در طول ۴۸ ساعت میمیرند و زنده نمیمانند.
وسط کمرش یک غده داشت، اما پنجروزه بود که عمل شد و بازهم میگفتند زنده نمیماند یا از نظر هوشی ضعیف خواهد بود. مدتی که گذشت، حالش بهتر شد و دکترها در تهران گفتند که خطر رفع شده است و مشکلی جدی پیش نخواهد آمد.
او ادامه میدهد: علی بهمرور زمان بزرگتر شد و با توجه به اینکه همسرم هم نظامی بودند و دائم درحال جابهجایی بودیم و در این شهر و آن شهر و روستاها خدمت میکردند، این شرایط وضعیت فرزندم را سختتر کرده بود، تا اینکه علی در سیزدهسالگی به ورزش تنیس روی میز روی آورد و مقام دوم را بهدست آورد، اما بعد از آن رشته ورزشیاش را تغییر داد و در پانزدهسالگی به سمت وزنهبرداری رفت. من قصد داشتم منصرفش کنم.
برای خودش هم مشکل بود و، چون کمرش تازه عمل شده بود، دوست نداشتم به سمت این ورزش برود و هنوز هم نگرانم که آسیبی ببیند، در هر حال او وزنهبرداری را انتخاب کرد و چند سال هم هست که با موفقیت ادامه میدهد.
وی میگوید: من خیلی برای بزرگ شدن علی سختی کشیدم. از بچگی درگیر بیمارستان و دکتر و آزمایشهای مختلف و آمدوشد بین مشهد و تهران بودم تا شاید بهتر شود، اما بعد از چند سال در مشهد، دکترهای مغز و اعصاب گفتند عملی هست که اگر رویش انجام شود، امکان بهبودیاش وجود دارد و از مشکلاتی که ممکن است در آینده برایش پیش بیاید، جلوگیری میکند، اما این عمل همان زمان ۶ میلیون تومان هزینه داشت که ما نداشتیم و عمل نشد.
بعضیها میگفتند شاید خواست خدا بوده و همینطور بمانَد، بهتر است. به هرصورت با همان سختیها راه میرود تا ببینم «علیآقا» به کجا میرسد. تا الان که به لطف خدا موفق شده و به همه موانع فائق آمده است.
میگویم از خدا چه میخواهید؟ با لبخند و بغضی در گلو میگوید: خوشبختی بچهها، هم دخترم و هم پسرم، برایم بزرگترین هدف و آرزوست. من وابستگی خیلی شدیدی به بچههایم دارم. همه زندگیام را بهخاطر این بچهها گذاشتهام و فقط دوست دارم در آینده موفق شوند و به جایی برسند و خوشبخت باشند. دیگر هیچ آرزویی ندارم. علی از بچگی بچه خیلی خوبی بود و هیچ اذیتی برای من نداشت و همیشه دعای مادر پشت سرش است.
* این گزارش چهارشنبه، ۳۰ دی ۹۴ در شماره ۱۸۱ شهرآرامحله منطقه ۹ چاپ شده است.


