کد خبر: ۶۹۸۲
۰۷ شهريور ۱۴۰۵ - ۱۲:۰۰
با حسین خیامی، از معلمی تا خطاطی

با حسین خیامی، از معلمی تا خطاطی

حسین خیامی کارش را با معلمی آغاز کرد. کارشناسی ارشد را در رشته کتابداری گرفت و حالا یکی از اساتید به نام هنر خطاطی است.

حسین خیامی دستش پرتوان می‌نویسد. قامتش، چون قلم، ایستا و ماناست و با تواضع و فروتنی، معلم بودنش را یادآور می‌شود. آن‌قدر بزرگی و بزرگ‌منشی در رفتار و گفتارش مشهود است که ناخودآگاه، سرِ انسان در برابرش به نشانه احترام فرود می‌آید. او یکی از معلمان گران‌قدر این دیار است که به رسم پیشینیانش، آموزش و پرورش را ابتدا از خود آغاز کرده است تا بتواند به احیای نسلی نو بپردازد.

 

آغازی برای روزگار معلمی

از وی می‌خواهم از خویش بگوید تا دیگران نیز از بزرگی‌اش بیشتر بدانند. او نخست سر زلف سخن را این‌چنین می‌آراید که: به‌نام آن که نامش، آرامش مجلس و مدحش سرمایه مفلس، به‌نام او که نامش، دل‌افروز و مهرش جان‌سوز است: «من حسین خیامی هستم. متولد سال ۱۳۲۰ خورشیدی.

مولدم در شهر قوچان است و تا سیکل اول متوسطه را در آن شهر گذراندم؛ در دبستان مهرگان و در دبیرستان جوینی. بعد از اخذ سیکل اول، یعنی سال ۱۳۳۶ به‌علت انتقال خانواده، به مشهد آمدم و در همان سال هم در امتحانات دانشسرای مقدماتی شرکت کردم و در دو رشته تربیت‌بدنی و معلمی قبول شدم.

در عین حالی که به تربیت‌بدنی هم علاقه داشتم، رشته‌ای را که درنهایت به تدریس ختم می‌شد، انتخاب کردم و ادامه دادم. در سال ۱۳۳۸ فارغ‌التحصیل شدم و در مهر همان سال به استخدام آموزش‌و‌پرورش درآمدم و در بخش فریمان در دبیرستان «دکتر صدیق اعلم» آن زمان، مشغول به تدریس زبان انگلیسی، هنر و دروس دیگر شدم.

در سال‌۴۲ به‌علت اینکه دبیرستان‌های مشهد به یک دبیر هنر نیازمند بود، به خود شهرستان و بخش‌های تابعه مشهد اعلام نیاز کردند که از بین شرکت‌کنندگان در آزمون، به یاری خداوند من نفر اول شدم. خاطرم هست امتحانی که برگزار شد، شامل خوشنویسی و ادبیات بود.

به‌دستور مرحوم آقای معصوم‌خانی، مدیرکل به‌یادماندنی آموزش‌و‌پرورش استان خراسان که شخصیت بسیار درخور احترام و تاثیرگذاری برای من بود، به مشهد آمدم و در دبیرستان‌های این شهر شروع به تدریس هنر و بعضی دروس دیگر کردم.

وی در ادامه می‌گوید: در سال‌۱۳۴۴ برای تحصیل در رشته زبان انگلیسی به دانشکده ادبیات دانشگاه فردوسی وارد و در سال‌۴۸ فارغ‌التحصیل شدم که از همان سال هم در دبیرستان‌های مشهد علاوه بر هنر به تدریس زبان پرداختم.

در سال‌۵۱، امتحان کارشناسی‌ارشد را در رشته کتابداری آن زمان دادم که بیشتر استادانش آمریکایی بودند و تدریس به زبان انگلیسی انجام می‌شد و مدرک این رشته را هم از دانشگاه تهران گرفتم و سال‌۵۶ مجدد از تهران به مشهد آمدم که هم‌زمان با شروع جریانات انقلاب اسلامی بود تا اینکه در سال‌۵۷ انقلاب پیروز شد.   

 

با حسین خیامی، از معلمی تا خطاطی

 

از معاونت تا ریاست‌

می‌پرسم استاد! پس از پیروزی انقلاب، چگونه به رسالت خود ادامه دادید، پاسخ می‌دهد: بعد از انقلاب و پس از فرمان امام (ره) درباره بازگشایی ادارات و مدارس، با توجه به اعلام نیاز آموزش‌و‌پرورش استان، معاونت آموزشی ناحیه‌یک را پذیرفتم. در آن زمان، مشهد نواحی آموزش‌و‌پرورش‌۱ و ۲ را داشت و مثل حالا به چندین ناحیه تقسیم نشده بود.

رئیس ناحیه، آقای اسدی بود و بنا به نیاز و اتفاقاتی که پیش آمد، ایشان به سِمت مدیرکلی اداره آموزش‌وپرورش خراسان منصوب شد و پس از وی، من سرپرستی یا ریاست ناحیه‌یک را عهده‌دار شدم. در اوایل انقلاب با وجود گروهک‌ها، دوران بسیار سختی داشتیم که شرحش مفصل است و در حوصله بحث ما نمی‌گنجد.

استاد خیامی اظهار می‌دارد: در اوایل سال‌۵۹ مرحوم شهیدباهنر که وزیر آموزش‌و‌پرورش وقت بود، به مشهد آمد و در دفتر آقای اسدی، مدیرکل که بنده هم آنجا بودم، عنوان کرد که به یک مدیرکل و یک رئیس برای زنجان و بجنورد نیاز دارند.

این شهید بزرگوار می‌گفتند که: «این دو نقطه دارد از دست ما خارج می‌شود»، بنابراین از بسیاری دبیران و مدرسان آن موقع آموزش‌و‌پرورش که شناخته‌شده بودند و در انقلاب دستی داشتند، خواسته شد که یکی به‌عنوان مدیرکل به زنجان و یک نفر هم به‌عنوان رئیس به بجنورد برود.

در آن زمان آقای حیدری به‌عنوان رئیس آموزش‌و‌پرورش بجنورد انتخاب شد. من هم به‌علت اینکه فرزندانم در دوره دبیرستان و راهنمایی تحصیل می‌کردند و نمی‌توانستم خانواده را به زنجان منتقل کنم، پیشنهاد کردم با توجه به اینکه کسی داوطلب این حوزه نیست و نیاز هم وجود دارد، با شرایطی که ایشان پذیرفت، من به بجنورد بروم و آقای حیدری به زنجان برود.

یک سالی من در بجنورد بودم و آنجا را به توفیق الهی سروسامان دادم و بعد از یک‌سال به‌علت نیاز به معاونت آموزشی استان، به مشهد برگشتم و این مسئولیت را به‌عهده گرفتم. در این پُست تا سال‌۶۰ تا جایی که در توانم بود و احساس وظیفه می‌کردم، تلاش کردم، اما در سال‌۶۱ به‌سبب خستگی زیادی که تحمل سختی‌های اوایل انقلاب برای من پیش آورده بود، ناچار شدم خودم را از مسائل اداری کنار بکشم و به تدریس بپردازم و از این زمان، شروع به تدریس در آموزشکده و دانشکده فنی شهیدمنتظری کردم. 

      

با حسین خیامی، از معلمی تا خطاطی

 

مدیریت کتابخانه مرجع بنیاد پژوهش‌ها

او می‌افزاید: در سال‌۶۳، آقای دکتر برادران رحیمی، بنیاد پژوهش‌های اسلامی آستان قدس رضوی را تاسیس کرد و از افرادی که اهل تحقیق و ترجمه و به شکلی کارآمد بودند، برای همکاری دعوت کردند که ازجمله آن افراد، بنده بودم. من ابتدا به‌منظور ترجمه به آنجا رفتم، ولی مدتی بعد، ضمن تدریس در دانشکده، مدیریت کتابخانه مرجع و تحقیقاتی که در این مجموعه انجام می‌شد، به‌عهده‌ام گذاشته شد و توفیق یافتم که کتابخانه مرجع بنیاد پژوهش‌ها را از نخستین کتاب آن تا زمانی که به شکل یک کتابخانه تخصصی و پژوهشی کامل درآمد، مدیریت کنم؛ درحال‌حاضر نیز این بنیاد البته نه به وسعت سابق، اما در حد محدودتر در جوار صحن امام‌هشتم (ع) فعالیت خودش را ادامه می‌دهد.

وی می‌گوید: لازم به یادآوری می‌دانم که من ضمن تدریس در دانشکده شهیدمنتظری، به‌عنوان یکی از موسسان، سال‌ها تدریس و مدیریت انجمن خوش‌نویسان مشهد، تاسیس و مدیریت کانون هنرمندان خراسان، تدریس در دانشگاه آزاد اسلامی و مرکز آموزش‌عالی فرهنگیان و تربیت‌معلم را هم در کارنامه خود داشتم تا اینکه در سال‌۱۳۷۴ بعد از ۳۸‌سال کار و تدریس مداوم، بازنشسته شدم، اما افتخار می‌کنم که هنوز هم همچنان کار من تعلیم است و تعلم.     

 

معلمی؛ والاترین جایگاه میان همه مشاغل

از وی می‌خواهم تا از جایگاه و شأن معلمی و ارتباط این شغل با مادیات که به‌نوعی جمع اضداد به‌نظر می‌رسد بگوید، اظهار می‌دارد: به‌یقین، بسیارند کسانی که ناگزیر می‌آیند و شغل تعلیم و تعلم یا آموزش‌و پرورش را در هر حوزه‌ای، اعم از مدرسه، دانشگاه یا انجمن‌های هنری برمی‌گزینند و درحقیقت از روی اجبار این مسئولیت را قبول می‌کنند.

کسانی هم هستند که به‌علت ناتوانی‌هایی که دارند و گرفتاری‌های مالی خود، ممکن است در جا‌های دیگر پذیرفته نشوند و احتمال اینکه از این مسیر به‌عنوان معلمی دست پیدا کنند، هست. این افراد طبیعتا وقتی با این دیدگاه به معلمی وارد شوند، فقط به جنبه مادی قضیه نگاه می‌کنند و نه به اصل مطلب و اصل وظیفه که تربیت و تعلیم فرزندان این آب‌وخاک است؛ نمونه‌های بسیاری دیده‌ایم و بوده است، اما حقیقت این است که معلمان ما وقتی می‌توانند موثر باشند و دانش‌آموزانی باتربیت، بااخلاق، باسواد و تحلیلگر و آزاده و آزاداندیش به‌بار بیاورند که حرمت و تکریم خود آن‌ها رعایت شود.

مسئولان ما به کرامت ایشان واقف شوند و معلمان ما دغدغه زندگی مادی و مالی را نداشته باشند. چون به نظر من، معلم و جامعه معلمان، جامعه‌ای مذهبی، ملی است و باید بالاترین جایگاه را در بین سایر مشاغل و صنوف و حِرَف داشته باشد. این واقعیتی است که در کشور‌های پیشرفته وجود دارد و خود مسئولان هم اطلاع دارند.

خیامی عنوان می‌کند: تا زمانی که معلم، دغدغه مالی برای زندگی‌اش دارد، نمی‌تواند آن‌طوری‌که شایسته و بایسته است، به وظایف خودش عمل کند، اما درعین‌حال هستند معلمانی که شرافتمندانه و مسئولانه این شغل را پذیرفته و جان بر سر این مسئولیت گذاشته‌اند و تنها به این امید هستند که جامعه خود را زنده کنند. 

    

با حسین خیامی، از معلمی تا خطاطی

 

بالاترین سرمایه اجتماعی

او توضیح می‌دهد: گفته می‌شود که «اگر مسیح مرده‌ای را زنده کرد، معلم، جامعه‌ای را احیا می‌کند». کار معلمی کاری الهی است؛ چون در درجه اول، اولین معلم خداست که در سوره علق به وسیله جبرئیل به حضرت رسول (ص) وحی می‌کند و می‌فرماید: «اقرأ... اقرأ باسمک‌الذی خلق، خلق‌الانسان من علق...» و همین‌طور می‌آید تا جایی که می‌رسد به «علّم‌الانسان مالم یعلم»؛ خب، پس نگاه می‌کنیم که اولین معلم بشر، خداوند است و بعد برمی‌گردیم به آن فرمایش حضرت صاحب رسالت (ص) که «إنی بُعثت معلماً...» من معلم برگزیده شدم برای اینکه مکارم اخلاق را به بندگان خدا بیاموزم»، بنابراین معلمی شغل الهی و شغل انبیاست که این در فرمایش حضرت امام (ره) هم بار‌ها تکرار شده است.

وی تاکید می‌کند: اگر در این گفته‌ها و مطالب، عظمت و مقامی هست، پس باید به معلم خیلی توجه شود. امیدوارم این گفته من از قلم نیفتد که به معلمان وعده دروغ داده نشود. بار‌ها در تبلیغات انتخاباتی مختلف و بعد هم برخی وزرای آموزش‌و‌پرورش، وعده‌هایی را درباره افزایش حقوق و مزایا و تامین مسکن فرهنگیان دادند که این وعده‌ها عملی نشده است. قول‌هایی دادند که انجام نشد.

شاید این موضوع، عنوان مقاله‌ای برای روزنامه محترم شما باشد و من پیشنهاد می‌کنم که یک بررسی معکوس داشته باشید؛ به این صورت که وعده‌هایی را که دولت نهم تا دولت اول به معلمان داده‌اند، بررسی علمی بکنید و بعد معلوم می‌شود که چه وعده‌هایی دادند، ولی برای معلمان عمل نکردند.

طبیعتا این‌ها خواه‌ناخواه اگر از دیدگاه روان‌شناسی هم نگاه کنیم، بر بی‌انگیزگی معلمان اثر می‌گذارد؛ هرچند باز هم تاکید می‌کنم، در این میان عده‌ای که مسئولانه این شغل را پذیرفته‌اند، نزد خدا احساس مسئولیت می‌کنند و کارشان را مسئولانه انجام می‌دهند و به این نگاه نمی‌کنند که چه وعده‌هایی داده شده است!

وی خاطرنشان می‌کند: به‌هرحال آموزش‌و‌پرورش ما، بالاترین سرمایه اجتماعی است و معلمان ما ممتازترین گروه اجتماعیِ مرجع ما هستند. ما می‌دانیم که قرآن ما هم بر تفکر و اندیشه در جای‌جایش تاکید کرده و اساس تعلیم و تربیت ما نیز بر همین تفکر و اندیشه استوار است، بنابراین راز توفیق جامعه ما، اول رسیدگی به وضعیت مادی و مسکن معلمان به‌عنوان پرچم‌داران اندیشه و تفکر اجتماع است که این قشر آرامش فکری داشته باشند و بعد هم پرداختن به راهکار‌های نوین در تعامل با مدرسه و خانواده و ایجاد شیوه پرسشگری در کلاس‌ها و راحت و آزاد گذاشتن و آزادی بیان برای دانش‌آموزان که البته در چارچوب تعیین‌شده قانون می‌تواند راه‌گشا باشد؛ و امروز فرزندان ۲ معلم...

از خانواده این معلم گران‌قدر که می‌پرسم، با فروتنی در پاسخ می‌گوید: همسر من هم آموزگار بود و پس از انقلاب، مدتی ناظم و بعد هم مدیر مدرسه حضرت‌زینب (س) در خیابان آبکوه و در نزدیکی منزل آن زمانمان بود. ایشان هم در سال‌۷۴ هم‌زمان با من، با ۳۰‌سال سابقه کار بازنشسته شد.

او ادامه داد: من به لطف پروردگار پنج فرزند دارم؛ یک دختر و چهار پسر. دخترم که فرزند اول من است، کارشناسی ادبیات‌فارسی دارد و پس از ازدواج که مقیم سوئد شد، تحصیلش را در آنجا ادامه داد و الان در این کشور متخصص رادیولوژی است.

پسر بزرگم کارشناس‌ارشد رشته معماری از دانشگاه تهران است. جالب است بدانید که او در زمانی در این زمینه تحصیل کرد که تدریس این رشته فقط در دو دانشگاه کشور وجود داشت. پسر دومم مهندس عمران است و سال‌ها در جنوب کشور و منطقه عسلویه خدمت کرده است.

پسر دیگرم کارشناس‌ارشد مطالعات اروپا از دانشگاه مالمو و دانشگاه دانمارک است. فرزند آخرم نیز کارشناسی گرافیک داشت که کارشناسی‌ارشد نقاشی را هم از دانشگاه هنر تهران گرفت و بلافاصله در سوئد برای کارشناسی‌ارشد رشته‌ای به‌نام intraction disining (به‌اصطلاح به معنی طراحی نرم‌افزاری گسترده) پذیرش شده و موفق به گرفتن مدرک خود در این رشته شد و در آنجا مشغول به‌کار است.

از استاد خیامی که به گفته خودش از پنج‌سالگی نزد برادران و عموی بزرگش که از خوشنویسان بنام زمان خویش بودند، تا سال‌ها بعد که نزد استادان بزرگی، چون استاد اعتضادی، خوش‌نویس نسخ خطی آستان قدس رضوی و استاد سیدحسین میرخانی مشق خوش‌نویسی و نستعلیق گرفته است، می‌خواهم از تلاش‌های امروز و فردای خویش نیز برایمان بگوید.

پس از اندکی تفکر، پاسخ می‌دهد: درحال‌حاضر که در کانون هنرمندان خراسان مشغول فعالیت هستم؛ البته به‌علت اوضاع کلی اقتصادی و شرایط کنونی حاکم بر جامعه، طبیعی است که این وضعیت بر فعالیت‌های کانون ما هم اثر گذاشته و آن فعالیت همه‌جانبه‌ای را که در سال‌های گذشته داشتیم، حالا نداریم، ولی درعین‌حال تلاشمان را ادامه می‌دهیم و از خدا می‌خواهیم که کمک کند و فعالیت‌ها مثل گذشته شور و سامان بیشتری پیدا کند، همچنین آموزش‌های خوش‌نویسی را که در انجمن دارم، همین‌طور ادامه می‌دهم تا باز خداوند چه بخواهد.

استاد را که با وجود گذر ایام و سال و ماه، این‌چنین پویا و سرزنده می‌بینم، ایمان می‌آورم که معلمی یک هنر بی‌بدیل است که اگر هر جامعه‌ای، توانمندی و اخلاقمندی خود را از این‌گونه افراد الگو بگیرد، به‌یقین راهی رو به جلو به‌سوی سرفرازی و روشنی پیش گرفته است. در پایان از وی وعده می‌گیرم تا بازهم به محضرش راه یابم و ماجرای هنر خوش‌نویسی و انسش با این هنر گران‌مایه را در فراغتی دیگر بازگو کنم.  



این گزارش چهارشنبه، ۱۵ اردیبهشت ۹۵ در شماره ۱۹۴ شهرآرامحله منطقه ۹ چاپ شده است

کلمات کلیدی
آوا و نمــــــای شهر
03:04
03:44
اینستاگرام